تبليغاتX
و سپاه محمد(ص)می آید...

متن زیر قسمتی از سخن رانی استاد مهدی طائب  در همایش جوان امروز و جهان فردا است که با عنوان«دنیا بازیچه دست یهود» در سال 85 در تهران برگزار شده است .وچون از نوار پیاده شده با همان عبارت سخنرانی و بدون ویرایش ارائه می گردد.

می خواستم کمی در مورد استاد طائب بگویم ولی دیدم تعریف من هرچه باشد در شان ایشان نیست وحق ایشان راادا نمی کند .وهرکه اورا می شناسد که می شناسد و آن که نمی شناسد خواهد شناخت.وهمین بس که درمبحث دشمن شناسی  یکه تاز میدان است .ایشان با تکیه بر منابع اسلامی و قرآن به معرفی چهره پنهان دشمن می پردازد.

از مباحث ایشان در دشمن شناسی دوکتاب به چاپ رسیده یکی «تبار انحراف» که به بحث دشمن شناسی از اول آفرینش تا شهادت پیامبر می پردازد و بالاخص روی یهود از زمان موسی (ع)تا شهادت رسول اعظم اسلام مانور خوبی می دهدکه متنش در وبلاک وجود دارد و دیگری«مهار انحراف» که به مباحث بعد از شهادت پیامبر تا جنگ نهروان می پردازد که ایشان د رمورد این کتاب جمله ای داشتند که بماند ...

مباحث ایشان سه شنبه ها بعد از نماز مغرب وعشا والبته خط در میان ادامه دارد و سر خط بحث به دوران امام رضا(ع)رسیده است .

ضمنا دو سخنرنی از ایشان در سایت مهدیه تهران وجود دارد که در محرم امسال و سال پیش ایراد شده است که لینکش را می گذارم

سخنراني شب سيزدهم محرم 12/11/1385
سخنراني شب دوازدهم محرم 30/10/86

 ومجله موعود چندمصاحبه با ایشان داشته که در سایت مجله وجود دارد .

مجموعه مباحث ایشان در موعود

وبلاگی هم وجود دارد که بعضی از مواضع ایشان در آنجا ثبت است گرچه این وبلاگ  ارتباطی با ایشان ندارد و خیلی وقته که به روز نشده.

اسراطین& فلسطائیل...!!!

رب اشرح لی صدری ویسر لی امری واحلل عقده من لسانی

قال الله تبارک و تعالی:لتجدن اشد الناس عداوه للذین آمنوا الیهود و الذین اشرکوا

یکی از مهمترین مباحثی که برای هر فرد مسلمان بلکه هر فردی که عاقل هست ،لازم هست بحث دشمن شناسی است . در طول تاریخ ما هر چه ضربه خوردیم بیشتر از این ناحیه بوده که مردم یا مسلمان ها دشمن شناسی نداشتند یعنی دشمن را نمی شناختند به این معنا که درتشخیص دشمن کم می آوردند. امام حسین (ع) در روز هشتم ذی الحجه از مکه رفتند بیرون. شما تصور بکنید مکه در زمان جح  پر بود از حاجی . سفر حج سفر تفریحی نیست . چون خانه خدا در جایی است که نه آب آنجا و نه هوای آنجا متناسب برای نیست حالا الان یک مقدار امکانات را خنک کردن اینها را آوردند. آبهای تصفیه .را از این طرف وآن طرف می آوردند. اما در زمان امام حسین (ع) این امکانات نبود  بنابرین اگر کسی مکه می آمد فقط برای خدا می آمد پس این جمعیتی که درون مکه هستند مسلمانند برای خدا آمدند،خانه خدا را زیارت کنند . امام حسین را هم به عنوان امام  نمی شناسند ،نه ،ولی به،عنوان یک آدم خوب قبولش دارند،به عنوان نوه ی رسول الله (ص) ، عالم .امام حسین را آنقدر قبول داشتند که او را امیر الحاج قرار داده بودند . امیر الحاج یعنی کسی که اول ماه را اعلام می کند.وقتی که او محرم به احرام حج شد دیگران محرم می شوند ، او روز عید را اعلام می کند ، یعنی همه کاره حج . معمولاً امیرالحاج باید از طرف حکومتها تعیین می شد ،اما آن سال به دلیل در هم ریختگی ای که در فاصله مرگ معاویه وروی کار آمدن یزیدبود وجود امام حسین (ع) بود. امام حسین (ع) را امیر الحاج قبول داشتند  یعنی انقدر امام حسین (ع) را قبول داشتند .همه منتظر بودند امام حسین محرم شود که آنها هم محرم شوند . یهو دیدند امام حسین بار بسته دارد بیرون می رود  می دانستند امام حسین نمی خواهد با یزید بیعت کنند  . این را می دانستند . امام حسین چهار ماه در مکه بود و به همه اعلام کرده بود که من با یزید بیعت نمی کنم  .این را می دانستند . سوالشان این بود که چرا شما الان می خواهید از مکه بیرون بروید ؟ ما  می دانیم شما می خواهید علیه یزید خروج کنید ،ولی چرا هشتم ذی الجه را انتخاب کردید ؟ تا پایان  حج  پنج روز  فاصله است . شما (5) روز دیگر بمان ، سیزدهم ذی الحجه بیرون برو . ولی این(5) روزه اینقدر حساس است که شما حج را رها کنید و بروید  چرا الان می خواهید بروید ؟ . سوال از این بود که چرا هشتم را انتخاب کرد . حضرت فرمود : اگر من بمانم حرمت حرم شکسته می شود . گفتند:  یعنی چه ؟ فرمود: یزید مرا در خانه خدا می کشد .نه ،یزید و کشتن شما ،آن هم در حرم، در مسجد الحرام . نه آقا شما اشتباه می کنید ،شما نسبت به یزید دچار توهم توطئه هستید  .یزید این چنین آدمی نیست . هیچ کس حرف امام را باور نمی کرد . میدانید مشکل کار کجاست . مشکل کار اینست که اینها نمی دانند یزید دشمن است ، نمی دانند یزید  کیست  اگر می دانستند که یزید کیه واگر می دانستند یزید چه موجودیست  ،می ایستادند در کنار امام حسین و از او دفاع می کردند مشکلشان این بود که دشمن را نم شناختند و به همین دلیل به امام حسین می گفتند تو اشتباه می کنی .

آیا دلیلی داریم برای این که اگر می دانستند امام حسین راست می گویند واگر می دانستند یزید دشمن است می ایستادند و از حسین ابن علی دفاع می کردند .آیا دلیلی بر این مطلب دارییم بله این مردم مکه که امام حسین را به او اعتراض کردند که چرا می روی عین همین اعتراض ها را مردم مدینه داشتند وقتی امام حسین می خواستند از مدینه بیرون بروند گفتند کچرا با یزید بیعت نمی کنی فرمودند وقتی که اسلام و امت مسلمان به فردی مثل یزید مبتلا بشود باید با اسلام خداحافظی بکنی  مگر چه فرقی است بین یزید و معاویه شما با معاویه بیعت کردید چرا با یزید بیعت نمی کنی شما دارید اشتباه می کنید یزید آن طوری که شمکا می گویید نیست  خوب امام حسین از مدینه آمدند بیرون کاروان شان پر بود یک کاروان 200-300 نفری خود آقا بود ند عباس (ع) بود علی اکبر بود خوب این ها اهالی مدینه بودند و با اهالی مدینه حشرو نشر داشتند و رفیق بودند این کاروان از کربلا برگشت، به اهالی مدینه گفتند کاروانی که رفته بود برگشت .همه آمدند استقبال کاروان نگاه کردند دیدند کاروان خالی است مردهای کاروان نیستند پس چه شدند اول از امام حسین سراغ گرفتند این الحسین گفتند قدقتل کشته شد این العباس عباس بن علی چه شد قد قتل مسلم بن عقیل چه شد قدقتل علی اکبر کو قدقتل.

چرا  چه کسی این ها راکشت یزید چرا ؟

این را بدانید این کاروان اسرای کربلا ،این ها به هر کجا که کی رسید ان جا بحرنی می شد از خود کوفه گرفته تا به شام به مدینه که رسید خوب امام حسین در مدینه زندگی میکرد اصلا متولد مدینه بود دیگه با اهالی مدینه حشر و نشر داشت خود عباس بن علی علی اکبر مدینه یکپارچه گریه شد عزاداری  یک سال مدینه مبتلای به عزاداری بود اصلا نمی شد زندگی کرد فردی بود به نام عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه رئیس انصار بود رئیس مدنی ها بود رئیس فکری مردم بود او فرزند حنظله ای بود که در جنگ احد در رکاب پیامبر شهید شد او فرزند شهید بود او یک سال از امام حسین کوچکتر بود اوهم از جمله کسانی بود که به امام می گفت تو اشتباه می کنی که می روی و این عالم بود مورد مراجعه مردم بود مردم آمدند و جمع شدند و گفتند بیا مشکل را حل کن در این شرایط اصلا نمی شود زندگی کرد چه کنیم  برو شام ببین حق بایزید بوده یا با امام حسین بوده  اگر حق با یزید بوده دیگر گریه نکنیم و اگر حق با حسین بن علی بوده تکلیف خودمان را بدانیم.

تازه بعد از یک سال می خواهند برون سمت دشمن شناسی  عبدالله رفت شام وقتی وارد کاخ یزید شد همه چیز را فهمید که آن چیزی که حسین بن علی می گفت راست است که یزید دین ندارد یزید بی دین است

یزید بعد از حادثه عاشورا مملکت اش به هم ریخته بود کوفه بحرانی شده بود شام بحرانی بود  مکه سقوط کرده بود .که آنجا را عبدالله بن زبیر گرفته بود تازه به او خبر دادند که مدینه هم بحرانی شده، خیلی دنبال این بود که دیگر قضیه مدینه را حل کند لذا عبدالله را خیلی تحویل گرفت هر چه سعی کرد که بداند عبدالله چه می گوید ولی او چیزی نگفت 100000 دینار به داد که برو این را خرج مدینه کن .

آمد مدینه گفتند چه خبر گفت ما اشتباه کردیم حسین بن علی راست می گفت حال چه کنیم گفت مدینه را می گیریم زدند بنی امیه را از شهر بیرون کردند مدینه سقوط کرد این ها همان مردمی بودند که به امام حسین می کفتند تو اشتباه می کنی! خبر سقوط مدینه را به یزید دادند خیلی عصبانی شد او یک نیرو داشت به نام مسلم بن عقبه که خیلی خبیث بود از رحمت خدا مایوس بود او را فراخوان کرد گفت میروی مدینه را برای من آزاد کنی گفت تو هر کاری بگویی برای تو انجام می دهم  گفت اول برو مدینه و مکه  را آزاد کن وسه روز مدینه برای تو حلال است بعد برو مکه را آزاد کن  15000 نیرو برداشت و آمد مدینه .

به مدینه خبر رسید که لشکر از شام  می آید گفتند مقاومت می کنیم د دور شهر را خندق کندند عین جنگ احزاب نیروی مسلم آمد و پشت خندق گیر کرد بعد از 15 روز جنگ به او خبر دادند که سمت مسجد قبا نقطه ضعف  خندق است از همین زاویه ردندخط شکست و وارد مدینه شدند و عبدالله و100 نفر یارانش جلوی مسجد قبا کشته شدند این ها ریختند داخل مدینه و جنگ شروع شد و مدینه 10000 کشته داد و مدینه سقوط کرد به دست مسلم و سه روز مدینه برای این ها حلال بود.  پایان روز سوم گفت بروید اصحاب رسول الله را کت بسته بیاورید و مهر بزرگی درست کرد و روی آن نوشت «هذا عبد لیزید».این برده یزید است. اصحاب را یکی یکی آوردند که یا اقرار کن که برده یزیدم و گرنه کشته می شوی تا اقرار به بندگی یزید می کرد مهر داغ شده را به پیشانی اش می چسباند مدینه 10000 نفر کشته داد یک سال بعد از حادث عاشورا چرا ؟چون  حالا فهمیدند دشمن کیست امام حسین وقتی می خواست از مدینه برود بیرون به او می گفتند تو اشتباه کردی !!!.

داستات داستان دشمن شناسی است که ندارند و ما در طول تاریخ از همین  نقطه ضربه خوردیم یعنی نمی دانستند که دشمن کیست  و الا مسلمانان حاضر به مقاومت بودند. این بحث از ضروری ترین مباحث است.

نوشته شده توسط אליאכבר در پنجشنبه 22 فروردین1387 ساعت 12:35 | لینک ثابت |

                       

(لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى سوره مائده (آیه82)

82 مسلّما سرسخت‏ترين مردم را در دشمنى با كسانى كه ايمان آورده‏اند، يهود و مشركان خواهى يافت و نزديكترين آنها را در دوستى با مؤمنان كسانى مى‏يابى كه گفتند: ما نصاراييم. اين بدان سبب است كه گروهى از آنان كشيشان و راهبان‏اند و آنها تكبر و بزرگ‏منشى نمى‏ورزند.

ترجمه مشكينى، ص: 122

كينه توزى يهود و نرمش نصارى! در سلسله آيات 82 تا 86- مقايسه‏اى ميان يهوديان و مسيحيانى كه معاصر پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله بوده‏اند شده است، نخست آيه يهود و مشركان را در يك صف و مسيحيان را در صف ديگر قرار داده، مى‏گويد: «بطور مسلم سرسخت‏ترين دشمنان مؤمنان را يهود و مشركان خواهى يافت، و با محبت‏ترين آنها نسبت به مؤمنان مدعيان مسيحيتند» (لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الْيَهُودَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ قالُوا إِنَّا نَصارى).

تاريخ اسلام به خوبى گواه اين حقيقت است، زيرا در بسيارى از صحنه‏هاى نبرد ضد اسلامى، يهود بطور مستقيم يا غير مستقيم دخالت داشتند.

در حالى كه در غزوات اسلامى، كمتر مسلمانان را مواجه با مسيحيان مى‏بينيم، سپس قرآن دليل اين تفاوت روحيه و خط مشى اجتماعى را طى چند جمله بيان كرده، مى‏گويد: مسيحيان معاصر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله امتيازاتى داشتند كه در يهود نبود. نخست اين كه: «در ميان آنها جمعى دانشمند بودند كه به اندازه دانشمندان دنياپرست يهود در كتمان حقيقت كوشش نداشتند» (ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّيسِينَ).

و نيز در ميان آنها جمعى «تارك دنيا بودند» كه درست در نقطه مقابل حريصان يهود گام برمى‏داشتند (وَ رُهْباناً). «و بسيارى از آنها در برابر پذيرش حق خاضع بودند، و تكبرى از خودشان نمى‏دادند» (وَ أَنَّهُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ).

در حالى كه اكثريت يهود به خاطر اين كه خود را نژاد برتر مى‏دانستند، از قبول آيين اسلام كه از نژاد يهود برنخاسته بود سر باز مى‏زدند.                        برگزيده تفسير نمونه، ج‏1، ص: 550

 

نوشته شده توسط אליאכבר در جمعه 30 آذر1386 ساعت 21:12 | لینک ثابت |

جستجوي پيشرفته

در كل مطالب و آرشيو وبلاگ


 
business articles
جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد و ما بايد در جنگ اعتقادي مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در سراسر جهان به راه اندازيم. «امام خميني»