متن زیر حاصل مصاحبه جمعی ا زطلاب مدرسه علمیه معصومیه با سید حسن نصرالله است که در سال ۸۳ انجام شده که به مناسبت ایام الله سوم و چهارم خرداد ارائه می گردد.

21 سال قبل یا بیشتر، به سال پیروزی انقلاب اسلامی 1358شیعیان لبنان ( و همچنین اهل سنت ) منفعل بودند اما توجه خوبی به امام ( ره) شد و ایشان تأثیر فراوان بر ملت لبنان داشتند،اقتصادی، فرهنگی و ... ، مخصوصاً در سطح جوانان. استجابت« یا محول الحول و الاحوال » بود. قبل از سفر امام ( ره) از نجف به فرانسه شیعیان لبنان ایشان را نمی شناختند ما که طلبه بودیم فقط ایشان را مرجع می دانستیم چون لبنانی ها به درس های عربی می رفتند ( بیشتر آیت ا . . . خوئی و آیت ا . . . صدر ) . تا سفر به نوفل لوشاتو که مستقیماً مصاحبه کرد . یک دفعه اعتقاد عجیبی در عرض چند روز در مردم لبنان به امام پیدا شد که خدایی بود.
سال 59 جنگ تحمیلی شروع شد . اسرائیلی ها از پیروزی انقلاب وحشت کردند « بگین »: تهدید کرد که اگر امام خمینی ( ره) نیروهایش را به فلسطین بفرستد، این نیروها را نابود خواهم کرد » جزو پیشگوی یهایشان هم هست که « یهودیان کنار هم جمع می شوند و نابودی آنها زمانی است که انقلابی در شرق شود و یکی از فرزندان انبیا هم نام یکی از انبیای بنی اسرائیل قیام می کند. با جنگ تحمیلی امیدوار شدند که این اتفاق نخواهد افتاد.
دو - سه سال بعد از شروع جنگ خرمشهر آزاد شد. روزی که خرمشهر آزاد شد روز بعدش اسرائیل به لبنان حمله کرد. اسرائیلی ها یقین داشتند که یک تحول بزرگ در منطقه به وجود آمده است و قطعاً هدف امام ( ره) ، بیت المقدس است؛ پس برای دفاع باید به جلو می آمدند. لذا لبنان را تصرف کردند . زیرا لبنان پر از شیعه بود و از لحاظ فکری نزدیک به ایران.
بعد از حمله به لبنان در دو ماه حزب ا . . . به وجود آمد . همه جوان بودند. سید عباس موسوی، بزرگترین عامل جریان، 26 ساله بود و آن چه طبیعتاً باید 20 سال بعد تشکیل می شد، دو ماهه تشکیل شد. سپاه پاسداران آمد و در سوریه و لبنان مستقر شد . جمهوری اسلامی هر چه در توان داشت برای لبنان می داد. آن موقع جمعی رفته بودند خدمت امام ( ره) و گفته بودند ما مقلد به شماییم و شما رهبر ما هستید، امام ( ره) فرمودند از صفر شروع کنید و با همین نیروی کم مبارزه کنید که پیروز خواهید شد . من از همین حالا می بینم که پیروزی از آنِ شماست». با خود می گفتیم یعنی چه؟
به هر حال از حضرت امام ( ره) خواستیم که در مسأله لبنان یک کسی نماینده شما باشد که مزاحم وقت حضرتعالی نشویم . امام ( ره) آن زمان فرمودند نماینده تام الاختیار من آقای خامنه ای هستند» . ایشان هم خیلی با ما مهربان بودند . از زمان انعقاد نطفه حزب ا . . . ، آقا مسئول ما بود، ایشان در مسائل بین المللی کارشناس تر از همه کارشناسان است. بیشتر از نصف لبنان تحت اشغال بود که طی سه سال توانستیم ارتش اسرائیل را اولین بار عقب برانیم . البته آن موقع تبلیغات نداشتیم و دنیا نفهمید که چه شده است . آن موقع ارتش و دولت لبنان هم با ما دشمن بود.
خلاصه کار را ادامه دادیم؛ اما امام ( ره) فرموده بودند تا اخراج کامل ادامه دهید.
موقعی که امام ( ره) رحلت کرد . رسیدیم خدمت آقا که الان شما رهبر ما هستید، یک نفر را معرفی کنید تا زیاد مزاحم شما هم نشویم . آقا فرمودند« نه خیر، مسأله اسرائیل و لبنان مربوط به من است و من خودم مسئول این مسأله هستم » آقا خصوصیات تک تک ما را می شناسند. این ارتباط عمیق از مهمترین عوامل پیروزی و از بزرگترین برکات برای حزب ا . . . بود.
اما چند قضیه از رهنمودهای حضرت آقا:
اولین قضیه این که یک روز بعد از جنگ دوم خلیج فارس درکنفرانس مادرید عرب ها و اسرائیلی ها را جمع کردند برای صلح خاورمیانه که آقا هم یک پیام مهم علیه آن داد . همه رفته بودند، رئیس جمهور سوریه، لبنان و . . . پشتیبان بین المللی هم داشتند، مثل آمریکا و شوروی . صلح به نظر ما و همه صاحب نظران قطعی بود . رسیدیم خدمت آقا و گفتیم که ما تنها ماندیم . فرمودند« درست است که همه دنیا جمع شده اند ولی من به شما می گویم صلح نخواهد شد و کنفرانس موفق نخواهد بود » در شرایطی بود که تحلیل گران می گفتند کار تمام شد . حتی بعضی آقایان در ایران هم این نظر را داشتند . اسحاق رابین و حافظ اسد با واسطه مذاکره می کردند و نزدیک به توافق بودند . من یادم هست آن روز نهادهای ذیربط ایران گفتند که واقعاً تمام شد، چون اسحاق رابین و اسد به توافق رسیده اند. نمی دانستیم چه کنیم نظرات مختلفی بود. مثلاً بعضی می گفتند اسلحه ها را بفروشید، وارد معادلات و زدوبندهای سیاسی بشوید! مانده بودیم که چه کنیم . رفتیم خدمت آقا و گزارش و تحقیقات و . . . را عرض کردیم، آقا خندید و فرمود: این که احتمالات را در نظر بگیرند خیلی خوب است، ولی این مصالح اصلاً نخواهد شد [ نفرمود بعید می دانم] برگردید لبنان و خودتان را قوی کنید که وضع بهتر خواهد شد».
برگشتیم، بعد از حدود یک ماه انتفاضه اول آغاز شد و در کمال ناباوری همگان، روند صلح شکست خورد.
قضیه دوم در مورد عقب نشینی اسرائیل بود . همه معتقد بودند که محال است عقب نشینی از مرزها آن هم بدون قید و شرط . رفتیم خدمت آقا؛ فرمودند« من تحلیل شما را قبول ندارم » ولی صریح نفرمودند . بعد از چند روز فرماندهان ما رفتند تهران خدمت آقا . عادتاً اینها طول عمر مسئولیت شان دو سال بود . لذا عده ای از این ها برای جانشینی فرماندهان شهید آماده شده بودند. ابتدا فقط برای نماز از آقا اجازه گرفته بودیم . بعد درخواست دست بوسی کردیم . بعد خودشان فرمودند که کمی صحبت کنیم.
فرمودند:« پیروزی شما خیلی نزدیک است، نزدیکتر از آن چه شما به ذهنتان برسد، همه شما با چشمان خود خواهید دید » .
و بعد از چند روز ما دیدیم بدون دلیل اسرائیل دارد فرار می کند.
مساله آخر که البته هنوز آن را ندیده ایم مربوط به وقتی است که ما در جنوب لبنان پیروز شدیم . خدمت آقا رسیدم و من با تأسف و نا امیدی گفتم :«حضرت آقا هجده سال طول کشید تا حزب ا . . . جنوب لبنان را آزاد کرد، فلسطین چقدر طول خواهد کشید!؟ آقا فرمودند « حالا که پرسیدید می گویم که اعتقاد دارم آزادی قدس کمتر از آن طول می کشد» .
اما در مورد لبنان، آقا در لبنان بسیار محبوب هستند طوری که در لبنان وقتی شنیده می شود کسی در ایران به آقا انتقاد می کند یا با ایشان مخالفت می شود با تعجب و ناراحتی می گویند که اینها آقا را و قدر او را نمی شناسند. این سرزمین یک روز هم تحت لوای ولایت امیرالمؤمنین ( ع) نبوده و شیعه هرگز حاکمیت نداشته تا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی 1400 سال شیعه مستضعف و فقیر بود . ما تا سی سال پیش یک مؤسسه یا مدرسه نداشتیم، اما شیعه امروز قوی ترین طایفه لبنان است . از لحاظ نظامی قومی ترین نیرو هستیم در لبنان و قابل مقایسه با اسرائیل شده ایم.
حزب ا . . . بزرگترین حزب سیاسی لبنان است . یکی از ممتازترین رادیوها و بهترین شبکه های عربی ( المنار) برای حزب ا . . . است .
شیعه قوی ترین جریان را در لبنان دارد و الان دیگران از ما تقیه می کنند. برعکس گذشته که ما تقیه می کردیم. ما الان هر کاری بخواهیم در لبنان می کنیم. از لحاظ مهار فساد در حال پیشرفت هستیم. الان اسلام را با حزب ا . . . می شناسند لذا حرکت های اسلامی سنی باید بیایند نزد حزب ا . . . تا به عنوان یک حرکت اسلامی شناخته شوند . همه فلسطینی ها فقط یک طرف مذاکره دارند و آن حزب ا . . . است.
ما آینده را برای خودمان می دانیم .
امیدواریم اسرائیل یک روز حماقت کرده به جنوب لبنان حمله کند زیرا آنچه ما آماده کرد ه ایم به ذهن شارون هم خطور نمی کند.
روز سوم و چهارم خرداد در تاریخ مقاومت اسلامی ایامی به یاد ماندنی است .روز سوم خرداد 1361 سال روز آزادی خرمشهر است .که در یک جمله نمی شود از آن سخن گفت و سخن آخر همان فرموده امام است که:خرمشهر را خدا آزاد کرد.
که برادران جنگ و حماسه بایداز آن بنویسند و...
وروز چهارم خرداد 1361 یعنی فردای آزادی خرمشهر (ژوئن 1982)مصادف است باهجوم گسترده اسرائیل به لبنان .واینجا عرصه ای است که نیروهای بالقوه مقاومت به نیروهای بالفعل تبدیل می شوند.و امثال سید عباس موسوی و سید حسن نصرالله و عماد مغنیه به عنوان میوه های درخت مقاومت بروز و ظهور می کنند.
در مورد علت این حمله سراسری تحلیل های مختلفی شده است که یکی ا ز این تحلیل ها از آن امام راحل است.
امام خمينى (ره) نيز همواره نسبت به لبنان حساسيت خاصى داشتند. اين حساسيت در ميان سخنان ايشان به خوبى نمايان است:
«ما لبنان را از خودمان مىدانيم. شيعيان لبنان و ايران و مسلمانان همه جا يكى هستند.» 1360/8/6

با اوجگيرى مقاومت در برابر تجاوزات رژيم صهيونيستى، امام خمينى(ره) در جلسهاى با حضور رهبران حزباللَّه لبنان فرمودند:
در خردادماه سال 1361ه.ش (ژوئن 1982م) اسرائيل از حساسيت ايران نسبت به اوضاع و احوال لبنان و آنچه بر سر شيعيان آن سامان مىآمد، سوء استفاده كرد و براى نجات صدام از شكست حتمى پس از فتح خرمشهر به دست ايران، تهاجم خود به لبنان را شروع كرد.امام خمينى در اين رابطه فرمودهاند:
آمريكا مىدانست كه ما و ملت ما نسبت به لبنان حساسيت داريم و نسبت به اسرائيل هم از آن طرف حساسيت داريم. اين دام را آمريكا درست كرد يعنى آن نوكر خودش را فرستاد به اينكه حمله كند به لبنان و آن همه خسارات وارد كند و آن همه جنايات. و ما مىدانيم كه اگر ميليونها جمعيت را از بين ببرند و يك مطلبى براى آمريكا حاصل بشود، و يك نفعى برسد، مىگويد همه بروند از بين. اين را ما از ابر قدرتها شناختهايم. آنها در فكر اين نيستند كه در لبنان به زن و بچه مردم و به بلاد اين مستمندان و بيچارگان چه مىگذرد، آنها دنبال اين هستند كه صدام را در اين طرف سرجاى خودش نگه دارند و ايران كه در نظر آنها خيلى اهميتش بيشتر از لبنان و جاهاى ديگرى است، براى آنها محفوظ بماند».
حمید داود آبادی یکی از نویسندگان جنگ در کتاب پاره های پولاد تحلیل خوب و جامعی درباره این هجوم سراسری دارد.که متن کامل آن در ادامه مطلب می آید.
ادامه مطلب
متن کامل سخنرانی دبیرکل حزبالله به نقل از پرس.تي.وي دفتر بيروت، به شرح زیر است:

«بار دیگر در مناسبتی در ارتباط با حاج عماد مغنیه دور یکدیگر جمع شدهایم. او ما را به دور یکدیگر جمع کرده و خواهد کرد. در چهلمین روز با وی وداع نمیکنیم؛ بلکه حضور قدرتمند او را بیش از هر زمان دیگری احساس میکنیم. او همیشه با عقل، هوش، مدرسه، اراده، عزم، برنامهریزی، رهبری، اخلاق والا، برادری، بندگی خدا و پیشرو بودن در حمل پرچم؛ در درون ما حاضر خواهد بود.
چهل روز گذشت و ما در خانواده او مانند دیگر خانوادههای شهدا چیزی جز صبر ندیدیم. در برادران او جز تصمیم و عزم بیشتر در پیشروی در راه او و فعالیت برای موفقیت و تحقق اهداف او چیزی ندیدیم. در امت خود به جز حضوری قدرتمند در وجدانشان چیز دیگری ندیدیم. در دشمن خود نیز جز نگرانی و ترس از روح و خون و انتقام و راه و وعده او ندیدیم. بله ... شهدای بزرگ اینگونه هستند. انتقامگیران بزرگ و فرماندهان بزرگ اینگونه خواهند بود.
برادران و خواهران
امروز در حالی مراسم چهلمین روز شهادت عماد مغنیه را برگزار میکنیم که با روزهای عید برای مسلمانان و مسیحیان مصادف است. من از طرف همه شما این اعیاد بزرگ را به مسلمانان و مسیحیان تبریک میگویم. این اعیاد به دو شخصیت عظیم باز میگردند. عیسی روحالله (ع) و محمد بن عبدالله (ص) پیامبر اعظم خدا. این دو شخصیت عظیم هر کدام از یک نفر به یک امت چند میلیاردی تبدیل شدند. ما به مثابه مسلمانان و مسیحیان به خصوص در این عصر، بیش از هر چیز دیگری نیاز به آموزههای این پیامبران بزرگ داریم. این شخصیتهای الهی نمایانگر بالاترین درجه نعمت خدا به بشریت هستند. ما باید سیره و آموزههای آنها را الگو قرار دهیم. هنگامی که از آنها سخن میگوییم، از ایمان و اعتماد به خدا و کار و فداکاری و ثبات و خدمت به مردم و پیگرد دزدان قدس و کعبه سخن میگوییم. هنگامی که از آنها سخن میگوییم از رهبرانی الهی سخن میگوییم. اگر با عقل و قلب خود به آنها گوش دهیم، میتوانیم با تمامی چالشهای دنیا و خطرات زندگی مقابله کنیم.
پیش از ورود به بحث مقاومت و شهید آن عماد مغنیه، در مورد دستاوردهای این شخصیتهای الهی سخن می گویم.
پیش از این برخی نقاشان و نویسندگان به مسیح (ع) و مادرش مریم (س) به بهانه آزادی بیان تعرض کردند. قبل از آن نیز رسول اسلام محمد (ص) مورد بیاحترامی و اهانت و هتک حرمت قرار گرفت. قرآن او نیز به همین بهانه مورد تعرض قرار گرفت. این وقایع باید از طرف تمامی ادیان بشری مورد اعتراض قرار گیرد.
ایمان به رسول خدا یک موضوع عقیدتی و شخصی است؛ ولی اهانت به او موضوع دیگری است که هیچ ارتباطی به آزادی بیان ندارد.
به اروپا نگاه کنید. در گذشته در فرانسه یک شخصیت در وزارتی فرانسوی به دلیل نوشتن مقالهای که در آن گفته بود سربازان اسراییلی به بچههای فلسطینی شلیک میکنند از کار خود اخراج شد. این آزادی بیان نیست، اما اگر به پیامبر یک میلیارد و چهارصد میلیون مسلمان توهین شود میگویند این آزادی بیان است و برخی وزرای اروپایی آن را توجیه میکنند.
چرا وقتی یک موضوع به اسراییل مربوط میشود همه امور ممنوع از بین میرود. هنگامی که یک فیلسوف بزرگ مثل روژه گارودی موضوع هولوکاست را بررسی میکند او را محاکمه میکنند با اینکه او پژوهشی علمی ارائه کرده بود؛ اما اهانت به پیامبر اسلام امری قابل قبول است!
این موضوع باید از طرف تمامی دنیا مورد اعتراض قرار گیرد. باید بدانیم که گروههای صهیونیستی و آمریکایی وجود دارند که میخواهند درگیری بزرگی میان جهان اسلام و مسیحیت به خصوص با اروپا برانگیزند. باید دقت نظر داشته باشیم و بدانیم چه کسی پشت این تحرکات قرار دارد. نباید در نبردی وارد شویم که آنها میخواهند و در نهایت اسراییل و دولت آمریکا از آن بهره ببرند. باید صدای اعتراض بالا باشد. با این حال این اعتراض باید با حکمت و درایت همراه باشد. باید به اروپاییها در مورد تلهای پیش پای آنها قرار داده شده آگاهی دهیم.
برادران و خواهران
هنگامی که به مقاومت و شهادت عماد مغنیه باز میگردیم، یک موضوع اساسی وجود دارد که امروز قصد دارم بر آن تکیه کنم.
اسراییلیها امروز بیش از هر روز دیگری در مورد نبرد آگاهانه سخن میگویند. آنها میگویند که نبردی آگاهانه با ملتهای منطقه دارند. آنها صحیح میگویند. با این حال آنها در این نبرد هشیارانه با منطق و علم و استدلال سخن نمیگویند؛ بلکه به زبان قتل، جنایت و ویرانی و ترور و گرسنگی دادن و محاصره سخن میگویند.
میگویند ما غزه را محاصره کرده چرا که قصد داریم به فلسطینیها بگوییم که شلیک موشکها برایشان گران تمام میشود. اسراییلیها قصد دارند این آگاهی فلسطینی را از بین برده و نشان دهند که اینها افکاری اشتباه است.
آنها از قتل برای فهماندن، ترور برای آموزش دادن، محاصره برای هشیاری سخن میگویند. اینها برای اسراییلیها ادوات نبرد هشیارانه است.
در کنار آنها، قدرتهای رسانهای در سطح جهان حتی در جهان عرب نیز وجود دارد که از طرف صهیونیستها و آمریکاییها مورد نفوذ قرار گرفته است. این رسانهها تمامی رفتارهای اسراییل را توجیه میکنند. اگر این آگاهی از بین برود، نتیجه این خواهد بود که ما تسلیم شده و شکست میخوریم. آنها از طریق این نبرد خونین قصد دارند بگویند که ما ضعیف و عاجز هستیم. میخواهند به ما بگویند که هیچ امیدی برای پیروزی نداریم و باید ناامید شده و سقوط کنیم.
میگویند تمام جهان از شما شانه خالی کردهاند، جهان هیچ سخنی در مورد شما هنگامی که در غزه و قانا کشته میشوید نمیگوید. به همین دلیل شما و مقاومت شما هیچ آیندهای ندارد چرا که اسراییل یک واقعیت ابدی است که قدرت مواجهه با آن وجود نداشته و هر مقاومت و مواجههای با اسراییل محکوم به شکست است.
پس از آن متاسفانه برخی از افراد ضعیف به جای اینکه به ناتوانی خود در مقاومت اعتراف کنند، واقعیت را تغییر میدهند و میگویند مقاومت یک گزینه غیر منطقی و عقلانی است.
پیرمردی اگر با اشغالگر مبارزه کند، مبارزه او را فرهنگ مرگ میخوانند. در نظر آنها فرهنگ زندگی، همراهی با دشمنی خونریز و تبدیل آن به یک همسایه میشود که باید بدانیم چطور با آن تعامل کرده و زندگی کنیم.
قلمهای شکستخورده یا مزدور از بدیهای تردید در راه و مسیر است. برخی از انتقامگیران و جهادگران و مقاومان سابق (اگر مقاوم بوده باشند) هنگامی که از مواضع خود بازگردند بسیار بدتر هستند. بیایید و از روح شکست خورده خود سخن بگویید ولی این روح به هیچ وجه روح ملت لبنان و امت ما نیست.
بله ...ما نیز از ابتدا نبرد هشیارانهای با صهیونیست ها داشتیم. هشیاری در امت و هشیاری نزد دشمن. ما در این نبرد هشیارانه تنها در موقعیت دفاع و واکنش نبودیم بلکه کنش و حمله نیز داشتیم.
امروز فرزندان شما و مقاومت شما و عماد مغنیه در لبنان و فلسطین، هشیاری جدیدی را نزد اسراییلیها ایجاد کردهاند. من میتوانیم بگویم مقاومت در مواجهه با صهیونیستها در این منطقه و لبنان و فلسطین دستاوردهای بسیار بزرگی داشته است.
به گذشته باز میگردیم.
سال 1982 و پس از آن را به خاطر میآورید؟ (هنگامی که از مقاومت سخن میگویم منظورم تمامی مقاومان است. مقصود من از مقاومت تنها یک حزب یا جنبش یا جریان خاص نیست. این حق را برای همه مقاومتگران شرافتند صرفنظر از وابستگیهای عقایدی و نظری آنها قائل هستیم. عدم نام بردن از احزاب یا شخصیت های خاص ناشی از تجاهل فداکاریهای آنها نیست. باید کتابی در لبنان بدون وابستگی حزبی در مورد مقاومت نوشته شود تا مانند اکنون اسیر بحثهای جاری نشویم که آیا فلانی یا فلانی مقاوم بودند یا دزد؟ از روزی میترسم که مقاومان تبدیل به راهزن شده و راهزنان تبدیل به مقاومان شوند)
نبرد هشیارانه سه مرحله داشت:
1982: در آن زمان سوال این بود که آیا اصلا میتوان با اسراییلیها مبارزه کرده و در برابر آنها مقاومت کرد. در آن سالها این موضوع مطرح بود که صرف نبرد با اسراییلیها جنونآمیز است. جنبشهای مقاومت در لبنان از 1982 تا 2000 این هشیاری را به دست آوردند. بله یک ملت رها شده از طرف جهان میتواند مبارزه کرده و مقاومت کند و تفنگ حمل کرده و دشمن را وادار به اعلام سه روز عزای عمومی کند. این هشیاری نزد ما و صهیونیستها ایجاد شد.
در مرحله بعد گفتند که مقاومت میتواند مقاومتی لبنانی بوده و جوانان لبنانی تفنگ حمل کنند ولی آیا میتوانید ارتشی شکستناپذیر را شکست دهید؟ امکان ندارد. این ارتشی است که ارتشهای عربی را شکست داده و از طرف تمامی جهان حمایت میشود. تلاش داشتند تا هشیاری ما را خدشهدار کنند. طبیعی است که پیروزیهای نمایشی اسراییل و شکستهای نمایشی اعراب (مثلا در 1976 که اصلا اسم آن را جنگ نمیتوان گذاشت) را مثال زدند. پس از آن از امکانات اسراییلی گفته و تلاش کردند تا دشمن را بزرگ جلوه داده و در قدرت ما تردید ایجاد کنند. این نبرد را نیز ما در سال 2000 با پیروزی خود خاتمه دادیم. در 25 ماه می 2000 پیروزی میدانی و استراتژیکی به دست آمد که همان خروج ارتش اسراییل از جنوب لبنان بود. ولی این موضوع یک پیروزی فرهنگی و ذهنی بود که جوابی برای آن از 1982 وجود نداشت. در بنت جبیل در 25 ماه می 2000 ثابت شد که این ارتش شکست خورده و این واقعه امکانپذیر است.
در سال 2000 مقاومت تصویر واقعی یک افسر و سرباز اسراییلی را نشان داد، که دستاوردی بسیار مهم بود و تاثیری عمیق بر منطقه و فلسطین داشت.
پس از سال 2000 سوال تغییر کرد. دیگر جهان عرب نمیپرسید آیا میتوان با ارتش اسراییل مبارزه کرد یا خیر. این سوال نیز دیگر مطرح نبود که آیا میتوان با ارتش اشغالگر اسراییل مقابله کرده و آن را شکست داد. پس از آن فقط یک سوال وجود داشت.
آیا امکان محو این کیان صهیونیستی وجود دارد یا خیر؟
پیش از سال 2000 این موضوع امری محال بود. پس از انتفاضه اول و دوم و مقاومت لبنان این سوال یک نوع خرافات و جنون بود. به همین دلیل بسیاری از طرحهای ملی و عربی و انقلابی تغییر کرده و گفتند که بیایید واقعبین باشیم. میگفتند آنچه در 1976 به ما دادند برای ما کافی است.
با این حال پس از سال 2000 این سوال مطرح شد. من میگویم در 2006 پاسخ جدید و قدرتمندی به این سوال داده شد؛ چرا که در جنگ 2006 ارتشی در سرزمین ما نبود که با آن مقابله شود؛ بلکه مقاومت مشغول نبرد با ارتشی جنگی و مهاجم بود که آن را شکست داده و چهره واقعی ارتش و رهبران سیاسی اسراییل را نشان داد.
تصویر اسراییل برای خودش روشن شد. ملتی که تحمل بمباران و مهاجرت و آوارگی را ندارد مجبور به تحمل 33 آوارگی و بمباران روز شد؛ در حالیکه لبنانی و فلسطینی شصت سال است آواره بوده ولی اسراییلیها 33 روز را نتوانستند تحمل کنند و جنگ با شکست اسراییل خاتمه یافت. چهره جبهه داخلی نیز بدین ترتیب روشن شد. امکان پاسخ دادن به سوالی جدید فراهم شد.
آیا امکان محو اسراییل وجود دارد؟ پاسخ این است که بله ... امکان دارد.
پس از شهادت حاج عماد مغنیه از همین نقطه من در مورد این امکان به عنوان یک سنت و سرنوشت الهی و حتمی یاد کردم و سلسلهای از عوامل را شمردم که به این نتیجه ختم میشد.
برخی گفتند که من خارج از فرهنگ و تمدن سخن میگویم. در هر حال برخی مراکز علمی نظرسنجی کردند و این نظرسنجی در جراید منتشر شد. برخی سوالات پس از شهادت حاج عماد مطرح شد. من قصد دارم در مورد دو سوال و دو جواب سخن بگویم.
سوال اول: آیا فعالیت برای واژگون کردن نظام صهیونیستی را تائید میکنید؟

این سوال با سوال در مورد تمایل برای این واژگونی فرق دارد. این سوال بیانگر تمایل برای فعالیت در راستای واژگونی کیان صهیونیستی است.
این سوال در لبنانی مطرح شد که دچار دو دستگی بوده و از جنگ خارج شده ولی پاسخ مردم به این سوال از همه طوائف این بود:
سنیها: 3/90 درصد موافق هستند که این نتیجه بیانگر تاریخ واقعی سنیها در لبنان است.
مسیحیان: 4/77 درصد با این فعالیت موافقند.
درزیها: 66 درصد موافقند. این درحالیست که برخی میگویند اسراییل دشمن نیست و سوریه دشمن است [کنایه از ولید جنبلاط].
شیعیان که بیشترین میزان قربانی را در جنگ دادند 3/94 درصد موافق این فعالیت هستند.
آیا این باور جدید به دور از واقعیت بزرگ شهادت عماد مغنیه است؟
سوال دوم نظرسنجی که حتی پنجاه درصد موافق نیز برای آن قابل قبول است میگوید:
آیا معتقدید که کیان صهیونیستی در راه سقوط قرار گرفته است؟
55 درصد از لبنانیها معتقدند که کیان صهیونیستی در راه سقوط است و این نتیجه ممتازی است.
آنها سعی کردند با ترور عماد مغنیه ما را ناامید کرده و بگویند که ما ضعیف و شکستپذیر هستیم. آنها تلاش کردند تا هشیاری ما را از بین ببرند، ولی ما شاگرد مدرسه امام خمینی هستیم که میگفت ما را بکشید ولی بدانید که ملت ما آگاهتر میشود.
برادران و خواهران
اسراییل رو به سمت ضعف و توهم و شکست بیشتر در حرکت است. در هفتههای گذشته جنگی خونین در غزه جریان داشت. برخی صهیونیستها آن را هولوکاست غزه خواندند در حالی که جهان و اعراب در سکوتی عجیب بودند، ولی آیا اولمرت و باراک و اشکنازی از جنگ 2006 عبرت گرفتند که حال میخواهند طرح خود را در غزه پیاده کنند؟!
از نکات عبرتانگیز جنگ لبنان که در وینوگراد و همه جا ذکر شد، این بود که اولمرت موضوع را خیلی بزرگ جلوه داده و از اهدافی سخن گفت که امکان تحقق آن وجود نداشت.
آیا عبرت گرفتند؟ نگاهی به غزه بکنید. آنها رفته و غزه را محاصره کردند. غزهای اصلا مدتهاست زیر محاصره و بمباران است. هنگامی که رفته و غزه را محاصره کردند هیچ درسی نگرفتند.
اولمرت هدف از عملیات در غزه را دو موضوع اعلام کرد: اولا توقف بدون قید و شرط شلیک موشکهای فلسطینی به شهرکهای یهودینشین و ثانیا واژگون کردن دولت حماس.
دو هدف آنها این بود که به شکل رسمی اعلام شد. اسراییلیها عملیات خود را شرع کردند که مانند لبنان بیشتر قربانیان آن از شهروندان عادی بودند. در جنگ با لبنان نیز تصور میکردند که مردم علیه مقاومت تظاهرات میکنند تا مقاومت شکست بخورد. پس از آن در غزه نیز فکر کردند که مردم تظاهرات کرده تا دولت حماس سقوط کند. برعکس ... مردم علیه اسراییل تظاهرات کرده و دنیا در تنگنا قرار گرفت.
شلیک موشکها نیز ادامه یافت. فلسطینیها هیچ وسیلهای برای حمایت از خود به جز این موشکها ندارند. اگر گزینههای دیگری داشتند اشکالی نداشت ولی گزینه دیگری وجود ندارد.
اسراییل میگوید شلیک موشکها را قطع کنید و فلسطین میگوید که شما باید قتل مردم فلسطین را متوقف کنید. این موشکها تنها راه حمایت از خانواده و خانه یک فلسطینی است و درخواست توقف شلیک آن منطقی نیست.
در نهایت عملیات خاتمه یافت و هیچ کدام از این اهداف محقق نشد. شهدا بر خاک افتادند و خانهها خراب شدند. رهبران فلسطینی از پیروزی سخن گفتند و این ادعا صحیح بود ولی برخی دیگر این پیروزی را مثل پیروزی لبنان، خوار شمردند؛ چرا که تحمل پیروزی را ندارند. با این حال چنین اظهاراتی نمیتواند واقعیتها تغییر دهد.
قصد دارم بگویم که اسراییلی برعکس تصور ما هیچ درسی از گذشته نمیگیرد و به همین دلیل جرات عملیات زمینی در غزه را ندارد؛ چرا که با اندکی خسارت عقبنشینی میکند. این واقعیت ارتش اسراییل است.
ارتش اسراییلی که از برادران فلسطینی ما ترسید، همان ارتشی است که ما را با این همه تفاوت در امکانات با فلسطینیها، تهدید به عملیات نظامی و زمینی در جنوب لبنان میکند.
من به برادران فلسطینی میگویم شما نسلی هستید که شاهد پیروزی نهایی و تغییر چهره منطقه و تحقق آرزوی ملتهای منطقه هستید.
اما صهیونیستهای اسراییلی ... من به شما میگویم پس از شهادت حاج عماد همانطور که در تشییع و مراسم هفتم او گفتم ... شما وحشتزده و نگران هستید. نه تنها در سرزمینهای اشغالی بلکه در تمامی جهان دچار ترس شدهاید.
اجازه دهید بترسند و مزه ترس و نگرانی را بچشند که این ترس را همیشه به ما تحمیل کردهاند.
برخی نگرانیها در لبنان ایجاد شد. برخی تلاش دارند ترس و نگرانی را زیاد جلوه دهند. برخی که بر احتمال چنین جنگی تکیه کردهاند طبیعی است که مردم را دچار احساس نگرانی کنند. هنگامی که ناوهای آمریکا به آبهای منطقهای لبنانی میرسند و برخی بدون خجالت از آن استقبال میکنند و رایس میگوید که این ناوها برای دفاع از منافع ما و همپیبمانان ما است، طبیعی است که مردم احساس نگرانی کنند.
هنگامی که برخی شب و روز جنگ امریکا علیه ایران یا اسراییل علیه سوریه را تبلیغ کنند، همه جو منطقه جو نگرانی میشود. ولی برخی تلاش دارند بگویند که خیلی از مردم مشغول فرار از منطقه هستند. این موضوع حقیقت ندارد و تنها بخشی از جنگ روانی علیه شما مردم مقاوم است.
موضوع جنگ امری ساده نیست. من اینجا نمیخواهم این موضوع را تحلیل کنم ولی میگویم که آمریکا یا اسراییل به این سادگی دست به جنگی علیه سوریه و ایران و لبنان نخواهند زد.
پیش از جنگ سال 2006 با بعد از آن فرق دارد. تجربه غزه نیز این منطق را قویتر میکند.
امروز به کسانی که در مورد جنگ داد سخن میدهند، میگویم که من هیج احتمالی را دور از انتظار نمیدانم؛ ولی جنگ تفریح نیست و تصمیم برای شروع آن را رهبران اسراییلی به آسانی نمیتوانند بگیرند چرا که در لبنان نیروی مقاومت و اراده و فرهنگ و خون شهدای مقاومت و ملت مقاوم وجود دارد؛ ملتی که هشتاد و پنج درصد آنها به شکل کلی و از همه طوائف، فعالیت برای واژگون کردن کیان صهیونیستی را تائید میکند. این ملت لبنان است. این بدان مفهوم نیست که ما جبهه جنوب را باز میکنیم. کسی نمیگوید واژگونی این کیان مسئولیتی لبنانی است؛ ولی این یک فکر و فرهنگ و بیداری است.
بنا بر این، اسراییل باید بداند که خون ما در خیابانها به هدر ریخته نمیشود. آنکه خون شهید ما را ریخته باید مجازات شده و طعم آن را بچشد چرا که ما ملتی هستیم که ایمان داریم «فی القصاص حیاة یا اولی الالباب»آنها قصاص میشوند و این ما هستیم که زمان و مکان و چگونگی و وسیله آن را انتخاب میکنیم.

برادران و خواهران
روح حاج عماد امروز قویترین حضور در مقاومت را داشته و برکات این حضور بیش از پیش در میان افراد و عزم آنها رخ نموده است.
ما به کار و فعالیت خود برای اهدافی که او برای آنها زحمت کشیده و در راه آنها شهید شد ادامه میدهیم.
اسرا و آزادی آنها مهم است. با اینکه حاج عماد شهید شد ما مذاکرات را متوقف نکردیم و ادامه میدهیم چرا که ما قصد داریم یکی از آرزوهای شهید عماد مغنیه را برآورده کرده و برادران اسیر خود را در میان اقوام و خویشان آنها ببینیم.
ما تمامی قدرتهای دفاعی خود را در کنار ارتش لبنان و کسانی که به استقلال واقعی معتقدند، تقویت میکنیم تا از خاک خود دفاع کنیم.
اسرايیلیها در چند روز آینده کشف خواهند کرد که چه حماقتی مرتکب شدند که فرماندهای در سطح عماد مغنیه را ترور کردند.
در مورد وضعیت داخلی باید بگویم که ما همه نگاههایمان بدون توجه به دستاوردهای آن، به سمت کنفرانس سران عرب است.
برخی سعی دارند ترس و نگرانی از شرایط پس از کنفرانس را در میان مردم ایجاد کنند. قبل و بعد از کنفرانس دمشق فرقی ندارد. ما به حل و فصل سیاسی معتقدیم و از هر تلاش سیاسی برای خروج لبنان از بحران حمایت میکنیم. به همین دلیل برخی اجازه ندارند که با اظهارات خاص خود سخنان رهبران اپوزیسون را زیر سوال ببرند.
آنچه که اپوزیسیون میخواهد خیر لبنان است و بسیاری از عقبنشینیها را تاکنون از خود نشان داده است.
این موضوع غمانگیز است که برخی از اعراب و غربیها خواستههای اپوزیسیون را غیرمنطقی میدانند. بیشترین چیزی که ما میخواهیم قانون انتخابات عادلانه و مشارکتی واقعی است. اگر این معقول نیست پس چه چیزی معقول است؟ خروج و مهاجرت ما؟ ما این کشور را ترک نکرده و به دست آمریکاییها نخواهیم داد.
درها برای هر گونه ابتکارعملی پس از کنفرانس سران عرب باز خواهد ماند. امیدواریم در این کنفرانس راههایی برای حل مشکل لبنان ایجاد شود.
در این زمینه همچنین خواستههای برخی رهبران اپوزیسیون و تلاشها برای ایجاد سیستمی یکپارچه متشکل از نیروهای اپوزیسیون مورد حمایت ما در حزبالله است. در مرحله آینده اپوزسیون نیاز به جمع کردن صفوف خود در چارچوبی ملی و گسترده دارد تا بتواند با چالش های آینده مقابله کند.
برادران و خواهران
یادبود عماد مغنیه امروز و هیچگاه فراموش نشده و خاتمه نمییابد. عماد مغنیه در شهادت خود همانطور که در زندگی و جهاد و مبارزه خود بود اکنون نیز خواهد بود و ما مسیر او را ادامه خواهیم داد.
در مقاومت عماد مغنیه چیزی جز پیروزی و سرهای بلند و افراشته نخواهید دید».
باتشکر ازهر روز عکس که این مطلب را برای ما ارسال کرده اند.
الحاج عماد مغنية من بيت كان كله جهاداً وما زال، ولكنه اليوم بات كله شهادة.
: هم يرون في استشهاد الحاج عماد، يعني الصهاينة انجازاً كبيراً، ونحن نرى فيه بشارة عظيمة بالنصر الآتي والحاسم والنهائي ان شاء الله.
فليكتب العالم كله وعلى مسؤوليتي، يجب ان نؤرخ لمرحلة بدء سقوط دولة إسرائيل.
إذا كان دم الشيخ راغب حرب أخرجهم من اغلب الأرض اللبنانية، وإذا كان دم السيد عباس، أخرجهم من الشريط الحدودي المحتل باستثناء مزارع شبعا، فان دم عماد مغنية سيخرجهم من الوجود إن شاء الله.
يقول بن غوريون: ان اسرائيل تسقط، وليس تخرج من الجنوب او الجولان او سينا ء او الضفة او ما شاكل، كلا، اسرائيل هذا الكيان المصطنع تسقط بعد خسارة اول حرب.
أقول للصديق والعدو، لا وهن ولا ضعف ولا خلل في جسد المقاومة وصفها، إخوة عماد مغنية سيواصلون طريقه ومشروعه وجهاده، ودمه، كما في الماضي دم السيد عباس، لا يعرف الإسرائيلي دم السيد عباس ماذا فعل بحزب الله، ما هي الوحدة العاطفية والروحية التي أوجدها في داخل حزب الله، ما هي الحوافز الكبرى التي أطلقها من جديد داخل المقاومة، هؤلاء لا يعرفون لأنهم ينتمون إلى ثقافة مختلفة تماماً، أما دم الحاج رضوان فيزيدنا قوة وتماسكاً ووحدة وصلابة، وحافزاً لمواصلة الطريق بأفق أوسع واكبر إن شاء الله.
اليوم حزب الله والمقاومة الإسلامية في أتم الجهوزية لمواجهة أي عدوان محتمل، وانا اقول، اي عدوان على لبنان، اي حرب على لبنان، في الماضي تحدثت عن الصواريخ ولكنني اليوم سأتحدث عن الشباب لان بين يدينا قائد هؤلاء الشباب وواحد من كبار قادتهم
أقول لهم لقد قتلتم الحاج عماد خارج الأرض الطبيعية للمعركة، نحن وإياكم كانت معركتنا وما زالت على أرضنا اللبنانية، وكنتم تقتلوننا على أرضنا اللبنانية ونقاتلكم في مواجهة كيانكم الغاصب. لقد اجتزتم الحدود، لن أتكلم الآن كثيراً، ولكنني سأستعير عبارة واحدة من حرب تموز عندما خاطبتكم في المرة الأولى، وقلت لكم ايها الصهاينة ان أردتموها حرباً مفتوحة فلتكن حرباً مفتوحة ووعدت المؤمنين بالنصر لأنني أثق بالله وبالمؤمنين وبشعبنا ومجاهدينا.
اليوم كلمة واحدة فقط، أمام هذا القتل في الزمان والمكان والأسلوب، أيها الصهاينة إن كنتم تريدون هذا النوع من الحرب المفتوحة، فليسمع العالم كله، فلتكن هذه الحرب المفتوحة.
اكتفي بكلمة واحدة. ليسمعوا جميعاً، لبنان الذي قدمنا على أرضه أغلى قادتنا، وأزكى علمائنا، وأحب إخواننا وأبنائنا ونسائنا وأطفالنا شهداء، لبنان هذا لن يكون إسرائيلياً في يوم من الايام، ولن يكون موطئاً للصهاينة ، لبنان هذا لن يكون أميركياً في يوم من الأيام. لبنان هذا لن يقسم، ولن يفدرل، ومن يطلب الطلاق فليرحل من هذا البيت، وليذهب إلى أسياده في واشنطن وفي تل ابيب. لبنان هذا سيبقى بلداً للوحدة الوطنية والعيش المشترك والسلم الأهلي، ورغم أنوف الأقزام بلداً للمقاومة وبلداً للانتصار، وبلداً للكرامة الوطنية.
مشروح سخنرانی در ادامه مطلب
ادامه مطلب

