با این که در سکرات موت به سر می برم و به کلی ممنوع الکتابة شده ام ولی نتوانستم این مطلب را ننویسم.
اخیرا آقای رحیم مشائی معاون رئيس جمهور و رئيس سازمان ميراث فرهنگي در افاضاتی که در همایش نوآوري و شکوفايي در صنعت گردشگري داشته اند حرف های عجیب و غریبی زده اند و این حرف های عجیب را نه از طرف خودشان بلکه به نمایندگی از ملت ایران بیان داشته اند.

ایشان افاضه کرده اند که: دوره آن کسي که بخواهد ديني را بر دنيا حاکم کند گذشته است.
و در بخشی دیگر بیان داشته اند: ما در دنيا با هيچ کس جنگ نداريم و در هشت سال جنگ فقط دفاع کرديم و يک روز هم نجنگيديم، گفت؛ ايران امروز با مردم امريکا ومردم اسرائيل دوست است. هيچ ملتي در دنيا دشمن ما نيست
ما مردم امريکا را از برترين ملت هاي دنيا مي دانيم.
البته مزخرفات این بنده خدا چیزی نیست که نیاز به جواب داشته باشد.اما چند نکته ارائه می شود.
اما مطلب اول درباره این که دوره آن کسي که بخواهد ديني را بر دنيا حاکم کند گذشته است.می گوییم .خداست و ولی او که می خواهند دینی بر دنیا حاکم کنند.اصلا دین آمده است که بر دنیا حاکم گردد.
هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ الصف : 9و التوبة : 33
به قول بچه ها آدم رو خر گاز بگیره ولی جو نگیره.بنده خدا حالا چی شده رفتی توی یکی دو تا کنفرانس ادیان صحبت کردی فکر می کنی که هر چی بگی درسته و می خوای توی سه سوت بین هر چی دینه آشتی ایجاد کنی و خودت هم بشی سوپر من این میدان.
ایشان در بخش دیگر فرموده اند که ما جنگ نکردیم و فقط دفاع کردیم.واین گرچه از نظر عرف دیپلماسی حرف پذیرفته شده ای است .یعنی بین جنگ و دفاع فرق است .دفاع مثبت و جنگ منفی است ولی از نظر اسلام جنگ و دفاع هر دو تحت عنوان جهاد قابل جمع است.وجهاد که دری است از درهای بهشت هم شامل جنگ می شود و هم دفاع .زیرا در جنگ شما به دشمن حمله می کنی قبل از این که او حمله کند همچنان که حزب اللعه همیشه پیروز در بدو جنگ 33 روزه انجام داد. واین همان چیزی است که باب بهشت را برای شما باز می کند.لذا ما در جنگ شعار جنگ جنگ تا پیروزی داشتیم.خلاصه فرقی بین جنگ و دفاع نیست .مهم این است که انسان روحیه جنگ طلبی و سلطه گری نداشته باشد .
ایشان در بخش دیگر ملت ایران را دوست آمریکا و اسرائیل قلمداد کرده است.
آقای مشائی !شما با این تفکرات نه تنها صلاحیت نمایندگی ملت ایران را ندارید ،بلکه لیاقت این کار را ندارید.چرا که شما الان در فضای توهمی زندگی می کنید.
اولا به فرموده قرآن کریم که تا ابد جاری و ساری است ؛
لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذينَ أَشْرَكُواالمائدة : 82
مسلّماً يهوديان و كسانى را كه شرك ورزيدهاند، دشمنترين مردم نسبت به مؤمنان خواهى يافت.همین کسانی که دوستان شمایند شدید ترین دشمنان مومنین هستند.
تقصیر ما چیست که شما خود را در زمره مومنین نمی دانید.و از مهمترین و بلکه راس اعتقادات تشیع دوستی با دوستان و دشمنی با دشمنان است.و یهود و صهیونیسم اسرائیل ابدی ترین دشمن مسلمانان است،و اگر شما خود را دوست آن ها می دانید بدانید که برایتان گران تمام خواهد شد.شما حداقل به خاطر این صندلی ریاست بهتر است از این افاضات خود داری کنید.
آخر می دانید این قوم سلمان فارسی که کم کم به ثریا دست پیدا می کنند،با وجود تمام خوبی هایی که دارند یک عیب خیلی بزرگ و غیر بخشودنی دارد و آن این است که حافظه تاریخی آن ها در در مورد بعضی اشخاص خیلی کوتاه است و بعد از این دوره کوتاه به زباله دانی تاریخ منتقل می شوند.کم نیستند و نبودند انسان هایی که آمده بودند تا بمانند ازپهلوی ها و مصدق و بنی صدر و بازرگان و دیگران .آن هایی که در دولت های گذشته تا توانستند تیشه بر ریشه این ملت زدند،اما اکنون در دل ملت ایران جایی ندارند.وشما هم اگر از این زباله ها کوچک تر نباشید، بزرگ تر نیستید.شما اصلا لیاقت ندارید از طرف ملت ضد صهیونیست ایران دهان به یاوه گویی باز کنید.
از آن ایران امروزی که شما صحبت می کنید سال ها گذشته است.یادتان نمی آید!از آن روز هایی که قصاب صبرا و شتیلا در بازار فرش تهران بر روی منبری از فرش از شجاعت های خود می گفت که چگونه زنان و کودکان بی گناه را کشته و مثله کرده است.

شارون در هنگام عمليات حمله به اردوگاههاي فلسطيني صبرا و شتيلا

تصویری از اردوگاه خونین
سال هایی که عوامل موساد شریان های حیاتی کشور ما را می فشردند و در اطراف تهران و کرج پر بود از ویلا ها و اقامت گاه های صهیونیست ها.میلیون ها بشکه نفت ایران هدیه به اسرائیل بود و شاه ایران بزرگ ترین متحد اسرائیل در خاور میانه بود.... .
آری آقای مشائی از ایران آن روز سال ها گذشته است و گویا شما آن جا جا مانده اید.
ایران آن روز بوسیله ابر مرد تاریخ حضرت روح الله بیدار شد.ایران آن روز مرد.انا لله و انا الیه راجعون.

و اما ایران امروز همان قوم سلمان فارسی است.که خداوند وعده آمدن آن را به پیمبرش میداد.
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ المائدة : 54
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى [ديگر] را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد و آنان [نيز] او را دوست دارند. [اينان] با مؤمنان، فروتن، [و] بر كافران سرفرازند. در راه خدا جهاد مىكنند و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمىترسند. اين فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد مىدهد، و خدا گشايشگر داناست.
آری این همان قوم سلمان است که پیامبر برای آن ها دلتنگی می کرد.ملتی که با بزرگ ترین دشمن خود ،یهود و صهیونیسم ذره ای مماشات نخواهد کرد.اگر باور ندارید وعده من و شما در روز قدس که ببینید نعره مرگ بر اسرائیل است که از حلقوم این ملت بلند می شود.این ملت از کودک یکساله تا پیر نود ساله روز قدس می آیند تا به مردگانی چون شما تلقین کنند که افهم افهم یا اسفندیار مشائی الموت للاسرائیل.

اگر شما با این ملت نیستید خود دانید ولی حق ندارید به نمایندگی از این ملت صحبت کنید.
این ملت الگوی تمام مبارزات ضدصهیونیسم است. حزب الله لبنان و جهاد اسلامی فلسطین با انگشت اشاره حضرت امام متولد شده اند و این حرف حضرت امام را هرگز از یاد نخواهند برد که :تا یک یهودی در فلسطین است باید مبارزه کنید.
آقای مشائی امروز رژیم صهیونیستی به قدری در جهان بی آبرو شده که یهودیان ضد صهیونیسم در اروپا و آمریکا بر ضد اسرائیل جبهه تشکیل داده اند،در روز جهانی قدس حتی انجمن کلیمیان تهران نیز از این رژیم ابراز انزجار می کند و ادعا می کند که در مراسم راه پیمایی روز قدس شرکت می کندووو...با این حال اگر کسی آن هم در جمهوری ضد صهیونیسم اسلامی ایران،آن هم معاون رئیس جمهور شجاع ضد صهیونیسم ایران ادعای دوستی با اسرائیل را سر دهد،ساده لوح که نه ولی احمق است و در حماقت به مقام رفیع «احمق من حبنّقة»نائل شده است!
یعنی کسی این همه مظاهر دشمنی با مسلمانان و اسلام و جمهوری اسلامی را نادیده بگیرد و با این حال ادعا دوستی با گرگ را بکند جز حماقت هیچ ندارد.
آقای مشایی مگر قرآن در مورد یهود نگفت شما آنا فآن از این قوم خیانت پیشه زخم ها خواهید خورد و مگر کور بوده ای که چیزی ندیده ای .مگر نمی بینی اوضاع اسف بار مردم فلسطین را.مگر مرگ اطفال را به دست این خونخواران نمی بینی؟مگر نمی بینی که حتی اسیر چشم بسته را هم با فاصله نیم متری می زنند؟آیا شما با این ها دوستید؟
شما با این مواضع نه به اسلام انتساب دارید و نه انقلاب.به اسلام انتساب ندارید چون شدید ترین دشمن اسلام را دوست گرفتید و به انقلاب انتساب ندارید چون بر خلاف اصول انقلاب عمل می کنید و خود و انقلاب را ملعبه قرار داده اید و زبان دشمنان را به روی انقلاب دراز کردید.آیا این جز حماقت چیز دیگری است؟
آقای مشایی !شما مردم ایران را مقابل مردم اسرائیل قرار داده ایدو این تقابل مع الفارق است و این دو هیچ شباهتی با هم ندارند.ملت ایران جدای از سابقه اسلام شان دارای فرهنگ عمیق و طولانی هستند ولی سکنه اسرائیل یهودیانی هستند که با وعده و وعید از حدود صد کشور جهان به فلسطین آمده اند و آن جا را غصب کرده و مردمش را کشته و آوراه کرده اند.به قول آن کار شناس لبنانی«اسرائیل لیس دولة لدیه جیش بل جیش لدیه دولة»اسرائیل ارتشی است که تشکیل دولت داده و همه آن ها از زن و بچه و پیر و جوان اشغالگرند و مهدور الدم.در اسرائیل همه طبقات با ارتش در ارتباطند و مردم به دو دسته ارتشی و گروه احتیاط تقسیم می شوند و لذا هر یک دشمنی است که باید از آن بر حذر بود. لذا تقابل مردم ایران با سکنه اسرائیل هم تجاهلی دیگر است.


اگر شما ملت آمریکا را از برترین ملت های دنیا می دانید ولی نظر ملت ایران این نیست.درست است که ما دولت آمریکا را دشمن خود می دانیم ولی همین دولت منتخب ملت آمریکاست.نهایتا ما اگر خیلی تسامح کنسم ملت آمریکا ملتی است مثل سایر ملت های معمولی دنیا ولی این برتری را کسی نگفته .ملتی که کل سابقه فرهنگی اش در چند صد سال ختم می شود و همه این سال ها پر است از ظلم و تجاوز وتعدی،این ملت نمی تواند برتر باشد.
وبر رئیس جمهور انقلابی است که بر عملکرد مسئولین دقت بیشتری کند.والبته ماله کشی آقای مشائی هم لیسیدن آب دهان انداخته شده است و کار را خراب تر می کند .آبی که ریخت تمت.
در پایان متذکر می شوم که شاید لحن کلام قدری تند و بی ادبانه جلوه گر شود ولی با توجه به جایگاه ایشان و افاضاتشان ،کاملا مودبانه بوده است.اسم ابوجهل ردر ابتدا ابو الحکم بوده ولی چون پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را انکار کرد، پیامبر فرمودند:او که با این همه فهم مرا انکار می کند ابو جهل است. وقضیه آقا مهنِّس ما هم این گونه است و احمق من حبنقة زیبنده ایشان.
حرف آخر
خرمگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست
عرض خود می بری و زحمت ما میداری
هو العزیز
گرچه نفس به شماره افتاده ،ولی دوست دارم آخرین داد های خود را بزنم.گر چه
از غم دوست در این میکده فریاد کشم داد رس نیست کز هجر رخش او داد کشم
روابط حکومت های ایران مصر در سال 57 زمانی که انور سادات فرعون مصر در کمپ دیوید ،اسرائیل را به رسمیت شناخت ، به دستور حضرت امام خمینی رحمة الله علیه قطع شد و هنوز که هنوز است ،این ارتباط از سر گرفته نشده است.

علت آوردن این مطلب آن است که
با این که اخیرا در حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به نوار غزه ،نقش محوری مصر در امداد رسانی به مردم فلسطین ، بر همگان معلوم و مبرهن شده ، ولی عده ای از دوستان و غیر دوستان چنان بر طبل جدایی می کوبند و ناله وا اماماه سر می دهند که انسان خیال می کند مسلمات قرآنی زیر سوال رفته است.که گفته است که فرمان حضرت امام مبنی بر قطع ارتباط با مصر الی الابد و تا روز قیامت ساری و جاری است.
در این نوشته سعی در نقض و ابرام های سیاسی ندارم و فقط حرفم این است که در اسلام احکام تابع مفاسد و مصالح است .اگر در آن روز ارتباط با مصر مفسده داشت و نوعی تایید ظالم را در پی داشت ،امروز ارتباط با مصر می تواند به یاری مظلوم بیانجامد.
مردم مظلوم فلسطین در نوار غزه که در تحت فشار انواع تحریم ها و کمبود ها دست و پنجه نرم می کنند و هیچ کس را یارای کمک به آن ها نیست،اگر ما بتوانیم این گره کور را بوسیله ارتباط با مصر باز کنیم ،چرا باز نکنیم .و اگر این کار را نکنیم خودش مفسده ایجاد خواهد کرد و به حرمت می انجامد.
تاریخچه روابط ایران و مصر
روابط حکومت های ایران و مصر همواره با تغییر روسای دولت ها دچار نوعی تحول و دگرگونی شده است.و این قصه سر دراز دارد.
*در تابستان 1300 شمسی با اعلان استقلال مصر ،کنسولگری ایران در مصر به سفارت ارتقاء یافت.
*1307 ش اولین قرارداد دوستی میان ایران و مصر میان رضاخان و ملک فئواد امضاء شد.بین رضا شاه و ملک فئواد علاوه بر روابط صمیمی دو ویژگی مشترک وجود داشت :اسلام ستیزی و همکاری مثقبت دولتی.
اسلام ستیزی نه تنها صفت این دو بلکه صفت اکثر حاکمان کشور های اسلامی بود.ملک فئواد در مصر .فرضا شاه در ایران،آتا ترک در ترکیه،امان الله خان در افغانستان و خیلی های دیگر.
*1317 ش ازدواج ازدواج محمد رضا با فوزیه دختر ملک فئواد و خواهر ملک فاروق که باعث تحکیم موقت روابط بین دو کگشور شد و این تحکیم در سال 1327 با متارکه به سردی گرایید.
*1331ش ؛با به قدرت رسیدن محمد نجیب و جمال عبد الناصر ،روابط ایران و مصر تیره تر شد.حکومت ناصر چپ گرا و سوسیالیستی و وابسته به شرق بود ولی حکومت ایران راست گرا و وابسته به غرب.و دیگر این که شاه ایران با صهیونیست ها پیمان دوستی بسته بود و ناصر دشمن سر سخت آن ها.
*1338ش ایران رسما اسرائیل را به رسمیت شناخت و در 1339 ناصر روابط خود را با ایران قطع کرد.و پس از 10 سال ،وقتی که انور سادات ،معاون ناصر حکومت را در دست گرفت ،دوباره ارتباط با ایران را از سر گرفت.
*1350ش سفر سادات به تهران و سال 1351 اخراج مستشاران روسی از مصر.و این رویکرد مصر به آمریکا که شاه ایران در آن حدوثا و بقاءا نقش مستقیم داشت،سبب تحکیم روابط ایران و مصر شد.
*1352ش سادات جنگ رمضان را نیمه کاره رها کرد در حالی که تمامی صحرای سینا در دست اسرائیل بود.
*1354ش سفر سادات به اسرائیل که شاه ایران این کار او را سبیار ستود و در سفر سال 1355 سادات به ایران شاه ایران سادات را به ایجاد روابط با اسرائیل تشویق و ترغیب کرد.
*1356ش سفر سادات به اسرائیل و بیت المقدس.وانعقاد پیمان کمپ دیوید مقارن انقلاب اسلامی ایران.که چند هفته پس از این ماجرا حضرت امام دستور قطع روابط با مصر را صادر کردند.
با اینکه حکومت سادات از دشمنان اصلی انقلاب اسلامی مردم به شمار می رفت و مدام علیه انقلاب تبلیغ می کرد و راهپیمایی کنندگان در حمایت از انقلاب ایران را به خاک خون کشید،ولی حضرت امام علت قطع ارتباط را به رسمیت شناختن اسرائیل ذکر کردند.
فرمان کوتاه امام چنین بود:
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه
با در نظر گرغتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بی چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم ،دولت موقت جمهوری اسلامی ایران ،قطع روابط دیپلماتیک خود را با مصر بنماید.روح الله الموسوی الخمینی
این فرمان امام به فاصله 5 هفته از پیمان کمپ دیوید که دو ماه از انقلاب می گذشت و 9 سال از شروع دوباره روابط ایران مصر،صادر شد.
در تارذیخچه روابط میان ایران مصر عامل گرایش به صهیونیسم همواره عنصر بازدارنده و تخریب کننده روابط به شمار می رود.
*دولت های بعد از انقلاب هم نتوانستند این قفل را باز کنند.و دولت آقای خاتمی خیلی زور زد ولی نشد.که در نهایت آقای احمدی نژاد در اوائل ریاست جمهوری خود،اعلان کرد که حاضر است روابط دیپلماتیک خود با مصر را از سر بگیرد.مصر هم کماکان بهانه تعویض اسم خیابان شهید خالد اسلامبولی در تهران را پیش می کشد.

سفر آقای حداد عادل در اواخر سال 86به مصر توانست -هر چند برای چند روز- ،به داد مردم غزه برسد و گذرگاه بین مصر و غزه بازگشایی شد.
القصه داستان هم چنان ادامه دارد و هنوز کاری موثر انجام نشده است.اگر آن روز قطع ارتباط با مصر به خاطر منافع جهان اسلام ضرورت داشت به خاطر خیانتی که انور سادات در حق جهان اسلام مرتکب شده بود،امروز نیز به همان دلیل یعنی به خاطر منفعت جهان اسلام ضرورت دارد.واگر این مهم حتی با اجرای پیش شرط مصر انجام شود باز هم به نفع جهان اسلام است.
بالاخره اگر ما بتوانیم یک هم پیمان را از اسرائیل بگیریم ،باید این کار را بکنیم.
من نمی خواهم ادعا کنم که حاکمان امروز مصر عوض شده اند ،نه همه سرو ته یک کرباس اند.که ملک فاروق و فئواد و ناصر و انور و مبارک همه اسلام ستیز بوده اند.اما بالاخره ما با سعودی هایی ارتباط داریم که به فرموده امام از آمریکا و انگلیس بدترند،سعودی هایی که همواره تیغ را برعلیه ما از رو بسته اند که تمام فتنه ها بر علیه جهان تشیع از عربستان رهبری می شود،و تمام نا آرامی ها و فتنه های سیستان را رهبری می کنند،با سعودی هایی ارتباط داریم که فقط از دانش جویان ما انگشت نگاری می کنند،با سعودی هایی ارتباط داریم که روحانیون سلفی آن ها در سیستان خون مظلومان را می ریزند و مفتی های آنان همواره حکم ارتداد و کفر شیعیان را صادر می کنند و حتی دعا کردن برای پیروزی حزب الله لبنان را حرام می دانند و همواره این فتواها نو می شود چنان که در یک ماه اخیر نیز 22 نفر از آنان بر علیه حزب الله فتوا دادند،با سعودی هایی رابطه داریم که مجری طرح های آمریکایی در کشور های اسلامی اند چنان که سفیر سابق عربستان سلطان بن بندر در آمریکا نقش مستقیم در ترور عماد مغنیه داشت،با عربستانی که چه و چه که بماند...

ولی کسی نمی گوید عربستان اه اه ،اما وقتی که حرف ارتباط با مصر به میان می آید چنان ناله و فریاد می کنند که« ببینید آرمان های امام را پایمال کردند»،و ناله وا اماماه سر می دهند.
ما با صدامی که آن همه جنایت در حق ما روا داشته بود ارتباط بر قرار کردیم و با کویت و امارات و اردن ارتباط داریم. با شیوخ خلیج نشینی که خیری از آن ها ندیده ایم.
خلاصه چنین نیست که برخی گمان می کنندکه اهمیت ارتباط با مصر از سایر دول عربی کمتر است.اگر مساوی با ۀن ها نباشد مهمتر از آن هاست و اکنون قفل مشکلات جهان اسلام می تواند با این ارتباط باز گردد.
و چه بهتر که برادران مطالبه و عدالت خواهی و پاسداشت و انصار و دیگران از دوستان و دشمنان کمی هم فواید ارتباط با مصر را بررسی کنند.شاید صلاح در همین باشد. که
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ .البقرة : 216
هو العزیز
سوزنی به خود
مطالب زیر گرچه با روی کردی انتقادی نوشته شده ولی قصد جسارت به هیچ شخصیت حقیقی و یا حقوقی را ندارد.شما هم به دل نگیرید که خدای ناکرده رو دل می کنید و کار دستمون میدید.
منتظر نظرات دوستان و دشمنان هستیم
وقتی یک دوری در این دنیای مجازی بی پدر و مادر می زنی بهت می کنی از تراکم فعالیت های اطلاع رسانی و تبلیغاتی دشمن در قالب ها و اندازه های مختلف ،از همه نوع "سیاسی ،اجتماعی ،اقتصادی و ...از این همه سرمایه گذاری فکری و تبلیغاتی دشمن.

گیج می شوی اما به رویت نمی آوری که کم آورده ای.برای تسکین اضطراب خود دست اندازی به آیات قرآن می کنی که :«کم من فئة قلیله غلبت فئة کثیرة باذن الله...».بقره 249
اما وقتی در بین صفوف متفرق و در هم بر هم خودی ها دوری می زنی از خودت نه ولی از کریمه ای که برای تسکین خودت استفاده کردی خجالت می کشی.چرا که قیاس این لشکر شکست خورده به آن فئة الله مع الفارق است .حالا تو نگو که با این حرف ها می خواهی همه نقاط مثبت خودی ها را نادیده بگیری .نه نادیده نمی گیرم .ولی چه کنم که قرار نیست به صورت موردی به وبلاگ ها اشاره شود که
گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر آنچه هست گیرند
وبلاگ های مذهبی کم نیستند که نه وقت پرداختن به آن ها هست و نه حالش.اما در باره وبلاگ های صهیون پژوه یعنی همین دوستان و دشمنان خودمان.گروه وبلاگ هایی که ادعا می کنند در زمینه صهیونیسم فعالیت می کنند.گرچه خیلی هایشان در حکم مرده اند اولی آن ها هم همین وبلاگ خودمان.
وقتی یک دور روزنامه ای در بین این وبلاگ ها می زنی،خیلی خوب متوجه حزب بندی ها و گروه بندی ها می شوی.
به طور کلی این وبلاگ ها به سه گروه تقسیم می شوند:
یک-وبلاگ هایی که تحت حمایت ارگان یا موسسه خاصی حمایت می کنند.این ها 20-30 وبلاگ هستند که فقط همدیگر را لینک می کنند و غیر خودشان را اصلا آدم حساب نمی کنند به طوری که بارها وبلاگ هایی مفید به آن ها معرفی شده ولی اعتنایی نکردند.و عجب داستانی دارند این ها.در لیست اخبار یکی از سایت های خبری آمده بود «نشست انجمن وبلاگ نویسان ضد صهیونیست».با دیدن این تیتر کلی خوش به حالت می شد که نمردیم ویه انجمنی از وبلاگ های ضد صهیونیست تشکیل شد. بعد که متن خبر را می خوانی و عکس آن را می بینی خنده ات می گیرد به قول مرحوم کافی چهار تا پیر مرد و دو تا و نصفی پیر زن.اینها سرو ته انجمنند.تازه در ادامه خبر آمده بود که فلان وبلاگ به عنوان وبلاگ برتر ماه انتخاب شد.ما هر چه این ترنت و اون ترنت را زیر و رو کردیم اثری از آن ندیدیم شاید اشتباهی از صحنه روز گار محو شده بود!
این هم عکسی از این گروه و البته شطرنجی
وقتی به مطالب این گروه نگاه می کنی شاید چند مطلب به درد بخور پیدا کنی ولی عموما فکر عمیق و حساب شده ای پشت این مطالب نیست.والبته که شاید این توقع بیجا از این وبلاگ هاست چرا که ننه بزرگ این ها فلان سایت که عنوانی بین المللی را هم یدک می کشد،کل فعالیت چند ساله اش به چند تا بیانیه ختم شده است.بالاخره اگه بچه به ننه بزرگش بکشه که گناهی که نکرده...
من این ها را «گروه وبلاگ های توهم»می نامم.
دو-گروه دوم مجموعه ای از وبلاگ ها هستند که اگر چه در ظاهر آن وابستگی تشکیلاتی گروه اول را ندارند ولی این ها از طریق رفاقت های بیرونی و بعضا فامیلی به هم مرتبط هستند.
مطلب به درد بخور در این وبلاگ ها کمیاب است مگر شذ و ندر.به قول بعضی ها ارزش وقت گذاشتن رو ندارند .این وبلاگ ها پر است از مطالب عاطفی محض و حدیث نفس. وبیشتر به یک دفتر خاطرات روزانه شبیه اند ، نه وبلاگ جهادی.این ها هم فقط همدیگر را لینک می کنند و برای همدیگر پیام می گذارند.البته ورود به این جمع ممکن است ولی تو هم باید مثل این ها شوی.مطالبی که پشت آن ها نه فکری وجود دارد نه ایده ای.
اگر جسارت به خانم ها نشود من این ها را «گروه وبلاگ های خاله زنکی»می نامم.که پر است از احساس های موردی به درد نخور.
سه-گروه سوم وبلاگ های مستقلی هستند که با این که ادعا های دو گروه اول را ندارند ولی بعضا به اندازه یک سایت فعال مفیدند.ولی اگر از این چند تا وبلاگ عالی بگذریم بقیه نیز جو عمومی این وبلاگ ها هم حال خوشی ندارند و اکثر متمایل به احساسات کشکی اند.
واین سه گروه در یک تقسیم دیگر دو نوع اند
1-مختص صهیونیسم پژوهی
2-وبلاگ های که نصف و کمی بیشتر مطالبشان در مورد صهیونیسم پژوهی می باشد.
و البته ناگفته نماند گروهی از دوستان هم هستند ،گرچه سابقه وبلاگ نویسی از ایشان سراغ ندارم ولی حضور فعال در اینترنت دارند.والبته فکرهایی هم دارند که خوب است ولی فکر هایی کاملا عملی است و ربطی به اینترنت پیدا نمی کند.واینها چون کاملا آرمانی فکر می کنند بدون این که مقدمه این کار را فراهم کرده باشند ، فعالیت شان نتیجه دلخواه را نخواهد داد.
برای ورود در کارهای عملی دو پیش نیاز ،کاملا ضروری است:
1-پیشینه اطلاعاتی کاملا دقیق درباره مطلبی که باید روی آن کار عملی شود.
2-کادر فعال و به درد بخور .
که ظاهرا هیچ کدام تکمیل نیست و صرف تشکیلاتی بودن و دسترسی به منابع مورد نیاز داشتن درد را چاره نخواهد کرد.
الغرض شما خودتان قضاوت کنید الحق و الانصاف می شود این لشکر شکست خورده را فئه قلیله الهی دانست؟
واقعیت این است که ما گروه وبلاگ تویسان چه راستی و چه چپی و چه حزب باد،همه در این فضای مجازی اسیر توهم خویشیم .چه شود این مجاز در مجاز
می شویم مصداق این کریمه
الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً (الكهف 104)
فکر می کنیم که این کار ما حسن ونیک غافل از این که همه وبال گردن خواهد شد.
این درد ماست که تا به حال از عهده چاره آن برنیامده ایم
الف-تفرق:
ما همگی با فرض این که با هم هم فکر بودیم که نیستیم،جدای از هم هستیم.یعنی در فضای بیرون هیچ معارفه و شناختی بین ما نیست.
چیزی که الان به ذهن من می رسد این است که ضروری است که بین این وبلاگ نویسان در بیرون دیدار هایی برای تبادل افکار و تجمیع اندیشه ها و بر نامه ها صورت بگیرد تا استعداد ها و توانایی شناخته شود و با تقسیم کار ها از کارهای تکراری بدون فایده پرهیز شود.
بالاخره چه قبول کنید و چه رد در این دنیای مجازی و از پشت القاب و عناوین اعتماد حاصل نمی شود.چون اصلا نمی دانی که همین شخص مورد نظر شما دوست است یا دشمن.آیا همان گونه که وانمود می کند است و یا جور دیگر.اگر دیدار بیرونی سالی یک بار هم اتفاق بیفتد مبدا تحولات خواهد شد.
بالاخره «رجال یحبون ان یتطهروا، من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه، إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً ». کار مومنین هم جمعی است نه فردی و زاهدانه.
ب-نیاز دوم:خلاء اطلاعاتی :
کارایی اینترنت برای ما فعلا از دو مقوله خارج نیست.یا نیاز تبلیغاتی است و یا نیاز اطلاعاتی.
در وهله اول ما به این فضا نیازمندیم برای عرضه و یا جمع آوری اطلاعات در زمینه مسائل مربوط به صهیونیسم.ما الان خبر نداریم که چند تا وبلاگ و سایت در زمینه صهیونیسم فعالیت می کنند.بقیش پیش کش.
اگر این نیاز های اطلاعاتی را تقسیم بندی کنیم به چند دسته تقسیم می شوند:
1-مباحث قرآنی در زمینه یهود و صهیونیسم در قرآن ،مباحث عام دشمن شناسی ،عوامل شکست و پیروزیف، مستضعفین و مستکبرین و صفات هر یک و راه های برون رفت از تحت عنوان مستضعف و راه هایی که قرآن برای مبارزه با صهیونیسم توصیه می کند و....
2-مباحث فقهی:مبانی فقهی عملیات استشهادی ، جهاد و دفاع ، کافر حربی، کافر ذمی،امر به معروف و نهی از منکر ،ولایت فقیه و نقش محوری آن در جهاد امروز،راههای کمک به مردم فلسطین ، خرید و فروش کالای صهیونیستی و.... .
3-مباحث عقیدتی و در یک کلمه دینی :
در مورد بررسی تفکرات جهادی در ادیان آسمانی و مذاهب اسلامی که مطلبی در خور توجه فراوان است.بررسی باورهای یهودیت و مسیحیت و رابطه آنها با تفکرات صهیونیستی و صهیونیسم و راه های مبارزه با آن در متون دینی.
4-مباحث جامعه شناختی و روان شناسی:
بررسی پدیده صهیونیسم ،افکار صهیونیستی و راه های مبارزه و مقابله با این افکار و پیروان آنها،راه های ایجاد تفکرات ضد صهیونیستی در مردم و راه های تقویت کمک به ملت مظلوم فلسطین در بین مردم و... .
5-مباحث تاریخی و جغرافیایی:
در مورد خواستگاه تفکر صهیونیسم و گذشته و حال و آینده آن، مهدویت و صهیونیسم ، بررسی نظریه پایان تاریخ ، گذشته کشور فلسطین و بافت های جمعیتی آن.و... و
و به این مباحث باید بخش پاسخ به شبهات را اضافه کرد که این شبهات لحظه به لحظه از ما تلفات می گیرد و باید فکری اساسی در باره آن کرد.
ج-نیاز سوم تبلیغات
از آن جایی که مراجعه کنندگان به اینترنت دو دسته هستند.دسته مستقیما به سایت ها و وبلاگ ها مراجعه می کننند که در بحث اطلاع رسانی باید به آن ها پرداخته شود.و دسته دوم گروهی هستند که فقط به محیط های چت مراجعه می کنند.و در آن جا به قدری از خوراک های صهیونیستی بهره مند می شوند که برگرداندن آن ها به حالت اولیه کار حضرت فیل است.لذا باید در مجامع ضد صهیونیستی افرادی تربیت شوند که نیاز محیط های چت را در مورد فلسطین و صهیونیسم را برطرف کنند.
چ-نیاز چهارم :تطابق مطالب عرضه شده با نیاز مخاطب
یعنی مدام باید مطالب عرضه شده در وبلاگ ها مورد ارزیابی قرار گیرد تا معلوم شود که این مطلب تا چه حد مفید بوده و اگر مفید بوده آیا نیاز مخاطب هم بوده یا نه و اگر بوده تا چند در صد نیاز وی را بر آورده کرده است.
د-نیاز چهارم:برنامه ریزی کوتاه مدت و بلند مدت برای وبلاگ نویسی
الان وبلاگ نویسی بدون هدف نوشته می شود.و معمولا وبلاگ نویس برای فردای خود برنامه ندارد و با شعار از این ستون تا آن ستون فرج است، ایام می گذراند که تا فردا چه پیش آید.
باید اهداف کوتاه مدت برای بازه های زمانی کوتاه سه و شش ماهه و یک ساله مشخص شود و در سر رسید آن زمان کارهای شده مورد ارزیابی قرار گیرد که تا چه حد طبق برنامه پیش رفته است.و به چند در صد اهداف دست نیافته است.که اگر چنین نشود، اوضاع روز به روز افتضاح خواهد شد. و همچنین اهداف بلند مدت هم طبق اهداف کوتاه مدت موفقیت خود را نشان خواهند داد وگرنه علی اللهی کار کردن اتلاف سرمایه زندگی است.در این برنامه ریزی ها باید قله هایی که باید صعود شوند مشخص شوند.و به نظر من یکی از این قله ها که باید بر روی فتح آن برنامه ریزی دقیق شود، یک گروه وانجمنی که شامل همه وبلاگ نویسان متعهد شود و ارائه راهکار کند حالا می خوای اسمش را هر چی بگذاری بگذار.و قله دیگر یک سایت ارائه دهنده سرویس به وبلاگ نویسان مذهبی و بلکه صهیون پژوه است.تا کی باید از این سایت به اون سایت اسباب کشی کرد .آن هم سایت هایی که نه سرش معلومه ونه تهش .یک جامعه سکولار به تمام معنا از وبلاگ های ضد دین و ضد اخلاق گرفته تا مذهبی ها ،گرچه اون ها با خیال راحت هر چه که بخواهند می نویسند و کسی نیست به آن ها بگوید بالای چشمت ابروست.هر روز در این اندیشه که نکند وبلاگم امروز فیلتر شود.وبالاخره هم خواهد شد.آیا این ذلت نیست .وقتی توان و استعداد در این همه نیروی فرهنگی متعهد وجود دارد ،چرا در یوزگی.آن شعار خود کفایی کجا رفت.شعار «هیهات منا الذلة» این جا دیگر کاربرد ندارد؟اینجا دیگر فقره« الموت فی عز خیر من الحیاة فی ذل» معنا ندارد .حتما باید شمر و یزیدی پیدا شود که ما باورمان شود جنگ است.که در این باب قصه غصه بسیار است که بماند.الغرض قله ها باید برای وبلاگ نویسان صهیون پژوه مشخص شود وباید بر روی آن کار مداوم شود.وفلان انجمن وبلاگ نویسان هم کاری از پیش نمی برد.و اصولا کار بدون برنامه ریزی «هباءا منثورا»است.
القصه همه این مطالب را گفتم تا بگویم این وبلاگ نویسی که ما داریم برای ادای وظیفه و تکلیف که نه بلکه برای تفریح و سرگرمی است.یعنی اکثرا برای فرار از اجتماع و یا دلایل لایتچسبک دیگر با یک شخصیت مجازی و متمایز با شخصیت اصلی به این کار می پردازند.
درد اصلی همین جاست که وبلاگ نویس اصلا باور ندارد که این کارش جهاد است و او مجاهد فی سبیل الله.چرا که او خوب می داند با مجاهد فی سبیل الله تفاوت های فاحشی دارد.آن رزمنده دیروز تمام کارش برای خدا بود و با هرچه در دست داشت به میدان می آمد و چون از تمام وجودش برای خدا مایه می گذاشت خدا هم نصر خود را نازل می کرد و می شد کار خدایی می شد «خرمشهر را خدا آزاد کرد»می شد«شکست حصر آبادان امری فوق طبیعی بود» می شد هشت سال دفاع مقدس می شد جنگ 33 روزه و...

مبارزانی که تیری را بدون ذکر نمی زدند «وما رمیت اذا رمیت و لکن الله رمی»را خیلی خوب می فهمیدند و اصلا این کریمه با گوشت و خونشان عجین شده بود.و...

آری آن رزمنده با من وبلاگ نویسی که فقط برای تفریح و سر گرمی و برای به به ها و چه چه ها می نویسم وحتی موقع نوشتن وضو هم نمی گیرم خیلی فرق دارد.و اصلا شباهتی بین ما نیست.
والقصه با فرض داشتن برنامه و خدایی بودن کار باید سبک فعالیت مشخص شود.یعنی این که ما در این کار فقط می خواهیم نخبه پروری کنیم و همه کار را روی دوش آنها پیش ببریم .یا نه .اگر این چنین باشد کار، کار چریکی می شود و نمونه اعلای آن را می شود در قیام شهید نواب صفوی دید.
اما نمونه دیگری هم از کار وجود دارد که تکیه آن بر روی کار چریکی نیست، بلکه همه کار را بر روی دوش مردم جلو می رود.و نمونه اعلای این کار را در انقلاب امام خمینی رحمة الله علیه می شود به وضوح دید .در این روش شما همه کار را بر روی دوش مردم می گذاری و آن ها هستند که مبارزه می کنند و فتح می کنند و در صحنه اند. کاری که امام خودش را خدمتگذار می نامید و شهید فهمیده را رهبر خود.امامی که در دل تمامی ملت دیده می شد و آن ها را به واقع همه کاره می دید. این همان مبارزه ای است که جواب می دهد و سر انجامش فتح است و به احدی الحسنیین ختم خواهد شد.وانتفاضه ملت فلسطین نمونه ای ضعیف شده از این حرکت است.
الغرض اگر وبلاگ نویس برای خدا می نویسد ، کارش را جهاد می داند، هدفمند عمل می کندو...باید این مبارزه اینترنتی را به میان مردم و به مساجدی که سنگر بود! بکشاند و گرنه محکوم به شکست است.اگر صفوف مبارزه با صهیونیسم به میان مردم کشانده شود و ضد صهیونیست ها از مساجد قیام کنند آن وقت است که دیگر اضطرابی وجود ندارد .در این صورت مطمئن هستی که عرفات بین مبارزین رسوخ نخواهد کرد.دیگر بعد از 30 سال از انقلاب مردم نخواهند گفت :آقا چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است.تو اول گرسنه های خودت را سیر کن بعد نفت ما را به عرب ها هدیه کن.
آری اگر روشنگری ها در مساجد رشد و نمو کند معجزه خواهد شد. وقتی دین و سیاست در مسجد به مردم هدیه شود،می شود کاری که حزب الله لبنان می کند که وقتی رهبر انقلاب یک سخنرانی می کند فردا چاپ شده سخنرانی در مساجد حزب الله میان مردم پخش می شود.
واین سنگرهاست که شهید پرور خواهد شد و حزب الله واقعی را رشد و نمو خواهد داد و به رضوان الهی خواهد رساند.
دیگر لازم نیست به این وبلاگ نویس مجاهد توصیه کنی که برای خدا بنویس ،چرا که او تمام زندگیش برای خداست.لازم نیست به او توصیه کنی که در وقت نماز و وقت خلوت و دعا غرق در اینترنت نشود چرا که از صفوف اول جماعت و جمعه وبلاگ نویس شده است.
القصه؛ خواستم بگویم اوضاع جبهه ها اصلا خوب نیست که این خانه از پای بست ویران است.
واین ها نظرات بنده است باب وبلاگ نویسی و قابل نقد و رد و انکار.منتظر نظرات دوستان و دشمنان در این باب هستم شاید خدای ناکرده باعث زایش فکر و حرکتی گردد.
ديدارخانوادههاي معظم شهدا و جانبازان شهرهاي مختلف کشور 2/3/1369
ما بايد حرفمان را بگوييم. يعني ملت ايران و انقلاب، بايد آن حرف قاطع خودش را بگويد؛ چهکاره است، کدام طرفي است و کجا ميخواهد برود. اين، مسألهي بسيار مهمي است. البته ملت حرفشان را گفتهاند و ما در اين زمينه، هيچچيز کم نداريم. من چندي پيش گفتم که اگر کسي ميخواهد بداند در ايران چه خبر است، به راهپيمايي روز قدس و بيستودوم بهمن و مراسم سالگرد امام نگاه کند، تا بفهمد در ايران چه خبر است. ملت ايران حرف خودش را بهطور قاطع گفته، ليکن اينطور نيست که در مسايل جهاني، يک نفر يکبار چيزي را بگويد و تمام بشود. نه، بايد اين استمرار حفظ بشود.
نسبت به مسلمانان عالم و احساسات اسلامي، حساسيتها روزبهروز بيشتر شده است. اين هم يکي ديگر از ابعاد حرکت عظيم اسلامي ملت ايران است. وقتي ما ميشنويم که در فلسطين اشغالي، مردم را به رگبار ميبندند، مسأله، مسألهي باطوم و چوب و اين حرفها نيست؛ مسألهي کشتار است. معناي اين حرف، آن است که فشار بر دشمن صهيونيست در داخل سرزمينهاي اشغالي، از هميشه بيشتر شده است.
ما احساس ميکنيم که فشار روي مسلمانان در سرتاسر عالم زياد شده است. امروز در کشورهاي مارکسيستي که عمر و نسلي را با دوري از مذهب و بيگانگي از خدا گذراندهاند، بازگشت به مذهب احساس ميشود. در همان کشورها و در کشورهاي ديگر، نسبت به مسلمانان حساسيتي وجود دارد. حرف خيلي عجيبي است. کليساها در کشورهايي رونق پيدا کردند که پنجاه سال - بيشتر يا کمتر - در اين کشورها يا لااقل در بعضي از نقاط آنها، زنگ کليساها به صدا در نيامده بود؛ يعني گرايش به مذهب پديدار شد. اما در همين کشورها و در قلب اروپا و در کشورهاي مدعي آزادي و دمکراسي و در هند و در نقاط ديگر عالم، بخصوص روي مسلمانان فشار فوقالعادهيي هست. علت چيست؟ اين مسأله را تحليل کنيد.
آيا علت اين نيست که دستگاههاي جبار قدرت در همه جاي دنيا، احساس حيات نويني نسبت به اسلام ميکنند؟ آيا به خاطر اين نيست که ميبينند هويت اسلامي، بار ديگر در ميان جوامع مسلمان، نيرو و جان گرفته است؟ اگر در فلسطين اشغالي، روي مسلمانان رگبار گلوله را ميگشايند، آيا بدين علت نيست که امروز در سرزمينهاي اشغالي، وجود اسلامي جدي شده است؟ آيا به خاطر اين نيست که در کشورهاي عرب - چه آنها که همسايهي فلسطين اشغالي هستند و چه غير آنها - احساسات و حرکت و بينش اسلامي ريشهدار شده، طرفدار پيدا کرده و صاحبان انديشه و احساس و فطرتهاي پاک، به اسلامِ مبارزه گرويدهاند؟ شکي نميشود کرد که قضيه اين است.
حقوق بشر معتبر است، مگر در مورد مسلمانان!
اگر ميبينيم که دستگاههاي به اصطلاح طرفدار حقوق بشر، در مقابل چشم خودشان مشاهده ميکنند که در کشمير، دهها مسلمان مورد کشتار بيرحمانه قرار ميگيرند و دم نميزنند، به خاطر اين است که مردمِ آنجا مسلمانند. حقوق بشر معتبر است، مگر در مورد مسلمانان! سازمان ملل و کميتهي حقوق بشر و سازمانهاي مختلفِ گوشه و کنار عالم منتظرند ببينند امريکا با چه کسي بد است، تا به بهانهي حقوق بشر، روي او فشار بياورند! اينها در مقابل حوادث کشمير و فلسطين، لب از لب باز نميکنند؛ انگار که هيچ اتفاقي نيفتاده است!
يک گله گوسفند که حرکت ميکند، اگر يک نفر با گلوله بزند و سي، چهل رأس گوسفند را بيندازد، از انسانهايي که ميبينند و ميفهمند، آه و افسوس بلند ميشود که اين حيوانها چه کرده بودند؟! از مسلمانان کشمير در يک تظاهرات، دهها نفر انسان را ميزنند و ميکشند؛ ولي تمام داعيههاي طرفداري از حقوق بشر در دنيا فراموش ميشود و انگار چنين چيزي اتفاق نيفتاده است!
اين سگهاي دستآموز امريکا، اين اسرائيليهاي بدتر از حيوان، آن همه فاجعهي فضاحتبار را در فلسطين اشغالي انجام ميدهند، ولي در دنيا هيچ انعکاسي پيدا نميکند؛ چون طرفها مسلمانند. اين، همان دنيايي است که سي يا چهل سال بعد از سقوط آلمان هيتلري، تعقيب کساني را شروع کرد که گفته شده بود تعدادي يهودي را کشته يا شکنجه کردهاند! شايد حتّي آنچه که واقع شده بود، خيلي کمتر از آن چيزي بود که گفته هم ميشد.
ديدارميهمانان و شرکتکنندگان کنفرانس جهاني اهلبيت(عليهمالسّلام) 4/3/1369
در دنياي اسلام، بحمدالله بيداري اسلامي به وجود آمده است. صهيونيستهاي غاصب، تقريباً بعد از چهل سال آسايش، که جز گاهي چند روزي مختصر حملهيي از طرف دولتها شده بود و بعد هم خساراتشان به اضعاف مضاعف از طرف امريکا جبران شده بود، امروز در داخل سرزمينهاي فلسطين، از سوي اسلام تهديد ميشوند. اين اسلام است که آنها را تهديد ميکند. سازمانهاي فلسطيني، آنها که از دين فارغ و نسبت به آن بيگانه بودند، ناتواني خودشان را نشان دادند. امروز کار به جايي رسيده است که سردمدارانِ به اصطلاح سازمانهاي فلسطيني، به فلسطينيهاي داخل سرزمينهاي اشغالي و بعضي مناطق ديگر پيغام ميدهند که کار را سخت نکنيد، ايجاد مشکل نکنيد.

آنها براي خودشان، مبارزهي حقيقي را مشکل به حساب ميآورند! سرنوشت حرکتي که از دين جدا باشد، بهتر از اين نيست. اما دين، فلسطين را نجات خواهد داد. اسلام، فلسطين را از دست متجاوزان پس خواهد گرفت.

پيام به مناسبت اولين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني(ره) 10/3/1369
همانطور که همه ميدانند، بلافاصله پس از پيروزي انقلاب - که معناي درست توحيد و نفي عبوديت غيرخدا و عزت در برابر هرکس و هرچيز غيرخدا را در عمل و واقعيت به همه نشان داد - مسلمانان در نقاط بسياري از جهان، احساس شخصيت و عزت نموده، در مقابل قدرتمندان و زورگويان ايستادند و سرفصل جديدي در مبارزات ملل مسلمان به وجود آمد؛ از جمله حرکت عظيم مردم مسلمان در افغانستان و شروع مبارزات مردمي در سرزمين فلسطين و ايستادن مردم مسلمان و مبارز فلسطين در برابر احزاب معاملهگر و شروع نهضتهاي اسلامي زيادي در کشورهاي مسلمان آفريقايي و آسيايي و حتّي در اروپا که همه براساس جاذبهي اسلام و شوق به تحقق احکام الهي به وجود آمده و اسلام را رهاييبخش و عزتبخش خود ميداند.
امروز که با دفن مارکسيسم و تلاشي بلوک شرق و قيامهاي مردمي برضد حکومتهاي استبدادي کمونيست، پيشبينيهاي امام بزرگوار تحقق يافت و يکي از دو ابرقدرت از صحنهي سياست عالم حذف و به قدرت درجهي دوم تبديل گرديده و ابرقدرت ديگر هم از سويي با اوجگيري مقاومتهاي مردمي در بسياري از نقاط عالم، از جنوب و شمال آفريقا و فلسطين اشغالي تا اقصا نقاط شرق آسيا و از سوي ديگر، با گسترش روزافزون فساد و بيايماني و بيبندوباري، خلأ معنويت و تفکر مکتبي در داخل جامعهي امريکايي و گسسته شدن رشتهي «مبارزه با کمونيسم» که همواره سردمداران امريکا ميخواستند با آن، خلأ يک عقيدهي وحدتبخش را در ميان ملت خود پُر کنند و نيز از سوي ديگر، برهمريختن محاسباتي که بر روابط اروپا و امريکا حاکم بود، موجب نفوذ دولت امريکا حتّي بر کشورهاي اروپايي ميشد، بشدت احساس خطر ميکند و موقعيت خود را در جهان متزلزل ميبيند.
براي حفظ اين روندِ روبه اشتعال و تقويت روحيهي ملتهاي اصيل و مظلوم، جمهوري اسلامي موظف است کوچکترين تغييري در چهرهي باصلابت و موضع باعزت خود در مناسبات بينالمللي ايجاد نکند؛ با قلدران، از موضع قدرت و با دولتهاي ضعيف، از موضع حمايت و با ملتهاي بپاخاسته، از موضع رعايت و هدايت سخن بگويد و عمل کند؛ دولت امريکا را به مثابهي رأس فتنه و استکبار و رمز غداري و شيطنت و به خاطر ستمش به کشورهاي ضعيف و حمايتش از صهيونيسم غاصب و دشمنيش با بيداري و آزادي ملتها و خصومت عميق و جنايتبارش با ملت ايران، محکوم و منفور و مطرود دانسته، هيچ فرصتي را براي افشاي چهرهي تزويرآلود و رسوا کردن آن مدعيان آزادي و غيره و بيان اين حقايق از دست ندهد.
مسألهي فلسطين، مسألهي اول بينالملل اسلامي است. امروز که مبارزات ملت فلسطين در زير پرچم اسلام، خواب از چشم دولت غاصب صهيونيست و حاميانش ربوده است، بزرگترين وظيفهي ملت و دولت ما و همهي ملتها و دولتهاي مسلمان، حمايت از اين مبارزات است. غدهي سرطاني اسرائيل را تنها از طريق همين مبارزات ميتوان ريشهکن ساخت و جهان اسلام را از خطرات مهلک آن نجات داد. سکوت و سازش خيانتآلود بسياري از دولتهاي عربي و حتّي تظاهر بعضي از آنان به بيتفاوتي و عدم حساسيت نسبت به سرنوشت فلسطين، کار را به جايي رسانده است که دولت غاصب صهيونيست، پس از سالها کتمان و حتّي انکار، اکنون دوباره داعيهي اسرائيل بزرگ را علناً بر زبان ميآورد و با بيشرمي و وقاحت، نيت پليد غصب سرزمينهاي جديدي از ميهن اسلامي را تکرار ميکند.
بعضي از پادشاهان و رؤساي عرب، به خاطر جلب نظر معبودشان امريکا، حتّي انگيزههاي عربي و عرق قوميت را که دايماً از آن دم ميزنند، در برابر اسرائيل به فراموشي ميسپارند و به جاي آن، ميدان مسابقه با اسرائيل در گرفتن کمک از امريکا را هرچه بيشتر گرم ميکنند. اين داغ ننگ را چه کسي از پيشاني ملت عرب خواهد زدود؟ و آيا جوانان مسلمان بيدار در کشورهاي عربي، اين خيانت را بر خودفروختگان خواهند بخشيد؟!
در نظر اين زمامداران خائن، قوميت و وحدت عربي، فقط هنگامي بايد مورد استفاده قرار گيرد که امريکا بخواهد از آن در برابر ايران اسلامي و اسلام ناب محمّدي(صلّياللهعليهواله) بهرهبرداري کند. اُف بر وجدانهاي خفته و دلهاي ناپاکي که لطف و عنايت امريکا را به قيمت ازدستدادن همه چيز، هم ثروتهاي خداداد طبيعي، هم شأن و کرامت انساني و ايمان اسلامي و آبرو و اعتبار و تشخص ملت خود طلب کردند و با کفران نعمتهاي خدا، خود و ملتهايشان را در سراشيب انحطاط و ابتلا به غضب الهي دچار ساختند. «الم تر الي الّذين بدّلوا نعمتالله کفراً واحلّوا قومهم دارالبوار جهنّم يصلونها و بئس القرار»[1].
چه شد آن شور و هيجاني که در برابر اسرائيل غاصب ابراز ميشد؟ و چه شد تعهدي که رؤساي عرب با ملتهاي خود دربارهي مبارزه با اسرائيل بستند؟ لعنت خدا و بندگان صالحش بر آن دستي که اولين معاهدهي سازش با اسرائيل را امضاء کرد و زندگي سياه دنيوي و سرنوشت اخروي خود را با فرعون قرين ساخت.

انور سادات و منخیم بگین و جیمی کارتر در کمپ دیوید
و نفرين بندگان صالح و فرشتگان و انبيا و اوليا بر آنان که آن راه را ادامه دادهاند و ميدهند؛ مخصوصاً آنان که اميد کاذبي به ملت مظلوم فلسطين داده و آنگاه به بهاي سيهروزي آنان، عيش ناپايداري براي خود فراهم کردند.


ملت فلسطين نبايد و نميتواند آزادي و حقوق حقهي خود را در کنفرانس و گردهماييهاي سران عرب جستجو کند. اين نشست و برخاستها، اگر براي فلسطينيهاي مظلوم، شوم و بدفرجام نباشد، حداقل بيفايده و بيخاصيت است. رؤسايي که در اين ايام به عنوان فلسطين گردهم آمدند، اگر صادقانه در انديشهي نجات فلسطين بودند، بايد دربرابر پيشنهاد مزورانهي رئيسجمهوري امريکا، موضعي سخت و قاطع گرفته، براي کمک مالي و تسليحاتي و سياسي به مبارزان داخل فلسطين اشغالي، تصميمهاي عاجل و واقعي ميگرفتند و به شعارهاي پوچ اکتفا نميکردند و اگر چنين نشود - که نشده است و با وضع فعلي جهان عرب و حکام آن، نخواهد هم شد - مبارزان داخل بايد به خدا و به نيروي مردمي و اسلامي تکيه کنند و بدانند: «کم من فئة قليلة غلبت فئة کثيرة باذنالله والله معالصّابرين»[2].

سخنراني در مراسم اولين سالگرد ارتحال حضرت امام خميني(ره) 14/3/1369
خصوصيت ديگر اين عصر جديد(عصر امام خمینی)، معنا بخشيدن به ارزش انسانها و حضور مؤثر تودههاي ميليوني مردم است. در دوران جديدي که بهوسيلهي امام ما آغاز شده است و دايرهي آن محدود به ايران هم نيست، تودههاي مردم، اصل و تعيينکننده و تصميمگيرندهاند و آنها هستند که جريانها را هدايت ميکنند. در گذشته، ما انقلابهاي زيادي را سراغ داريم که با احساسات مردم به پيش رفته است؛ اما امروز وضع فرق ميکند. امروز، در دنيايي که دهها سال بعد از جنگ دوم بينالمللي، قدرتهاي مسلط بر عالم، همهي مردم دنيا را عادت داده بودند که تسليم خواستههاي آنها باشند و در مقابل ارادهي قدرتهاي جهاني حرفي نزنند و ارادهيي از خودشان بروز ندهند، ناگهان شما ميبينيد که در کشورهاي اروپاي شرقي، تودههاي ميليوني مردم، با همان سبکي حرکت ميکنند و به ميدان ميآيند که ملت مسلمان ما، در مقابله و معارضهي با رژيم ستمشاهي وارد ميدان شدند. به تعبير ديگر، مشخصهي انساني اين دوران و عصر جديد، عبارت از پيروزي خون بر شمشير است؛ يعني در اين دوران جديد - همچنانکه در ايران اتفاق افتاد - آحاد مردم بدون تجهيزات و سلاح، فقط با جسم و جان خودشان به ميدان آمدند و فضا را بر حکومت غاصب و ظالم تنگ کردند. اين روش، امروز در دنيا روش شناختهشدهيي است. قدرت حضور تودههاي مردم، ولو بدون سلاح، امروز در دنيا معلوم شده است.
قدرتها بايد بدانند که بعد از اين، در هيچ جاي دنيا، عليرغم خواست تودههاي ميليوني مردم، نميشود حکومت را ادامه داد. هرچه اين موج در دنيا گسترش پيدا بکند، کار بر سلطههاي غير قانوني و ظالمانه و غير بشري، سختتر خواهد شد. اين، آن حرکتي بود که امام بزرگوار ما، به برکت آگاهي و ايمان اين ملت، در کشور ايران انجام داد و الگويي براي دنيا شد. لذا شما ميبينيد که بعد از سالها، داخل سرزمينهاي اشغالي، ملت مظلوم فلسطين قيام ميکنند و عليرغم شدت و سطوت دولت غاصب و ظالم صهيونيستي، کار را پيش ميبرند.
ديدارخانوادههاي شهداي هفتم تير و مکهي مکرمه و اقشار مختلف مردم 6/4/1369
پرچمي که شما به اهتزاز درآورديد، دنيا را بيدار کرده است
اين انقلاب، چون با نام خداست، هميشه با شيطانها مواجه است. چون معتقد به طرفداري از مستضعفان و مظلومان است، هميشه با قلدران و زورگويان و مستکبران، دستبهگريبان است. چون براي ارزشهاي انساني حرکت ميکنيد، هميشه کساني که با ارزشهاي انساني مخالفند، از شما ناراضيند. بايد شما آبديده باشيد. بايد شما روحاً و قلباً مجهز باشيد.
اين ملت، پرچم عظيمي را در دست دارد. اين پرچمي که شما به اهتزاز درآورديد، دنيا را بيدار کرده است. ببينيد امروز در فلسطين، چه خبر است. ببينيد در شمال آفريقا، چه خبر است. ببينيد چگونه اسلام در جوامع اسلامي، حق خود را باز مييابد و به دست ميآورد. اين کارها را شما کرديد.

در مقابل فرهنگ کفر و استکبار، مسلمين را ضعيف بار آورده بودند که احساس ضعف ميکردند. در جاهايي که امروز ميليونها مسلمان توانستهاند سهم و حقي در حکومتها به دست بياورند، تا قبل از انقلاب اسلامي، کسي جرأت نميکرد دم از اسلام بزند. در اين کشورهاي اسلامي که امروز ائمهي جمعه و جماعاتشان، تشکيلات به وجود ميآورند و مسجدها رونق پيدا ميکنند و کانون تحرک ميشوند، تا ديروز مسجدها متعلق به يک مشت پيرمرد از کار افتاده بود. امروز آن مسجدها، جاي جوانان و کانون جنبشهاست. اين را شما کرديد. اين را حرکت شما و قائد عظيمالشأنتان - آن مرد الهي - بود که انجام داد.
براي همين است که دشمنان اسلام، از شما عصبانيند. «ولن ترضي عنک اليهود و لاالنّصاري حتّي تتّبع ملّتهم»[3]. تا از اسلام دست برنداريد، دشمنان اسلام با شما مخالفند. منتها نکتهيي که در اينجاست، اين است که دشمن ميخواهد بگويد اگر من با کسي مخالف بودم، او بايد از بين برود! اين را به ملتهاي ضعيف باورانده بودند. حالا عکسش ثابت ميشود و معلوم ميگردد که هر کس با اسلام مخالف است، بايد برود. اسلام جاي خود را در عالم باز کرده است و بازتر هم خواهد کرد. قبل از انقلابِ شما، در بعضي از کشورهايي که امروز مردم آن، پرچم اسلام را بلند کردهاند، در ملأ عام کسي جرأت نميکرد بگويد من مسلمانم، يا اعمال مسلماني را بجا بياورد و نماز بخواند؛ اما امروز صداي تکبيرشان، فضاي آن کشورها را انباشته است.
اسلام از نو بيدار شده و در وسط صحنه بپاخاسته است
استکبار، چه بخواهد و چه نخواهد؛ امريکا، چه بخواهد و چه نخواهد؛ صهيونيسم، چه بخواهد و چه نخواهد، اسلام از نو بيدار شده و اين قهرمان عظيم قرنها، دوباره در وسط صحنه بپاخاسته است. هيچ کاري هم از دست دشمنان اسلام ساخته نيست. اکثرِ کاري که ميتوانند بکنند، اين است که از حقد و بغضشان، مسلمانان را در حريم امن الهي، به خاک و خون بکشند. بيشتر از اين، چه کار ميتوانند بکنند؟ حداکثر کاري که ميتوانند بکنند، اين است که ملتي را که امروز عاشقترين ملتهاي مسلمان به ياد و نام خداست، از زيارت خانهي خدا مصدود و ممنوع کنند؛ کمااينکه کردند. بله، دلهاي ما به خاطر محروميت از زيارت خانهي خدا، پُر است. قلبهاي ما شکسته و بغض، گلوي ما را گرفته است. اما همين عمل دشمنان اسلام و ايادي و مزدورانشان، باز به عظمت اسلام خواهد انجاميد و مظلوميت ملت ايران، آشکارتر خواهد شد و همين مظلوميت است که حقانيت ما را ثابت ميکند.
امروز، آن ملت و مرکزي که مسلمانان با توجه به آن، در ميان اينهمه گرفتاري، دلشان اميد پيدا ميکند، مردم ايران و نظام جمهوري اسلامي است. اين مسلمانان مظلوم فلسطيني و لبناني که بهطور روزمره مورد تهاجم جنايتآميز اسرائيل قرار دارند و همين روزها هم آمدند بمباران کردند و اين جناياتها ادامه دارد، اميدشان به هيچکدام از اين قدرتها و مدعياني که ادعا ميکنند، نيست. اگر اميدي داشته باشند - که دارند - به انقلاب اسلامي و به حرکت پُربرکت ملت مسلمان ماست. شما، مايهي اميد مسلمانان هستيد.
[1] ابراهيم: 28 و 29
[2] بقره: 249
[3] بقره: 120
|
ماهنامه نداي قدس | |
| دوره انتشار: | ماهنامه |
| موضوع: | سياسي، خبري،تحليلي، ويژه مسائل فلسطين و رژيم صهيونيستي |
| زبان: | فارسي |
| صاحب امتياز: | جنبش جهاد اسلامي فلسطين، دفتر تهران |
| محل انتشار: | تهران |
| تلفن: | 88260700 (021) |
| فاكس: | 88260700 (021) |
| صندوق پستي: | 4767-14155 |
| دسترسي اختصاصي: | http://www.magiran.com/nedaye.qods |
| نشاني الكترونيك: | nedayequds gmail.com |
این نشریه که گه گاه چاپ مشود گرچه به عنوان ماه نامه شناخته می شود از سوی دفتر جنبش جهاد اسلامی فلسطین در تهران چاپ می شود و به بیان دیدگاه ها و مواضع مختلف جنبش جهاد و دبیر کل آن رمضان عبدالله شلح می پردازد .

این نشریه علاوه بر بیان مواضع، مقالات علمی و جالبی در باره امور رژیم صهیونیستی حال و گذشته فلسطین و عملکرد جهان اسلام در قبال مقاومت فلسطین را در خود جای می دهد.
|
ماهنامه نداي قدس |
|
|
| |
|
| |
|
این نشریه پخش مطبوعاتی خاص ندارد و متقاضیان باید مشخصات و آدرس خود را به دفتر جنبش در تهران پست کننند که بعد از چند ماه نشریه به آدرسشان پست خواهد شد البته اگر پست فیلم در نیاورد .چون بارها شده که نشریات به آدرس ما فرستاده شده ولی پست از آن اظهار بی اطلاعی می کند.گرچه بعد از چند ماه از بایگانی اداره پست بیرون می آید.
شما بعد از آن که چند شماره مجله را دریافت کردید باید مدام دستتان به گوشی تلفن باشد تا مبادا اسم شما از لیست مشترکان مجله جا بیفتد.
البته فعلا مجله هزینه ای ندارد و همه مهمان آقا رمضانید ولی قرار است که وقتی سیستم نشریه سرو سامان گرفت برای اشتراک هزینه نیز دریافت شود.
اما آدرس نشریه که باید به این آدرس نامه مرقوم بفرمایید:
نشانی نشريه:
تهران، ، صندوق پستی: 4767-14155
تلفن: 88260700 (021)
فاکس: 88260700 (021)
پست الکترونيک: nedayequds
gmail.com
آدرس پست الکترونیکی:nedayequds@yahoo.com
والبته زیاد به این پست ها امیدوار نباشید تلفن زودتر نیازتان را برآورده خواهد ساخت.
قابل توجه این که فهرست مطالب نشریه در پایگاه مجیران نیز قابل مشاهده می باشد.
سخنراني در اجتماع بزرگ مردم مشهد و زايران حضرت رضا(ع)2/1/1369
اينکه کسي ادعا کند ما طرفدار حقوق بشريم، قضيه را تمام نميکند. طرح قضيهي حقوق بشر از طرف سردمداران امريکا، چه حالا و چه در روزهاي قبل، يک دکان و يک وسيله براي استفادهي بيشتر است. اينها به حقوق بشر اعتقاد ندارند. اينها کساني هستند که در مقابل چشمشان، حکومت صهيونيستي در کشور فلسطين، مردم فلسطين را به بدترين وجهي زير فشار و کشتار و اختناق و شکنجه قرار ميدهد و آنها حاضر نيستند حتّي به زبان، عمل او را محکوم کنند. فلسطينيها انسان نيستند؟! حقوق بشر شامل فلسطينيها نميشود؟!

اينها کساني هستند که مرتجعترين و مستبدترين حکومتهاي دنيا متکي به آنهايند، از آنها مدد و کمک ميگيرند و انسانها را نابود ميکنند. شما در دنيا نگاه کنيد، ببينيد کشورهايي که حتّي يک مجلس شورا - ولو به صورت شکلي و اسمي - ندارند، کدامند؟ الان کشورهايي هستند - احتياجي به اسم آوردن نيست؛ همهي شما اين کشورها را ميشناسيد - که ادارهي امور آنها، بدون کوچکترين دخالت و آراي مردم انجام ميگيرد. حکومتهاي آنها، فردي مطلق است. پارلمان و انتخابات ندارند و در نتيجه مردم نمايندهي قانونگذار و رئيس جمهوري هم که انتخابش بکنند، ندارند. يک نفر يا يک خانواده، بر مردم و ثروت و نفت اين کشورها حکومت مطلق ميکند و هر کاري دلشان بخواهد، از کشتار و اختناق و حبس و زجر و بقيهي توهينها و اهانتها، با مردم اين کشورها انجام ميدهند. اين دولتهاي اينقدر مختنق و مرتجع، اينقدر دور از پيشرفتهاي سياسي عالم و بياعتنا به حقوق انسان، نورچشميهاي امريکايند و امريکا بزرگترين مدافع اين کشورهاست! امريکا طرفدار حقوق بشر است؟ اگر اينطور است، چرا به اين دولتهاي زوري اختناقي فاسدِ بياعتناي به دمکراسي و حقوق بشر، يک يادداشت کوچک اعتراض نميفرستد که حقوق بشر در کشور شما مورد بياعتنايي قرار گرفته است؟!
پيام به مناسبت روزجهاني قدس 24/1/1369
بسماللهالرّحمنالرّحيم
برادران مسلمان در سراسر جهان، ملت عظيمالشأن ايران!
فرارسيدن روز جهاني قدس، وظيفهي مبرم پشتيباني و دفاع از ملت مظلوم فلسطين را بار ديگر با تأکيدي از هميشه بيشتر، به مسلمانان غيور جهان يادآوري ميکند. اکنون درحاليکه ملتها در اروپا، توافقهاي اسارتبار ناشي از جنگ دوم جهاني را نقض کرده، حق حاکميت و ارادهي ملي امروز خود را به خواستهي قدرتهاي فاتحِ ديروز مقدم ميشمارند، ملت فلسطين روزبهروز فشار و ظلم و تعدي بيشتري را از ناحيهي غاصبين و هم از ناحيهي حاميان رسمي و غيررسمي آنان تحمل ميکنند. در همين روزهاي ماه مبارک رمضان، مردم روزهدار فلسطين در خانهي خود، انواع سختي را از دشمن غاصب ميکشند. خيابانها در اراضي اشغالي، به خون جوانان فلسطيني آغشته و زندانها از آنان پُرشده است و دولتهاي غربي - اين مدعيان دروغگوي دمکراسي و حقوق بشر - نه فقط کمترين اعتراضي نميکنند، بلکه احياناً غاصب متجاوز را حمايت و تشويق نيز ميکنند.
حادثهي بسيار مهم و تکاندهندهي اخير - يعني انتقال دستهجمعي و مستمر يهوديان شوروي به فلسطين - به مسألهي فلسطين ابعاد جديدي ميبخشد و اهميت اين مسأله را در توافقهاي پنهاني امريکا و شوروي نشان ميدهد.
سکوت رضايتآميز اغلب سران کشورهاي عربي که در مواردي حتّي با خيانت صريح همراه است، به اضافهي مواضع ذلتبار و خائنانهي مدعيان رهبري ملت فلسطين، حلقههاي پيوستهي زنجير غدر و ظلم و تعدي و خيانتي است که ميخواهد سرزمين اسلامي فلسطين را هميشه مغصوب و ملت مجروح و مظلوم آن را هميشه اسير و آواره بدارد.
جنجال دروغين معارضه با اسرائيل که از طرف رؤساي رژيم عراق به راه افتاده و در رسانههاي صهيونيستي غرب هم با آبوتاب مطرح ميشود، مکمل نقشههاي استکباري و وسيلهيي است براي پوشاندن خيانتي که با سکوت دولتهاي عربي نسبت به مسألهي فلسطين انجام گرفته و نيز براي تحتالشعاع قرار دادن مسألهي مهم انتقال يهوديان شوروي به فلسطين اشغالي.
آنچه در مدت چهل سال اخير از سوي رژيم غاصب به کشور و ملت فلسطين وارد آمده، براي تجربه کافي است. کافي است تا ثابت کند که از راه توسل به قدرتهاي مسلط عالم و وابستگان آنها در منطقه، هيچ اميدي به نجات فلسطين نيست.
انقلاب بزرگ اسلامي ما نشان داد که کليد حل مشکلات بزرگ، در دست خود ملتهاست و ارادهي انسانهاست که در صورت تکيه به خدا و اعتماد به وعدهي الهي، بر تدبير و خواست قدرتهاي مسلط غلبه خواهد کرد. و امروز با حوادثي که در نقاط متعددي از جهان رخ داده، نقش ملتها بيش از پيش به اثبات رسيده است. در برابر درندهخويي رژيم صهيونيست غاصب فلسطين، تنها ارادهي ملت فلسطين است که ميتواند بايستد و با مقاومت مردانهي خود، دشمن را به عقبنشيني و قبول شکست وادار سازد.

دولت اسرائيل، با اعمال جنايتکارانهي خود در فلسطين و لبنان و بمباران وحشيانهي اردوگاهها و دزدي و آدمربايي و فساد در داخل و خارج مرزهاي فلسطين، نشان داده است که به هيچ اصل انساني و هيچ قانون بينالمللي پايبند نيست. آنها که گذشتهها را فراموش ميکنند، چگونه ميتوانند جنايات روزمرهي صهيونيستها در فلسطين و لبنان را که بيوقفه ادامه دارد، ناديده بگيرند؟
خوشبختانه بيداري اسلامي ملت فلسطين، افقهاي آينده را تا حدود زيادي روشن کرده است. امروز نسل نوين ملت فلسطين، با نام خدا و تمسک به ايمان اسلامي مبارزه ميکند و اين مبارزهيي بسيار اميدبخش است و چنانچه مشهود است، دشمن - چه حکام صهيونيست، چه امريکا و ديگر پشتيبانان اسرائيل و چه خيانتکاران منطقه - از اين حرکت جديد کاملاً سراسيمه و دهشتزده است و براي لوث کردن و پوشاندن جهت اصلي مبارزه، به هر شيوهيي متوسل ميشود که آخرين آن، همين شعار توخالي و دروغين حمله به اسرائيل است که حکام دستنشاندهي عراق بر زبان آوردند. همه ميدانند که رژيم بعثي عراق، سلاحهايي را که از ابرقدرتها گرفته، هرگز بر ضد اسرائيل - که خود در زير سايهي ابرقدرتها زندگي ميکند - به کار نخواهد گرفت و از آن، جز در خدمت هدفهاي استکبار، يا براي باجگيري از ثروتمندان منطقه استفاده نخواهد کرد.
راه صحيح مبارزه با حکومت غاصب، همان است که امروز خود فلسطينيها آن را يافته و قدم استوار خود را در آن گذاشتهاند و وظيفهي همهي مسلمانان است که آنان را در اين مبارزهي مقدس ياري کنند. امروزه، هيچ عذري از دولتهاي مسلمان در بيتفاوتي نسبت به مسألهي فلسطين پذيرفته نيست.
دولت غاصب، وحشيگري و ددمنشي را به اعلي درجه رسانده و ثابت کرده است که در راه هدفهاي توسعهطلبانه و خطرناک خود، آمادهي دست زدن به هر جنايتي است. قيام اسلامي ملت فلسطين نيز حجت را بر همه تمام ميکند و نشان ميدهد که عليرغم فشارهاي همهجانبهي دشمن و غدر و خيانت مدعيان دوستي، نهال مقاومت نخشکيده، بلکه ريشهدار و پُربار نيز شده است. لذا بر همهي ملتها و دولتها واجب است که مسألهي اسلامي فلسطين را صادقانه در زمرهي مسايل درجه اول خود دانسته و به قدر وسع خود به آن کمک کنند.
اکنون، جمعهي آخر ماه مبارک رمضان که از سوي امام راحل عظيم ما (رضواناللهعليه) روز قدس ناميده شده، در پيش روي ماست و در اين ماه رمضان کاملاً مجاور ليالي قدر، بايد همانطور که شب قدر را تا صبح به بيداري ميگذرانيم و با دعا و تضرع خود به درگاه الهي، ميخواهيم که آيندهي مطلوب براي ما رقم زده شود، روز قدس را و همهي اين ايام حساس را که ليلةالقدر تاريخ اسلام است، به بيداري و هشياري بگذرانيم و تا مطلع الفجرِ نجات ملتهاي مسلمان و مخصوصاً ملت شجاع و مظلوم فلسطين، دست از تلاش نکشيم.

اينجانب اميدوارم ملت بزرگ ما در اين روز قدس نيز مانند هميشه با حضور يکپارچهي خود در خيابانها و راهپيمايي تا محل نمازهاي جمعه، فرياد رسا و غريو رعدگون خود را به گوش جهانيان برساند و تکرار کند که امت امام خميني عظيم، همواره در کنار فلسطين و خصم دشمنان آن خواهد بود.
والسّلام عليکم و رحمةالله و برکاته
علي حسيني خامنهاي
ديدارمسؤولان و کارگزاران نظام جمهوري اسلامي، به مناسبت عيد سعيد فطر 7/2/1369
ملت ما بايد انشاءالله همين وحدت کلمه، همين راه و همين تلاش را ادامه بدهند. دنيا به شما و موضعگيريتان نيازمند است. همين مسألهي عظيم فلسطين، همين مسايل گوناگون مسلمانان مظلوم در نقاط مختلف دنيا که در خانهي خودشان غريبند، همين حرکت و جنبش عظيم اسلامي که امروز تقريباً در همه جاي دنياي اسلام و نقاط مسلماننشين - از آسيا تا اروپا و آفريقا - محسوس است و مشاهده ميشود و مسلمانان احساس هويت اسلامي ميکنند و حرکت ميکنند و حرف خودشان را ميزنند و وحدت خودشان را نشان ميدهند و دشمن خودشان را ميترسانند، همهي اينها به ايستادگي و مقاومت و وحدت و ارادهي نيرومند شما نيازمند است.

