تبليغاتX
و سپاه محمد(ص)می آید...

خیلی وقته که تصمیم گرفته بودم آخرین یادداشت سال را به حاج احمد متوسلیان اختصاص بدم .مثل اینکه دیگه وقتش شده ،نمی دونم شاید به خاطر اینکه خیلی مدیونشم ،گرچه این حرف ها حق اونو ادا نمی کنه،شاید هم به خاطر اینه که الان بیشتر از همیشه به کمکش نیاز دارم.بالاخره هرچه که باشد مطلب اینه با یک مقدمه.متوسلیان
خیلی وقت ها تلاش می کنی یه جوری خودتو به خوب ها بچسبونی،می خوای بگی آی شهدا آی صلحا آی آسمانی ها منم از شمام نهایتش یه قدم از شما عقب ترم ویه روزی به شما می رسم.اما خودتم می دونی که دروغ می گی .مثلا می دونی که دیر رسیدن به نماز جماعت عقوبتی است به خاطر گناهات ،اما هی دست و پا می زنی خودتو اول وقت به مسجد برسونی ،نه به خاطر فضیلت نماز اول وقت ،بلکه به خاطر این که به خودت ثابت نشه که وصله ناچسبی ،هی می خوای از خودت فرار کنی بقیه مطالب هم همینه ،اشتباه نکنی ها نمی خوام بگم که آسمون شکاف برداشته و فقط شهدا ازش اومدن پایین بلکه می خوام بگم شهدا تونستند آسمون رو بشکافند و برن بالا نه مثل من و تو به دنبال آخرین کشفیاتیم تا زمین رو بشکافیم و بریم پایین.قران هم همین رو میگه:اثاقلتم علی الارض.
و این فرق اساسی من و تو شهداست .اونها اصلا فکر خودشون نبودند بلکه فکر این بودند که مبادا حرف امام رو زمین بیفته ،تمام هم و غمشون راه امام فهدف امام بوده واین از تمام زوایای زندکیشون معلومه اما من و تو خدا می دونه... اونها زندگی رو در اطاعت میدیدند و بس که حاج احمد در اخرین مرحله عملیات بیت المقدس در حالی كه اشك از چشمانش سرازیر شده بود، گفت:‌خدایا! تو راضی نشو كه حاج احمد زنده باشد و ببیند ناموس ما، خرمشهر در دست دشمن باشد،خدایا اگربناست که خرمشهر در دستدشمن باشد، مرگ حاج احمد را برسان!…

جالب توجه مقام معظم رهبری

آقا اورا در مریوان دیده بود و کفش بریده بود ،در نماز جمعه تهران گفته بود:پاسدار جوانی را دیدم که با دویست نفر از جوانان به آنجا رفته و حالا بعد از دو سال او مانده و چند نفر اطرافش.
مرگ به دست اشقیا
  «… بعد از فتح خرمشهر، یك روز در تهران حاج احمد گفت:‌برویم ستاد منطقه 10 سپاه. رفتیم آنجا، سروقت ماشینی كه از عراقی‌ها غنیمت گرفته بودیم. یك استیشن سفید رنگ بود كه شیشه‌های بغل آن هم شكسته بود. بچه‌های سپاه گفتند:‌حاج‌آقا! این را نبرید. شیشه كه ندارد، یك مرتبه می‌بینید خدای نكرده،‌سر یك چراغ قرمز، توی ماشین نارنجك انداختند و…
  حاجی اعتنایی به حرف آنها نكرد. سوار همان ماشین شدیم و به را ه افتادیم داشتیم از پل سعدی سرازیر می‌شدیم و بحث ما، درباره‌هشدار بچه‌های سپاه منطقه 10 بود. حاج احمد گفت:‌بی‌خود شلوغش نكنید! ما را در كردستان نتوانستند از پای در آورند، بعثی‌ها هم نتوانستند از دست ما خلاص شوند،‌این منافقین بدبخت هم نمی‌توانند هیچ غلطی بكنند. اگر بنا باشد برای من حادثه‌ای اتفاق بیفتد، مطمئن باشید در جبهه جنگ با اسراییلی‌ها خواهد بود. چون من با خدای خودم عهد بسته‌ام به دست شقی‌ترین اشقیای عالم، یعنی اسراییلی‌ها شهید بشوم.

انتهای افق

«… شب سوم به چهارم خرداد سال 1361، از فرط خستگی و بی‌خوابی، چشم‌هایمان را به ضرب گذاشتن چوب كبریت لای پلك‌ها باز نگه داشته بودیم. كل ایران جشن گرفته بودند و صدای تكبیر ملت، به شكرانه فتح خرمشهر، از رادیو و بلندگوهای سیار تبلیغات بلند بود. همان‌طور كه داشتم تلوتلو خوران و خواب‌آلود، از كنار خاكریز جاده اصلی شلمچه می‌گذشتم، زیر نور منورها دیدم حاج احمد با چند نفر از بچه بسیجی‌های واحد تبلیغات، كه پرچم تیپ‌مان را به دست داشتند، كنار خاكریز مشغول صحبت است. جلوتر رفتم. شنیدم یكی از بچه‌ها به حاج احمد می‌گفت:‌حاج آقا! بی‌خوابی این چندین شب، امان ما را بریده. ان‌شاءالله امشب با یك خواب ناز و پرملاط تلافی می‌كنیم.
  حاج دستش را روز دوش او انداخت و او را با خدش از سینه‌كش خاكریز بالا برد، جایی را در روبروی ما، در آسمان سمت غرب نشان داد و گفت: ببینم بسیجی! می‌دانی آنجا كجاست؟ آن برادر كمی گیج شده بود گفت:‌نمی‌فهمم حاج‌آقا! حاج احمد گفت:‌یعنی چه مؤمن! نمی‌فهمم چیه؟! آنجا انتهای افق است. من و تو باید این پرچم خودمان را آن‌جا بزنیم. در انتهای افق… هر وقت آن‌جا رسیدی و پرچم خودت را كوبیدی، بعد برو بگیر بخواب ولی تا آن وقت، نه!
  خدا می داند سال‌ها بعد از آن شب، هر بار این جمله حاج احمد به یادم می‌آمد. كلافه می‌شدم كه آخر خدایا! افق كه انتها ندارد! پس مقصود حاج احمد چه بوده؟…
  سالها از اسارت احمد در لبنان به دست عوامل مزدور اسراییل سپری شده. امام به شهدا پیوست… ما هم غرق شدیم توی امواج زندگی روزمره. تا این كه…
  چند روزی بعد از خبر شروع جنگ در بوسنی، این تیتر درشت را توی روزنامه‌ها، از قول خبرگزاری‌های غربی خواندم: «در بوسنی جبهه بنیادگرایی اسلامی، زیر پرچم محمد صَلَّی‌الله عَلَیه وَ اله وَ سَلَّم تشكیل شده است.»
  تازه فهمیدم منظور حاج احمد از انتهای افق كجا بوده. هر چند، این هنوز از نتایج سحر است. آخر، افق كه انتها ندارد!».« آذرخش مهاجر 290-291»

جگر شیر نداری سفر عشق مرو

  «حدود 1000 نفر از نیروهای كادر سپاه تجمع كرده بودند. از خود حاج احمد و حاج همت گرفته تا دیگران؛ همگی در محوطه زمین صبحگاه پادگان حضور داشتند. اصحابی كه دیگر گمان نكنم اَحَدی بتواند مثل و مانند آنها را در یك جا گردآوری كند. همگی ملبس به لباس فرم سپاه، با وصیت‌نامه در جیب.
  حاج احمد در جمع بچه‌ها سخنرانی هیجان‌انگیزی كرد. پشت میكروفون با چهره‌ای برافروخته و لحنی حماسی گفت: برادران! این راه، راهی بی‌بازگشت است. كسی كه با ما می‌آید، باید تا آخر خز همراه ما باشد. اگر در آنجا عملیاتی انجام بدهیم، ‌ممكن است حتی جنازه هیچ یك از شهدای ما، به ایران برنگردد… شاید ما اولین و آخرین رزمندگانی باشیم كه از ایران به سوریه خواهیم رفت؛ بنابراین، برادرانی كه با ما بیایند، تا آخر پای كار خواهند بود.
فقط برای حرف امام
بعد از نشستن هواپیما در فرودگاه دمشق ،در هواپیما باز شد و تعدای از مسؤولان سوری به همراه سفیر ما آقای «محتشمی‌پور» داخل هواپیما شدند. یك مختصر معارفه‌ای بین حاج احمد و مقامات سوری به عمل آمد. بعد سفیر ما با یك بلندگوی دستی مقداری درباره مظلومیت مردم سوریه و لبنان و حملات اسراییلی‌ها به مناطق بی‌دفاع‌مسكونی در بیروت و بقاع صحبت كرد. بعد از او،‌حاج احمد با یك شور و صلابتی بلندگوی دستی را گرفت و رو به ما كرد و گفت: برادران! قبل از رسیدن به اینجا، در ایران ما آنچه گفتنی بود با شما گفتیم. خیلی كوتاه عرض می‌كنم. امام ما فرموده‌اند باید كه اسراییل از صحنه جهان زدوده شود! [فریاد یك‌صدای رزمندگان: ان‌شاءالله] و شما مردان بزرگ،‌باید این حرف امام‌خان را جامه‌عمل بپوشانید [فریاد رزمندگان:‌ان‌شاءالله].
  برادرها! در حال حاضر دشمن وسیع‌ترین تهاجم خودش را علیه مملكت اسلامی لبنان شروع كرده و بر همه مسلمانان آزاده جهان واجب است كه به فریاد مردم مظلوم لبنان برسند. ما نیز برای ادای همین تكلیف و تحقق بخشیدن به فرمایش امام عزیزمان بود كه به این‌جا آمدیم… من صحبت دیگری با شما عزیزان ندارم. با توكل به خداوند،‌آماده‌پیاده شدن از هواپیما باشد.»
حقیقت اسرلئیل

صریح‌تر باید بگویم بیشترین كاری كه اسراییل در طی مدت موجودیت خودش كرده، ایجاد رعب و وحشت در دل اعراب بوده است.
  بر همین اساس، ما در حقیقت در دو جبهه باید بجنگیم. در جبهه اول، با رعب و وحشتی كه اسراییل در دل مردم ایجاد كرده و در جبهه دوم، جنگ با خود اسراییلی‌ها. به اعتقاد من جنگ با اسراییل بسیار راحت‌تر و سهل‌تر از جنگ با عراق است؛ چرا كه عراقی‌ها به روش جنگیدن وارد هستند در حالی كه اسراییلی‌ها خصوصاًَ از نظ جنگ زمینی، به هیچ وجه وارد نیستند…
  پیشنهاد می‌كنم رسانه‌های گروهی ما اولاً‌اخبار تحولات وقایع منطقه را آن‌طور كه هست و واقعیت دارد به مردم ایران بگویند. به یك كلام كمتر و نه یك كلام بیشتر. از سوی رسانه‌های ما یك سری خبرهایی پخش می‌شد كه به اصطلاح بلوف است و این‌گونه اخبار ذهنیت مردم را خراب می‌كند. از طرف دیگر یك سری اخبار كه مبین اقعیت اوضاع در منطقه است هرگز به مردم گفته نشده است. حال آن كه ما صریحاً باید بگوییم كه نیروهای اسلامی در سوریه و لبنان این تلفات را می‌دهند. مردم ما باید بدانند كه از بدو شروع جنگ، طی این مدت حداقل 53 فروند جنگنده برادران سوری ما سقوط كرده و بیش ار 60 فروند هواپیمای اسراییلی ساقط شده است. حدود 500 تانك برادران سوری از بین رفته و در حدود 630 تانك اسراییلی منهدم شده. تلفات برادران سوری ما بالای ده هزار نفر است و نیروهای مقاومت فلسطینی هم همین حد تلفات داده‌اند. این واقعیت‌ها را باید مردم بدانند تا بتوانند عظمت حمله‌ای را كه اسراییل به لبنان كرده ادراك كنند. ارتش اسراییل تقریبا 3/2 كل نیروهایش، اعم از كادر و ذخیره خود را در لبنان مصرف كرده. یعنی 6 لشكر زرهی از 10 لشكر نیروی زمینی خود را وارد لبنان كرده… باید به مردم گفته شود كه اسراییل صرفاً در روز شروع عملیات تجاوزكارانه‌اش، بیش از 300 فروند هواپیمای جنگنده بمب‌افكن را به میدان آورد. عظمت حمله به تفصیل برای مردم ما باید مشخص شود و عظمت توطئه‌ای كه در واقع برای نجات صدام توسط اسراییل وآمریكا اجرا شد. هیچ كدام از این‌ها در تحلیل‌های سیاسی رسانه‌های ما به مردم ایران ارائه نمی‌شوند… مطبوعات ما در ایران باید تحلیل بدهند كه چرا اسراییل بلافاصله بعد از فتح خرمشهر به جنوب لبنان حمله كرد. باید این مسایل را در چراها قرار بدهند و بعد جواب مناسب برای مردم تحلیل و ارائه شود… متأسفانه رسانه‌های ما بی‌تفاوت و همین‌طور بدون تحلیل، از حمله توطئه‌آمیز و در ماهیت، سیاسی اسراییل به جنوب لبنان گذشتند!».     «آذرخش مهاجر270-285»


نوشته شده توسط אליאכבר در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 1:1 | لینک ثابت |

روزگاری رابه یاد داریم عرب با وصف جاهلیت شناخته می شد ،وقتی می گفتی عرب جاهلی ذهن ها منتقل می شد به شخصی که دخترانش را زنده به گور می کرد،بر بتی که از خرما ساخته بود سجده می کرد و ولی هنگامی که گرسنگی بر وی فشار می آورد ،خدایش را می خورد و چه لذتی هم می برد،غذایش سوسمار و حشرات بادیه و آب گندیده مرداب ها نوشیدنی او.ودر مقابل همیت و تعصب و غیرتی هر چند کور کورانه نسبت به قوم وقبیله خود داشت و برایش فرقی نمی کرد که هم قبیله ای او ظالم است یا مظلوم

وحالا از آن ایام قرن ها گذشته است ،دیگر عرب قصه ما سوسمار نمی خورد ودر رستوران های آمریکایی می چرد وبه جای آب گندیده پپسی کولا بالا می دهد و در ضمن دخترک خود را زنده به گور نمی کند،اما گویا جاهلیت وصف جدا نشدنی اوست.اما باز کمی از آن تعصب جاهلی را دارد....

دیگر از جاهلیت مدرن سید مرتضی سال ها گذشته است .

واکنون زمان جاهلیت فرا مدرن رسیده است ،درست است که او سوسمار نمی خورد و دختر خود را زنده به گور نمی کند، اما عرب قصه ما رگ و ریشه خود را از دست داده،اکنون نه از آن اربده های جمال عبدالناصر خبری هست که بخواهد اسلام را در عرب خلاصه کند،ونه از فریب کاری های حزب بعث که دنبال منافع مشترک امت عرب باشد و برای خوزستان دایه مهربان تر از مادر شود و آن را عربستان بنامد ویا به وکالت از امارات طلب کار جزایر سه گانه ایران باشد.

همه این شعارها اکنون به زباله دانی تاریخ منتقل شده است،اکنون دیگر عرب یک ملت نیست ،هر کسی به فکر شکم وزیر شکم خویش است .

عرب امروز نه اسلام را می شناسد و نه پان عربیسم را.اگر چه امروز او کودکش را زنده به گور نمی کند ،اما در مقابل کشتار کودکان عرب فلسطین لال است و دم نمی زند و بلکه با قاتل سر در یک آخور دارد وقاتل با تکیه بر اوست که اینگونه سرمستانه ادعای هلوکاست می کند و به ان افتخار می کند.

آری این غزه است که در آتش کین صهیونیست ها وسکوت مرگبار اعراب در سوختن است .در این ایام که صدای «یاللمسلمین» مردم فلسطین آسمان ها را شکافته گویا هنوز به عربستان نرسیده و یا رسیده و این وهابی ها آنها را مسلمان نمی دانند.

وچه خوش خیال بود ابوایاد مرد شماره دو نهضت مقاومت فلسطین در سال 1982 که گفته بود:
  «كاش به جای هیأت سیاسی اعزامی به مجامع بین‌المللی و خصوصاً كنفرانس سران عرب، گروهی از خواهران هتك عفت شده لبنانی و فلسطینی‌ما را به این كنفرانس‌ها اعزام می كردند‌، بلكه وجدان مرده انسانی و غیرت عربیت، در سران فارغ‌البال ممالك اسلامی و عربی زنده می‌شد.»

غافل از این که اینان با این تلنگرها بیدار نمی شوند.

این طایفه وهابی گویا تنها ترین چیزی که به یاد دارند فتوای تکفیر مسلمین است واین که  شیعیان را رافضی بنامند و از جمع مسلمین خارجشان کنند باور نداری این فلش را ببین

الرفضه و الیهود(تشبیه شیعه به یهود و صهیونیسم)

ماذا ترید ایران من عراق

والبته در گذشته نیز چنین بوده که همین عرب ها تامین کننده منابع مالی و تسلیحاتی و اطلاعاتی عراق بوده اندو اخیرا مسئولین عربستانی گفته بودند:ما میلیاردهادلار هزینه کردیم تا حکومت شیعی ایران به دست صدام از بین برود و اکنون دو برابر ان را هزینه میکنیم تا حکومت شیعه عراق را از این ببریم.

واز قضیه فلسطین که بگذریم داستان توهین مجدد به پیامبر اسلام دل انسان را به درد می آورد و از آن دردناک تر سکوت این داعیه داران اسلام است گویا برای اینان هیچ چیزی جز خودشان مهم نیست .من هم مثل خیلی ها سر در آخور خویش داشتم تا این که پیام رهبر فرزانه را شنیدم ،خدا می داند از آنروز تا حالا بار ها آرزوی مرگ کرده ام ،یعنی ما زنده باشیم و به پیامبر اسلام اهانت شود و این جاست که می گویم ما وصله ناچسب شهداییم.

به خدا خیلی سخت است بر ما که در کنار دست مان امت تو قطعه قطعه می شوند ولی کاری از دست مان برنمی آید به پیامبر اسلام توهین می شود و ما دست بسته ایم .به یاد می آوریم نفس های آخر قاسم بن الحسن را ،وقتی که حسین بر بالین وی آمد ،فرمود:چه سخت است بر عمویت که تو صدایش کنی و او نتواند به کمکت بیاید و یا بیاید ولی کمکش سودی به حالت نداشته باشد....

وچه راست گفته اند که امتحان زمان راحتی بسیار سخت تر از امتحان زمان سختی است.......آه

وسید مرتضی چه زیبا روایت می کند:

امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»

قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

... و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب كنید ، قافله در راه است . ..

خدایا شر ما را از سر اسلام و مسلمین کوتاه بفرما....

نوشته شده توسط אליאכבר در جمعه 17 اسفند1386 ساعت 0:50 | لینک ثابت |
پیام رهبر معظم انقلاب خطاب به امت بزرگ اسلام در پی حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی  

بسم الله الرحمن الرحیم

امت بزرگ اسلام، ملت عزیز ایران

حوادث خونین غزه در این روزها چنان فجیع و دردناک است که نمی توان غم سنگین ناشی از ان را با زبان و قلم ، بیان کرد. کودکان بی گناه و زنان و مردان مظلوم پس از ماهها محاصره ی کامل ، اکنون با قساوت و شقاوت صهیونیست ها ، در خانه و کشانه ی خود به خاک و خون کشیده می شوند ، غنچه های نورس در برابر چشم پدر ومادر ، و پدران و مادران در برابر کودکان معصوم ،در اتش کینه ی جلادان غاصب می سوزند ، مدعیان تمدن و انساندوستی باوقاحت تمام، این فاجعه عظیم انسانی را خونسردانه و بی تفاوت تماشا می کنند و حتی برخی با بیشرمی از ان ابراز خشنودی می نمایند . سکوت دنیای اسلام در برابر این تعدی کم نظیر به هیچ رو پذیرفته نیست .

امت اسلامی باید به خروش آید وسران اسلامی باید خشم ملتهای خود را به رخ رژیم غاصب بکوبند . دست دولت امریکا نیز به خون ملت مظلوم فلسطین آغشته است . به پشتیبانی آن دولت مستکبر و طغیانگر است که صهیونیستها با گستاخی مرتکب این جنایتهای نا بخشودنی می شوند ، ملتها و دولتهای اسلامی ندای مظلومیت فلسطینیان مظلوم را به سراسر جهان برسانند و وجدانهای خفته را بیدار کنند ایا ملت امریکا می داند که زمامدارانش اینگونه همه ی حرمتهای بشری را در پیش پای صهیونیستها قربانی کرده اند ؟ایا ملتهای اروپایی باخبرند که تسلط سرمایه داران صهیونیست بر کشورهای انان کار سیاستمدارانشان را به کجا کشانده است ؟

و این تصادف و اتفاق نیست که همزمان با این جنایتهای نظامی ، در گوشه دیگر از جغرافیای زیر سیطره ی استکبار ، برترین مقدسات اسلامی دستخوش تعرض می شود و قلمهای پلید و سیاستهای شیطانی حامی آنها، ساحت مقدس حضرت رحمه للعالمین را که همه ی بشریت وامدار پیام الهی او وذات مقدس اوست ، مورد هتک و اهانت قرار می دهند ، اری این اسلام عزیز است که با پیام رهائی بخش و ظلم ستیز خود و با برانگیختن روح کرامت و عزت در انسانها و ملتها ، مستکبران را به وحشت انداخته و اتش کینه ی ملتهای مسلمان را در دل آنان مشتعل ساخته است و حرکات انان را دیوانه وار کرده است .

اکنون مستکبران طغیانگر بدانند که با خشونت و درندگی نخواهند توانست فروغ بیداری روز افزون اسلامی را خاموش کنند . مقاومت قهرمانانه ی ملت فلسطین و شجاعت حیرت برانگیز مرد وزن و پیر و جوان آنان در برابر صهیونیست های خونخوار ،گواه زنده ی این مدعا است . فرجام این درگیری ، پیروزی حق برباطل است ، همچنانکه فرمود .. فانتقمنا من الذین اجرموا و کان حقا علینا نصر المومنین .

اینجانب به مردم غزه ، به مردان وزنان مظلوم و مقاوم ، به کودکان معصوم و غنچه ها ی پرپر شده درود میفرستم وصبر و فرج و پیروزی انان را از خدا مسئلت می کنم .

والسلام علیکم و رحمه الله سید علی خامنه ای12 /12/1386

نوشته شده توسط אליאכבר در پنجشنبه 16 اسفند1386 ساعت 7:39 | لینک ثابت |

حرف آخر را اول می زنم وآن این که کسی از مغنیه حرفی برای گفتن ندارد ،نه اینکه مغنیه آدم کوچکی باشد نه مغنیه آنقدر مخفی زندگی کرده که احدی جز فرماندهان ارشد حزب الله او رانشناخته .آنکه می خواهد بگوید چیزی نمی داند وآنکه چیزی می داند نمی خواهد بگوید ...دست ما کوتاه و خرمابرنخیل     

خصوصیات او در کودکی                                                                                          شهید مغنیه

از همان 13 سالگی چند خصوصیت ویژه داشت که او را لایق مقام فرماندهی کرده بود:

1-غیرت و دفاع از مظلومین:اوهیچ گاه از کنار مظلومین بی تفاوت رد نشد حتی اگر آن مظلوم یک مسیحی باشد

2- کرم و بخشش: اونسبت به خود و خانواده خود بخیل ترین بودوآخرین نفری که از دنیاسهمی داشت خود و خانواده خود بود .اوتا آخر عمر صاحب خانه نشد و تلاش هاس مسئول مخابرات حزب الله برای جمع کردن پول برای خریدن خانه به او بی نتیجه ماند چرا که او خانه آباد خود را جای دیگر ساخته بود.

3- شهامت در مقابل دشمنان :که نیازی به توضیح ندارد از او فرماندهی بزرگ در 13 سالگی ساخته بود.

اول دیدار ولی خدا سپس خانه خدا

سال 58 بود می خواست برود زیارت خانه خدا به همراه شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی آمدند ایران به دیاد امام خمینی رفتند .می گفتند می خواهیم قبل از دیدار خانه خدا ولی خدا را زیارت کنیم.

الخمینیون

سال 61 بود در ست فردای فتح خرمشهر(که این هم قضیه دارد که بماند) اسرائیل حمله گسترده ای را به لبنان آغاز کرد و تا جنوب بیروت پیش رفت.فرمانده این تجاوز شارون بود .در کوشه ای از شهر عده ای از نوجوانان و جوانان در مقابل خیل عظیم صهیونیست ها ایستاده بودند و خودشان را الخمینیون می نامیدند.شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی و مغنیه در این جمع بودند .شارون به صهیونیست ها دستور داد که از در گیری با الخمینیون بپرهیزندوفقط فلسطینی ها حمله کنند . شارون گفت:اگر با این ها بجنگید تمام شیعیان را به الخمینیون تبدیل می کنند.

مرد فکر حزب الله

مغنیه مرد فکر حزب الله بود (نمی دانم غلام حسین افشردی را در دفاع مقدس خودمان می شناسی یا نه همو که فکر جنگ ایران بود به طوری جنگ وابسته او بود که محسن رضایی فرمانده وقت سپاه گفته بود ما بعد از افشردی می خواستیم خود کشی کنیم وبا این توضیح) تعجب نکن وقتی می شنوی سید حسن نصر الله با شنیدن خبر شهادت مغنیه از پا می نشیند.

مرد فکر در همه زمینه ها

مغنیه علاوه براین که کارشناس امور نظامی بود در امور هنری نیز ید طولایی داشت .گاهی اوقات در مورد یک فیلم یک ساعت و نیم در مورد یک فیلم بحث می کرد آن هم مسائلی را که به فکر دیگران نمی رسید.

بعد از پیروزی حزب الله در سال 2000 عده زیادی از علما و روشنفکران ایرانی براین عقیده بودند که باید فکر حزب الله را به تمام دنیا صادر کرد لذا راهکار هایی را در 200-300 صفحه تنظیم کرده بودند و به سید حسن نصرالله داده بودند.آن روزی که قرار ملاقات با سید حسن را داشتند ،مغنیه هم آنجا حضور داشت ولی می خواست به اصطلاح در برود لذا به سید حسن گفت:آقایان با شما کار دارند.اگر اجازه بدهید من از محضرتان مرخص شوم . سید گفت:اتفاقا آقایان با شما کار دارند. بعد از طرح نظرات توسط نمایندگان،مغنیه یک ساعت و نیم در مورد راه های صدور تفکر حزب الله به جهان صحبت کرد . اصلا کسی باور نمی کرد که یک نظامی این چنین در امور غیرنظامی متبحرباشد.

حاجی

در جشن پیروزی سال 2000 در بیروت یکی از خبرنگاران خیلی مصر بود که خود را به نصرالله برساند ولی اجازه نمکی دادند که به مغنیه برخورد می کند ولی اورا نمی شناخت .به اومی گوید می خواهم بروم پیش نصرالله .مغنیه به او می گوید برو اگر کسی جلویت را گرفت بگو مرا حاجی فرستاده . عکاس می رود وقتی ماموران جلویش را می گیرند ،می گوید مرا حاجی فرستاده ،همه برایش حریم باز می کنند باتعجب می پرسد مگر این حاجی کیست که متوجه می شود او همان عماد مغنیه است.

مطیع ولایت

مغنیه با این یک نظامی فوق العاده بود ،اعتقاد خاصی به ولایت فقیه داشت .می گفت ما و دنیا در مقابل ولایت هیچیم وی حتی در عملیات ها قبل از آنکه احکام شرعی اقدامات را از مقام معظم رهبری (ویا دفترشان)جویا نشود اقدام نمی کرد

محب رقیه(سلام الله علیها)

وی در توسلات ،علاقه بسیار شدیدی به حضرت رقیه (سلام الله علیها) داشت به طوری که هر وقت مشکلی برایش پیش می آمد از لبنان به دمشق می آمد تا مشکل خود را حل کند وگره از کارش واکند و عجیب نیست که در شب شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها) ودر شهر حضرت رقیه(سلام الله علیها) گره از کار این شهید سعید باز شد و چه زیبا سرود شعر مقاومت را.

آری این همان عماد فائز مغنیه است که به هزار و یک اسم مشهور بود از جمله قاتل ، شبه و ثعلب ایران(روباه ایران).

«برگرفته از خاطره گویی های استاد ماندگاری و سید ابراهیم سید مرتضی از رز مندگان جنگ 33 روزه»

نوشته شده توسط אליאכבר در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 3:21 | لینک ثابت |

این مطلب برای هفته پیش بود ولی اشتغالات آن را به تاخیر انداخت...

 

مغنیه شهید شد وبه دست صهیونیست ها نیز شهید شد و شکی در این نیست اما سوال این جاست که واقعا سازمان موساد آنقدر قدرت دارد دارد که دشمنان خود را درهر جای دنیا شناسایی کند و شکار کند هرچند او عماد مغنیه شبه باشد؟ و اگر این طور باشد کلاه ما پس معرکه است و شاید هیچ گاه نتوانیم بر این دشمن غیر قابل نفوذ تسلط یابیم و در این صورت دسته مخصوص موساد«ایگور» معنای اصلی خودش را دارد که به معنای گردوی غیر قابل شکستن است.

اما صورت دیگری هم امکان دارد که سازمان جاسوسی یک نیروی پوشالی است مانند ارتشش . وگه گاه بعض ترور ها را انجام می دهد و گاهی هم کارهای دیگران را به نام خود می زند و البته گاهی هم از حالت انفعال بدر می آید...که در این صورت معنای ایگور عوض می شود که شهید مغنیه گفته بود ما این گردوی غیر قابل شکست را در جنگ 33 روزه شکستیم.

یعنی واقعا موساد شبح حزب الله را شناسایی کرده بود و به راحتی از زنده آن صرف نظر کرده آیا واقعا موساد که بتواند مغنیه را شناسایی کند،به مرده اش رضایت می دهد ...

این هادبافتنی هایی ایت که از شماره پنج شنبه بعد از شهادت مغنیه روزنامه الوطن به دست می آید

اما با دقتی خاص معلوم می شود که این حرف ها بوی حقیقت نمی دهدبه عللی چند :

1-پایگاه مقاومت در اولین موضع گیری و خبر از چند و چون حادثه به نقل از یک منبع آگاه چنین می نویسد:

یکی از فرضیه های قوی ای که مطرح شده این است که موساد با همکاری دستگاه اطلاعاتی یکی از کشورهای عربی تصادفاً این عملیات را انجام داده باشند. یعنی آنها از طریق جاسوسانشان مطلع شده اند که قرار است جلسه ای با حضور چند شخصیت برجسته امنیتی در این ساختمان تشکیل شود و بعد از انجام عملیات متوجه شده اند که شخص ترور شده حاج رضوان بوده. در صورت صحت این فرضیه عملاً ادعاهایی که پس از ترور شهید عماد مغنیه توسط اسراییلی ها مبنی بر توازن ترس با حزب الله و بازگشت اقتدار موساد مطرح شده همه بی اساس است. چون موساد مدت هاست که تلاش می کند یکی از رهبران فلسطینی حاضر در دمشق را ترور کند و موفق به اینکار نشده.»

از این خبر معلوم می شود که اسرائیل به شکار کوچکی از فلسطینیان رضایت دتشت و این شکار را از دهانش بزرگ تر می دید  .اصل خبر

2-جدئون عیزرا وزیر محیط زیست اسرائیل و از افسران ارشد سابق موساد در نخستین موضع گیری رسمی  گفت کمن نمی دانم ئچه کسی این کار را انجامک داده اما این ترور قابل تحسین و مایه افتخاراست »

3- تلویزیون اسرئیل ساعاتی پس از انفجار، با اعلام خبر ترور مغنیه عکسی قدیمی از وی نشان داد که این نشان گر این است که مغنیه هرگز شناسایی نشد و گرنه چطور ممکن است که او را شناسایی کرده باشند اما عکسی از او نداشته باشند.

این ها همه نشان گر این است که این گردو به دست علمدار مقاومت شکسته شده  و دیگر نمی تواند با تجهیزات پیشرفته جاسوسی آمریکایی برتری خود را به اثبات برساند....و این رشته سر دراز دارد.............   

 

نوشته شده توسط אליאכבר در چهارشنبه 8 اسفند1386 ساعت 0:37 | لینک ثابت |
برای دیدن فیلم یا صدا ی سخنرانی سید حسن نصرالله در مراسم روز هفتم شهید عماد مغنیه کلیک کنید

                                         فیلم                               صدا

نوشته شده توسط אליאכבר در سه شنبه 7 اسفند1386 ساعت 22:57 | لینک ثابت |

خيلى اوقات، در طول تاريخ، اسلام از اين دورنگيها، يكى نبودن ظاهر و باطن اشخاص، ضربه خورده است. حالا روايت هم در اين زمينه زياد هست. اين را بايد مواظبت كرد. شما مردم هوشيارى هستيد؛ اين را چه امثال من بدانيم، چه ندانيم، چه بگوئيم، چه نگوئيم، تاريخ ما، انقلاب ما، حوادث اين بيست و نه سال ثابت كرده است؛ نه فقط به خود ما، به دنيا ثابت كرده. لذا به نام شما و ملت شما و مردم شما و امام شما افتخار ميكنند. همين شهداى برجسته‏ى دنياى اسلام، همين شهيد عزيزى كه چند روز قبل به وسيله‏ى صهيونيستها به شهادت رسيد، اينها افتخار ميكردند كه بچه‏هاى امامند؛ خودشان را فرزند امام ميدانستند. اين شهيد حاج عماد خودش را فرزند امام ميدانست. يعنى واقعاً اگر با يك جوان خودمان مقايسه كنيم، او معتقد نبود كه اين جوان ايرانى به امام از او نزديكتر است. او هم خودش را به قدر يك جوان ايرانى فرزند امام و نزديك به امام ميدانست؛ چرا؟ چون امام به او روح داده بود؛ امام او را زنده كرده بود. اينجور جوانها هميشه در لبنان و در فلسطين و در غزه و در همه جا بودند، اما اينجور كارهاى بزرگ از اينها سر نميزد. كى‏ فكر ميكرد جوانهاى لبنانى با سلاحهاى معمولى بتوانند ارتشى را كه ادعا ميكند يكى از بزرگترين ارتشهاى دنياست، آنجور با افتضاح عقب بزند. روزهاى اوّلى كه جنگ سى و سه روزه تمام شده بود، صهيونيستها ميگفتند نه، ما شكست نخورديم(!) حالا گزارش اين كميته‏ى ونيوگراد قضايا را برملا كرده. اينها ظاهرسازى كردند كه خيلى آبروريزى هم نشود؛ اما كاملاً پيداست؛ يك ارتش مجهز، امريكا هم مستقيماً وارد شد - اين را بدانيد امريكا در جنگ سى و سه روزه‏ى لبنان مستقيم وارد شد؛ هم پشتيبانى كرد، هم مستقيم وارد شد، بى سروصدا - اما همه‏شان شكست خوردند. از كى‏؟ از يك عده جوان كه وسيله‏شان عبارت بود از اعتماد به نفس، اتكال به خدا و نترسيدن از مرگ، ايستادگى در ميدان؛ توانستند شكست بدهند. افسانه‏ى شكست‏ناپذيرى قدرتها اينجورى باطل ميشود.

نوشته شده توسط אליאכבר در یکشنبه 5 اسفند1386 ساعت 11:57 | لینک ثابت |

جستجوي پيشرفته

در كل مطالب و آرشيو وبلاگ


 
business articles
جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در سراسر جهان به راه اندازيم. «امام خميني»