الحاج عماد مغنية من بيت كان كله جهاداً وما زال، ولكنه اليوم بات كله شهادة.
: هم يرون في استشهاد الحاج عماد، يعني الصهاينة انجازاً كبيراً، ونحن نرى فيه بشارة عظيمة بالنصر الآتي والحاسم والنهائي ان شاء الله.
فليكتب العالم كله وعلى مسؤوليتي، يجب ان نؤرخ لمرحلة بدء سقوط دولة إسرائيل.
إذا كان دم الشيخ راغب حرب أخرجهم من اغلب الأرض اللبنانية، وإذا كان دم السيد عباس، أخرجهم من الشريط الحدودي المحتل باستثناء مزارع شبعا، فان دم عماد مغنية سيخرجهم من الوجود إن شاء الله.
يقول بن غوريون: ان اسرائيل تسقط، وليس تخرج من الجنوب او الجولان او سينا ء او الضفة او ما شاكل، كلا، اسرائيل هذا الكيان المصطنع تسقط بعد خسارة اول حرب.
أقول للصديق والعدو، لا وهن ولا ضعف ولا خلل في جسد المقاومة وصفها، إخوة عماد مغنية سيواصلون طريقه ومشروعه وجهاده، ودمه، كما في الماضي دم السيد عباس، لا يعرف الإسرائيلي دم السيد عباس ماذا فعل بحزب الله، ما هي الوحدة العاطفية والروحية التي أوجدها في داخل حزب الله، ما هي الحوافز الكبرى التي أطلقها من جديد داخل المقاومة، هؤلاء لا يعرفون لأنهم ينتمون إلى ثقافة مختلفة تماماً، أما دم الحاج رضوان فيزيدنا قوة وتماسكاً ووحدة وصلابة، وحافزاً لمواصلة الطريق بأفق أوسع واكبر إن شاء الله.
اليوم حزب الله والمقاومة الإسلامية في أتم الجهوزية لمواجهة أي عدوان محتمل، وانا اقول، اي عدوان على لبنان، اي حرب على لبنان، في الماضي تحدثت عن الصواريخ ولكنني اليوم سأتحدث عن الشباب لان بين يدينا قائد هؤلاء الشباب وواحد من كبار قادتهم
أقول لهم لقد قتلتم الحاج عماد خارج الأرض الطبيعية للمعركة، نحن وإياكم كانت معركتنا وما زالت على أرضنا اللبنانية، وكنتم تقتلوننا على أرضنا اللبنانية ونقاتلكم في مواجهة كيانكم الغاصب. لقد اجتزتم الحدود، لن أتكلم الآن كثيراً، ولكنني سأستعير عبارة واحدة من حرب تموز عندما خاطبتكم في المرة الأولى، وقلت لكم ايها الصهاينة ان أردتموها حرباً مفتوحة فلتكن حرباً مفتوحة ووعدت المؤمنين بالنصر لأنني أثق بالله وبالمؤمنين وبشعبنا ومجاهدينا.
اليوم كلمة واحدة فقط، أمام هذا القتل في الزمان والمكان والأسلوب، أيها الصهاينة إن كنتم تريدون هذا النوع من الحرب المفتوحة، فليسمع العالم كله، فلتكن هذه الحرب المفتوحة.
اكتفي بكلمة واحدة. ليسمعوا جميعاً، لبنان الذي قدمنا على أرضه أغلى قادتنا، وأزكى علمائنا، وأحب إخواننا وأبنائنا ونسائنا وأطفالنا شهداء، لبنان هذا لن يكون إسرائيلياً في يوم من الايام، ولن يكون موطئاً للصهاينة ، لبنان هذا لن يكون أميركياً في يوم من الأيام. لبنان هذا لن يقسم، ولن يفدرل، ومن يطلب الطلاق فليرحل من هذا البيت، وليذهب إلى أسياده في واشنطن وفي تل ابيب. لبنان هذا سيبقى بلداً للوحدة الوطنية والعيش المشترك والسلم الأهلي، ورغم أنوف الأقزام بلداً للمقاومة وبلداً للانتصار، وبلداً للكرامة الوطنية.
مشروح سخنرانی در ادامه مطلب
ادامه مطلب
بسماللهالرحمنالرحيم
برادر عزيز جناب حجة الاسلام آقاي سيدحسن نصرالله

شهادت برادر مجاهد مخلص و فداكار آقاي حاج عماد مغنيه براي خود او كه سراپا عشق و شور جهاد في سبيل الله بود فوزي عظيم و سرانجامي سعادتبار است و براي ملت لبنان كه چنين مردان بزرگي را پرورده و به عرصه ي آزاديخواهي و مبارزه با ستم، تقديم كرده، مايه ي سرافرازي و سربلندي است.
فقدان اين مرد آزاده ي فداكار و برجسته، اگر چه براي همه ي انسانهاي شريف و همه ي آنان كه او را مي شناختند بويژه براي والدين و همسر و فرزندان عزيز و ديگر كسان و يارانش دردناك است، ولي زندگي و مرگ انسانهائي مانند او، حماسه اي است كه ملتها را بيدار ميكند و به جوانان الگو ميدهد و افقهاي روشن و راه رسيدن به آن را براي همه ترسيم مينمايد.
صهيونيستهــاي خونخوار و جنايتكار بدانند كه خون مطهر شهيداني همچون عماد مغنيه صدها عماد مغنيه مي آفريند و مقاومت در برابر ظلم و فساد و طغيان را دو چندان ميكند. مرداني چون اين شهيد بزرگوار زندگي و آسايش و بهره منديهاي مادي خود را در راه دفاع از مظـلوم و مبـارزه با ظلم و استكبار فــدا كردند. و اين ارزش والائي است كه همه ي وجــدانهاي انسـاني در برابر آن سر تعظيــم فــرود ميـآورند. رضـــوان خدا بر او و بر همه ي مجاهدان راه حق باد.
من اين شهـــادت بزرگ را به شخص شمـا و به خـانواده ي گراميش و به جوانان سرافراز حزب الله و مقاومت و به همه ي ملت لبنان تبريك و تسليت ميگويم.
والسلام عليه و عليكم ورحمةالله
سيدعلي خامنه اي
25/بهمن/1386

رفته بودم حج در گوشه ای با شیخ عبدالله ادیب(یا ادبی تردید از منه)در گوشه ای ایستاده بودیم جوانی از دور هویدا شد.داشت جلو می آمد آقای ادیب اورا شناخت و صدایش کرد جوان جلو آمد وسلام و احوال پرسی کرد.من که نمی شناختمش .شیخ او را معرفی کرد« عمادمغنیه» ومرا نیز .آنها همدیگر را در آغوش کشیدند ومن نیز با او دیده بوسی کردم اما او مرا در آغوش کشید و با جثه تنونمندش تمام محبتش را به من منتقل کرد و گفت:حاج آقا دعا کنید خداوند شهادت را نصیب من کند.وخدا چه زود حاجتش را براورده کرد و او را به حضور پذیرفت.
(حاج آقای فرازی امام جمعه چالوس)
سی سال گذشت پر از درد و رنج و پر جهاد و مبارزه تنگاتنگ با دشمن ,دشمن تا بن دندان مسلح اما دل به دنیا بسته و ترسو بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (14حشر)آنها از مرگ می ترسند واز شیران مقاومت نیز.چرا که خداوند خود فرموده: سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (151آل عمران).
این ترس در آنها ریشه دارد نه اینکه مال امروز و دیروز باشد ,ریشه ای کهن دارد آنها از علمدار ترسی عجیب دارند مگر یادت نیست عاشورای 61 و مقتل علمدار را .وقتی دشمن در خود توان حمله و نبرد مستقیم را ندیدطور دیگر عمل کرد یکی گفت چکار می کنید مگر می شود با اینها رو در رو جنگید مگر نمی دانید که او پسر حیدر کرار است وباران سنگ و نیزه و تیر شروع شدوزره عباس شد مثل تیغ های جوجه تیغی واین چنین علمدار را کشتند از پشت نخل ها و امروزخفاشان در دل شب تاریک تو را نکشتند که، جاودانه ات کردند و تو پر کشیدی و حیات یافتی و بگذار آنها نفهمند که لایغقلونند .
اگر آن روز علمدار را کشتند و گمان کردند که کار تمام است غاغل از این که علم هیچ وقت از دست علمدار زمین نیفتاده و علم سرپاست پس با رفتن تو نیز علم نخواهد افتاد تا آن که به دست منتقم بیفتد وآن وقت اوست و دشمن زبون و...
20 سال تحت تعقیب بودی مرد سایه نامیده شدی در جنگ 33 روزه آبری نداشته دشمن را ریختی ،25 میلیون دلار برای خبری از تو و... اما حالا دیگر به نفس مطمئنه رسیدی ومنتظریم ببینیم رویش صدها مرد سایه و صدها علمدار و صد عماد مغنیه را .مبارکت باد این مرگ سرخ که حیفت بود که در بستر بمیری تو باید شهید می شدی تو باید مرگ ئرا می کشتی وچه شیرین به مزد زحمات سی ساله ات رسیدی.
ادامه مطلب

در زمينهى مسائل دنياى اسلام هم به نظر ما امروز مسئلهى فلسطين و مصيبت
غزه يك مسئلهى عمومى است؛ مخصوص همان مردمى كه در آنجا ساكن هستند، نيست اين مسئله؛ مال دنياى اسلام است؛ مال همهى خاورميانه است؛ به يك معنا مسئله متعلق به همهى ملتهاست.
يك سياست خاورميانهاىِ سرتاپا غلط و جنايتبار از سوى دولت ايالات متحدهى امريكا وجود دارد. سياست خاورميانهاىِ آنها تكيهاش به طور كامل به تأمين منافع امريكا در اين منطقه است؛ سر ملتهاى اين منطقه هرچه ميخواهد بيايد، بيايد. يعنى دهها ميليون يا صدها ميليون ملتهائى يا مردمى كه درا ين منطقه زندگى ميكنند، منافعشان هيچ؛ پامال بشوند، تحقير بشوند، كشته بشوند، داغدار بشوند، فشارهاى زندگى آنها را در هم بشكند، اهميتى ندارد، براى اينكه منافع امريكا در منطقه تأمين بشود. اين پايهى سياست امريكا در منطقهى خاورميانه است. اين البته چيز جديدى نيست؛ ملتها هم اين را ميدانند، دولتها هم اين را ميدانند؛ ليكن در عين حال گاهى انسان مشاهده ميكند در رفتارى كه بايد در مقابل اين سياست انجام بگيرد، كوتاهى ميشود.
ملت غزه، ملت فلسطين امروز با قدرت ايستادهاند؛ جاى تحسين دارد؛ حقيقتاً بايد اين ملت را تحسين كرد. زير اين فشار عظيم اقتصادى از يك طرف، و تهاجم و كشتار و فاجعهآفرينى و تخريب و حملات گوناگون، آتشبارى بر روى زن و كودك از يك طرف ديگر، در عين حال اين ملت ايستادهاند. هدف آنها اين است كه بين اين ملت و بين دولت منتخبشان جدائى بيندازند و هر كار ميخواهند بكنند و آن سياست را اجرا كنند. نشستند آن كنفرانس تاريخى را - كه كنفرانس بسيار ننگينى بود براى اين منطقه - راه انداختند، نتيجهاش شد اين. نتيجهى نشستن با امريكا و با صهيونيست غاصب و دربارهى منطقه رايزنى كردن و تصميمگيرى كردن، همين است. رئيس جمهور امريكا آمد منطقه و رفت، اين آتش به جان مردم و زن و كودك منطقهى غزه افتاد؛ اين محاصره، اين كشتار.
مذاكره كردن با اينها - در حالى كه هدف آنها روشن است در اين منطقه - چه فايدهاى دارد؟ دولتهاى اسلامى بايد تصميم بگيرند؛ محاصرهى غزه را بايد ابطال كنند. ملت و دولت مصر در اين زمينه وظيفهى بزرگى برعهده دارند؛ همهى ملتهاى مسلمان هم بايستى كمك كنند تا دولت و ملت مصر بتواند به وظيفهى خودش در اين زمينه عمل كند. يك زندان بزرگِ يك ميليون و نيمى درست كنند و زن را، كودك را، بچه را، از گرسنگى، از بىسيرى، از تشنگى، از نبودن سوخت، از نبودن گرما در زمستانِ سخت، آنجور بيازارند، مزارعشان را نابود كنند، باغاتشان را نابود كنند، تجارتشان را از بين ببرند؛ به اينها اكتفا نكنند؛ حملات هوائى و زمينى هم بكنند. اين قابل تحمل است؟ نبايد غاصبان و پشتيبانانشان بتوانند از عناصر ديگرى از فلسطينىها عليه اين مردم مظلوم استفاده كنند. اگر چنين اتفاقى بيفتد، اين ننگ بر روى پيشانى آنها تا ابد خواهد ماند. نبايد از دولتهاى عرب بتوانند در اين زمينه استفاده كنند. اين يك مسئلهى بسيار مهم است.
راهى هم كه ملت فلسطين برگزيده است، همان راه درست است؛ يعنى راه مقاومت، راه ايستادگى و همين است كه بالاخره ملت فلسطين را نجات خواهد داد
