هو العزیز
گرچه نفس به شماره افتاده ،ولی دوست دارم آخرین داد های خود را بزنم.گر چه
از غم دوست در این میکده فریاد کشم داد رس نیست کز هجر رخش او داد کشم
روابط حکومت های ایران مصر در سال 57 زمانی که انور سادات فرعون مصر در کمپ دیوید ،اسرائیل را به رسمیت شناخت ، به دستور حضرت امام خمینی رحمة الله علیه قطع شد و هنوز که هنوز است ،این ارتباط از سر گرفته نشده است.

علت آوردن این مطلب آن است که
با این که اخیرا در حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به نوار غزه ،نقش محوری مصر در امداد رسانی به مردم فلسطین ، بر همگان معلوم و مبرهن شده ، ولی عده ای از دوستان و غیر دوستان چنان بر طبل جدایی می کوبند و ناله وا اماماه سر می دهند که انسان خیال می کند مسلمات قرآنی زیر سوال رفته است.که گفته است که فرمان حضرت امام مبنی بر قطع ارتباط با مصر الی الابد و تا روز قیامت ساری و جاری است.
در این نوشته سعی در نقض و ابرام های سیاسی ندارم و فقط حرفم این است که در اسلام احکام تابع مفاسد و مصالح است .اگر در آن روز ارتباط با مصر مفسده داشت و نوعی تایید ظالم را در پی داشت ،امروز ارتباط با مصر می تواند به یاری مظلوم بیانجامد.
مردم مظلوم فلسطین در نوار غزه که در تحت فشار انواع تحریم ها و کمبود ها دست و پنجه نرم می کنند و هیچ کس را یارای کمک به آن ها نیست،اگر ما بتوانیم این گره کور را بوسیله ارتباط با مصر باز کنیم ،چرا باز نکنیم .و اگر این کار را نکنیم خودش مفسده ایجاد خواهد کرد و به حرمت می انجامد.
تاریخچه روابط ایران و مصر
روابط حکومت های ایران و مصر همواره با تغییر روسای دولت ها دچار نوعی تحول و دگرگونی شده است.و این قصه سر دراز دارد.
*در تابستان 1300 شمسی با اعلان استقلال مصر ،کنسولگری ایران در مصر به سفارت ارتقاء یافت.
*1307 ش اولین قرارداد دوستی میان ایران و مصر میان رضاخان و ملک فئواد امضاء شد.بین رضا شاه و ملک فئواد علاوه بر روابط صمیمی دو ویژگی مشترک وجود داشت :اسلام ستیزی و همکاری مثقبت دولتی.
اسلام ستیزی نه تنها صفت این دو بلکه صفت اکثر حاکمان کشور های اسلامی بود.ملک فئواد در مصر .فرضا شاه در ایران،آتا ترک در ترکیه،امان الله خان در افغانستان و خیلی های دیگر.
*1317 ش ازدواج ازدواج محمد رضا با فوزیه دختر ملک فئواد و خواهر ملک فاروق که باعث تحکیم موقت روابط بین دو کگشور شد و این تحکیم در سال 1327 با متارکه به سردی گرایید.
*1331ش ؛با به قدرت رسیدن محمد نجیب و جمال عبد الناصر ،روابط ایران و مصر تیره تر شد.حکومت ناصر چپ گرا و سوسیالیستی و وابسته به شرق بود ولی حکومت ایران راست گرا و وابسته به غرب.و دیگر این که شاه ایران با صهیونیست ها پیمان دوستی بسته بود و ناصر دشمن سر سخت آن ها.
*1338ش ایران رسما اسرائیل را به رسمیت شناخت و در 1339 ناصر روابط خود را با ایران قطع کرد.و پس از 10 سال ،وقتی که انور سادات ،معاون ناصر حکومت را در دست گرفت ،دوباره ارتباط با ایران را از سر گرفت.
*1350ش سفر سادات به تهران و سال 1351 اخراج مستشاران روسی از مصر.و این رویکرد مصر به آمریکا که شاه ایران در آن حدوثا و بقاءا نقش مستقیم داشت،سبب تحکیم روابط ایران و مصر شد.
*1352ش سادات جنگ رمضان را نیمه کاره رها کرد در حالی که تمامی صحرای سینا در دست اسرائیل بود.
*1354ش سفر سادات به اسرائیل که شاه ایران این کار او را سبیار ستود و در سفر سال 1355 سادات به ایران شاه ایران سادات را به ایجاد روابط با اسرائیل تشویق و ترغیب کرد.
*1356ش سفر سادات به اسرائیل و بیت المقدس.وانعقاد پیمان کمپ دیوید مقارن انقلاب اسلامی ایران.که چند هفته پس از این ماجرا حضرت امام دستور قطع روابط با مصر را صادر کردند.
با اینکه حکومت سادات از دشمنان اصلی انقلاب اسلامی مردم به شمار می رفت و مدام علیه انقلاب تبلیغ می کرد و راهپیمایی کنندگان در حمایت از انقلاب ایران را به خاک خون کشید،ولی حضرت امام علت قطع ارتباط را به رسمیت شناختن اسرائیل ذکر کردند.
فرمان کوتاه امام چنین بود:
جناب آقای دکتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه
با در نظر گرغتن پیمان خائنانه مصر و اسرائیل و اطاعت بی چون و چرای دولت مصر از آمریکا و صهیونیسم ،دولت موقت جمهوری اسلامی ایران ،قطع روابط دیپلماتیک خود را با مصر بنماید.روح الله الموسوی الخمینی
این فرمان امام به فاصله 5 هفته از پیمان کمپ دیوید که دو ماه از انقلاب می گذشت و 9 سال از شروع دوباره روابط ایران مصر،صادر شد.
در تارذیخچه روابط میان ایران مصر عامل گرایش به صهیونیسم همواره عنصر بازدارنده و تخریب کننده روابط به شمار می رود.
*دولت های بعد از انقلاب هم نتوانستند این قفل را باز کنند.و دولت آقای خاتمی خیلی زور زد ولی نشد.که در نهایت آقای احمدی نژاد در اوائل ریاست جمهوری خود،اعلان کرد که حاضر است روابط دیپلماتیک خود با مصر را از سر بگیرد.مصر هم کماکان بهانه تعویض اسم خیابان شهید خالد اسلامبولی در تهران را پیش می کشد.

سفر آقای حداد عادل در اواخر سال 86به مصر توانست -هر چند برای چند روز- ،به داد مردم غزه برسد و گذرگاه بین مصر و غزه بازگشایی شد.
القصه داستان هم چنان ادامه دارد و هنوز کاری موثر انجام نشده است.اگر آن روز قطع ارتباط با مصر به خاطر منافع جهان اسلام ضرورت داشت به خاطر خیانتی که انور سادات در حق جهان اسلام مرتکب شده بود،امروز نیز به همان دلیل یعنی به خاطر منفعت جهان اسلام ضرورت دارد.واگر این مهم حتی با اجرای پیش شرط مصر انجام شود باز هم به نفع جهان اسلام است.
بالاخره اگر ما بتوانیم یک هم پیمان را از اسرائیل بگیریم ،باید این کار را بکنیم.
من نمی خواهم ادعا کنم که حاکمان امروز مصر عوض شده اند ،نه همه سرو ته یک کرباس اند.که ملک فاروق و فئواد و ناصر و انور و مبارک همه اسلام ستیز بوده اند.اما بالاخره ما با سعودی هایی ارتباط داریم که به فرموده امام از آمریکا و انگلیس بدترند،سعودی هایی که همواره تیغ را برعلیه ما از رو بسته اند که تمام فتنه ها بر علیه جهان تشیع از عربستان رهبری می شود،و تمام نا آرامی ها و فتنه های سیستان را رهبری می کنند،با سعودی هایی ارتباط داریم که فقط از دانش جویان ما انگشت نگاری می کنند،با سعودی هایی ارتباط داریم که روحانیون سلفی آن ها در سیستان خون مظلومان را می ریزند و مفتی های آنان همواره حکم ارتداد و کفر شیعیان را صادر می کنند و حتی دعا کردن برای پیروزی حزب الله لبنان را حرام می دانند و همواره این فتواها نو می شود چنان که در یک ماه اخیر نیز 22 نفر از آنان بر علیه حزب الله فتوا دادند،با سعودی هایی رابطه داریم که مجری طرح های آمریکایی در کشور های اسلامی اند چنان که سفیر سابق عربستان سلطان بن بندر در آمریکا نقش مستقیم در ترور عماد مغنیه داشت،با عربستانی که چه و چه که بماند...

ولی کسی نمی گوید عربستان اه اه ،اما وقتی که حرف ارتباط با مصر به میان می آید چنان ناله و فریاد می کنند که« ببینید آرمان های امام را پایمال کردند»،و ناله وا اماماه سر می دهند.
ما با صدامی که آن همه جنایت در حق ما روا داشته بود ارتباط بر قرار کردیم و با کویت و امارات و اردن ارتباط داریم. با شیوخ خلیج نشینی که خیری از آن ها ندیده ایم.
خلاصه چنین نیست که برخی گمان می کنندکه اهمیت ارتباط با مصر از سایر دول عربی کمتر است.اگر مساوی با ۀن ها نباشد مهمتر از آن هاست و اکنون قفل مشکلات جهان اسلام می تواند با این ارتباط باز گردد.
و چه بهتر که برادران مطالبه و عدالت خواهی و پاسداشت و انصار و دیگران از دوستان و دشمنان کمی هم فواید ارتباط با مصر را بررسی کنند.شاید صلاح در همین باشد. که
عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ .البقرة : 216
روزگاری رابه یاد داریم عرب با وصف جاهلیت شناخته می شد ،وقتی می گفتی عرب جاهلی ذهن ها منتقل می شد به شخصی که دخترانش را زنده به گور می کرد،بر بتی که از خرما ساخته بود سجده می کرد و ولی هنگامی که گرسنگی بر وی فشار می آورد ،خدایش را می خورد و چه لذتی هم می برد،غذایش سوسمار و حشرات بادیه و آب گندیده مرداب ها نوشیدنی او.ودر مقابل همیت و تعصب و غیرتی هر چند کور کورانه نسبت به قوم وقبیله خود داشت و برایش فرقی نمی کرد که هم قبیله ای او ظالم است یا مظلوم
وحالا از آن ایام قرن ها گذشته است ،دیگر عرب قصه ما سوسمار نمی خورد ودر رستوران های آمریکایی می چرد وبه جای آب گندیده پپسی کولا بالا می دهد و در ضمن دخترک خود را زنده به گور نمی کند،اما گویا جاهلیت وصف جدا نشدنی اوست.اما باز کمی از آن تعصب جاهلی را دارد....
دیگر از جاهلیت مدرن سید مرتضی سال ها گذشته است .
واکنون زمان جاهلیت فرا مدرن رسیده است ،درست است که او سوسمار نمی خورد و دختر خود را زنده به گور نمی کند، اما عرب قصه ما رگ و ریشه خود را از دست داده،اکنون نه از آن اربده های جمال عبدالناصر خبری هست که بخواهد اسلام را در عرب خلاصه کند،ونه از فریب کاری های حزب بعث که دنبال منافع مشترک امت عرب باشد و برای خوزستان دایه مهربان تر از مادر شود و آن را عربستان بنامد ویا به وکالت از امارات طلب کار جزایر سه گانه ایران باشد.
همه این شعارها اکنون به زباله دانی تاریخ منتقل شده است،اکنون دیگر عرب یک ملت نیست ،هر کسی به فکر شکم وزیر شکم خویش است .
عرب امروز نه اسلام را می شناسد و نه پان عربیسم را.اگر چه امروز او کودکش را زنده به گور نمی کند ،اما در مقابل کشتار کودکان عرب فلسطین لال است و دم نمی زند و بلکه با قاتل سر در یک آخور دارد وقاتل با تکیه بر اوست که اینگونه سرمستانه ادعای هلوکاست می کند و به ان افتخار می کند.
آری این غزه است که در آتش کین صهیونیست ها وسکوت مرگبار اعراب در سوختن است .در این ایام که صدای «یاللمسلمین» مردم فلسطین آسمان ها را شکافته گویا هنوز به عربستان نرسیده و یا رسیده و این وهابی ها آنها را مسلمان نمی دانند.
وچه خوش خیال بود ابوایاد مرد شماره دو نهضت مقاومت فلسطین در سال 1982 که گفته بود:
«كاش به جای هیأت سیاسی اعزامی به مجامع بینالمللی و خصوصاً كنفرانس سران عرب، گروهی از خواهران هتك عفت شده لبنانی و فلسطینیما را به این كنفرانسها اعزام می كردند، بلكه وجدان مرده انسانی و غیرت عربیت، در سران فارغالبال ممالك اسلامی و عربی زنده میشد.»
غافل از این که اینان با این تلنگرها بیدار نمی شوند.
این طایفه وهابی گویا تنها ترین چیزی که به یاد دارند فتوای تکفیر مسلمین است واین که شیعیان را رافضی بنامند و از جمع مسلمین خارجشان کنند باور نداری این فلش را ببین
الرفضه و الیهود(تشبیه شیعه به یهود و صهیونیسم)
والبته در گذشته نیز چنین بوده که همین عرب ها تامین کننده منابع مالی و تسلیحاتی و اطلاعاتی عراق بوده اندو اخیرا مسئولین عربستانی گفته بودند:ما میلیاردهادلار هزینه کردیم تا حکومت شیعی ایران به دست صدام از بین برود و اکنون دو برابر ان را هزینه میکنیم تا حکومت شیعه عراق را از این ببریم.
واز قضیه فلسطین که بگذریم داستان توهین مجدد به پیامبر اسلام دل انسان را به درد می آورد و از آن دردناک تر سکوت این داعیه داران اسلام است گویا برای اینان هیچ چیزی جز خودشان مهم نیست .من هم مثل خیلی ها سر در آخور خویش داشتم تا این که پیام رهبر فرزانه را شنیدم ،خدا می داند از آنروز تا حالا بار ها آرزوی مرگ کرده ام ،یعنی ما زنده باشیم و به پیامبر اسلام اهانت شود و این جاست که می گویم ما وصله ناچسب شهداییم.
به خدا خیلی سخت است بر ما که در کنار دست مان امت تو قطعه قطعه می شوند ولی کاری از دست مان برنمی آید به پیامبر اسلام توهین می شود و ما دست بسته ایم .به یاد می آوریم نفس های آخر قاسم بن الحسن را ،وقتی که حسین بر بالین وی آمد ،فرمود:چه سخت است بر عمویت که تو صدایش کنی و او نتواند به کمکت بیاید و یا بیاید ولی کمکش سودی به حالت نداشته باشد....
وچه راست گفته اند که امتحان زمان راحتی بسیار سخت تر از امتحان زمان سختی است.......آه
وسید مرتضی چه زیبا روایت می کند:
امام ایستاد و خطبه ای كربلایی خواند : « اما بعد... می بینید كه كار دنیا به كجا كشیده است ! جهان تغییر یافته ، منكَر روی كرده است و معروف چهره پوشانده و ازآن جز ته مانده ظرفی، خرده نانی و یا چراگاهی كم مایه باقی نمانده است . » «زنهار ! آیا نمی بینید حق را كه بدان عمل نمی شود و باطل را كه ازآن نهی نمی گردد تا مؤمن به لقای خدا مشتاق شود؟ پس اگر اینچنین است ، من درمرگ جز سعادت نمی بینم و در زندگی با ظالمان جز ملالت . مردم بندگان حلقه به گوش دنیا هستند و دین جز بر زبانشان نیست؛ آن را تا آنجا پاس می دارند كه معایش ایشان از قِبَل آن می رسد ، اگر نه ، چون به بلا امتحان شوند ، چه كم هستند دینداران .»
قافله عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند: كل یوم عاشورا و كل ارضٍ كربلا... این سخنی است كه پشت شیطان را می لرزاند و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.
... و تو ، ای آن كه در سال شصت و یكم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اكنون ، در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه بشریت ، پای به سیاره زمین نهاده ای ، نومید مشو ، كه تو را نیز عاشورایی است و كربلایی كه تشنه خون توست و انتظار می كشد تا تو زنجیر خاك از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگی هایش هجرت كنی و به كهف حَصینِ لازمان و لامكان ولایت ملحق شوی و فراتر از زمان و مكان ، خود را به قافله سال شصت و یكم هجری برسانی و در ركاب امام عشق به شهادت رسی... یاران! شتاب كنید ، قافله در راه است . ..
خدایا شر ما را از سر اسلام و مسلمین کوتاه بفرما....

