حرف آخر را اول می زنم وآن این که کسی از مغنیه حرفی برای گفتن ندارد ،نه اینکه مغنیه آدم کوچکی باشد نه مغنیه آنقدر مخفی زندگی کرده که احدی جز فرماندهان ارشد حزب الله او رانشناخته .آنکه می خواهد بگوید چیزی نمی داند وآنکه چیزی می داند نمی خواهد بگوید ...دست ما کوتاه و خرمابرنخیل
خصوصیات او در کودکی 
از همان 13 سالگی چند خصوصیت ویژه داشت که او را لایق مقام فرماندهی کرده بود:
1-غیرت و دفاع از مظلومین:اوهیچ گاه از کنار مظلومین بی تفاوت رد نشد حتی اگر آن مظلوم یک مسیحی باشد
2- کرم و بخشش: اونسبت به خود و خانواده خود بخیل ترین بودوآخرین نفری که از دنیاسهمی داشت خود و خانواده خود بود .اوتا آخر عمر صاحب خانه نشد و تلاش هاس مسئول مخابرات حزب الله برای جمع کردن پول برای خریدن خانه به او بی نتیجه ماند چرا که او خانه آباد خود را جای دیگر ساخته بود.
3- شهامت در مقابل دشمنان :که نیازی به توضیح ندارد از او فرماندهی بزرگ در 13 سالگی ساخته بود.
اول دیدار ولی خدا سپس خانه خدا
سال 58 بود می خواست برود زیارت خانه خدا به همراه شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی آمدند ایران به دیاد امام خمینی رفتند .می گفتند می خواهیم قبل از دیدار خانه خدا ولی خدا را زیارت کنیم.
الخمینیون
سال 61 بود در ست فردای فتح خرمشهر(که این هم قضیه دارد که بماند) اسرائیل حمله گسترده ای را به لبنان آغاز کرد و تا جنوب بیروت پیش رفت.فرمانده این تجاوز شارون بود .در کوشه ای از شهر عده ای از نوجوانان و جوانان در مقابل خیل عظیم صهیونیست ها ایستاده بودند و خودشان را الخمینیون می نامیدند.شیخ راغب حرب و سید عباس موسوی و مغنیه در این جمع بودند .شارون به صهیونیست ها دستور داد که از در گیری با الخمینیون بپرهیزندوفقط فلسطینی ها حمله کنند . شارون گفت:اگر با این ها بجنگید تمام شیعیان را به الخمینیون تبدیل می کنند.
مرد فکر حزب الله
مغنیه مرد فکر حزب الله بود (نمی دانم غلام حسین افشردی را در دفاع مقدس خودمان می شناسی یا نه همو که فکر جنگ ایران بود به طوری جنگ وابسته او بود که محسن رضایی فرمانده وقت سپاه گفته بود ما بعد از افشردی می خواستیم خود کشی کنیم وبا این توضیح) تعجب نکن وقتی می شنوی سید حسن نصر الله با شنیدن خبر شهادت مغنیه از پا می نشیند.
مرد فکر در همه زمینه ها
مغنیه علاوه براین که کارشناس امور نظامی بود در امور هنری نیز ید طولایی داشت .گاهی اوقات در مورد یک فیلم یک ساعت و نیم در مورد یک فیلم بحث می کرد آن هم مسائلی را که به فکر دیگران نمی رسید.
بعد از پیروزی حزب الله در سال 2000 عده زیادی از علما و روشنفکران ایرانی براین عقیده بودند که باید فکر حزب الله را به تمام دنیا صادر کرد لذا راهکار هایی را در 200-300 صفحه تنظیم کرده بودند و به سید حسن نصرالله داده بودند.آن روزی که قرار ملاقات با سید حسن را داشتند ،مغنیه هم آنجا حضور داشت ولی می خواست به اصطلاح در برود لذا به سید حسن گفت:آقایان با شما کار دارند.اگر اجازه بدهید من از محضرتان مرخص شوم . سید گفت:اتفاقا آقایان با شما کار دارند. بعد از طرح نظرات توسط نمایندگان،مغنیه یک ساعت و نیم در مورد راه های صدور تفکر حزب الله به جهان صحبت کرد . اصلا کسی باور نمی کرد که یک نظامی این چنین در امور غیرنظامی متبحرباشد.
حاجی
در جشن پیروزی سال 2000 در بیروت یکی از خبرنگاران خیلی مصر بود که خود را به نصرالله برساند ولی اجازه نمکی دادند که به مغنیه برخورد می کند ولی اورا نمی شناخت .به اومی گوید می خواهم بروم پیش نصرالله .مغنیه به او می گوید برو اگر کسی جلویت را گرفت بگو مرا حاجی فرستاده . عکاس می رود وقتی ماموران جلویش را می گیرند ،می گوید مرا حاجی فرستاده ،همه برایش حریم باز می کنند باتعجب می پرسد مگر این حاجی کیست که متوجه می شود او همان عماد مغنیه است.
مطیع ولایت
مغنیه با این یک نظامی فوق العاده بود ،اعتقاد خاصی به ولایت فقیه داشت .می گفت ما و دنیا در مقابل ولایت هیچیم وی حتی در عملیات ها قبل از آنکه احکام شرعی اقدامات را از مقام معظم رهبری (ویا دفترشان)جویا نشود اقدام نمی کرد
محب رقیه(سلام الله علیها)
وی در توسلات ،علاقه بسیار شدیدی به حضرت رقیه (سلام الله علیها) داشت به طوری که هر وقت مشکلی برایش پیش می آمد از لبنان به دمشق می آمد تا مشکل خود را حل کند وگره از کارش واکند و عجیب نیست که در شب شهادت حضرت رقیه(سلام الله علیها) ودر شهر حضرت رقیه(سلام الله علیها) گره از کار این شهید سعید باز شد و چه زیبا سرود شعر مقاومت را.
آری این همان عماد فائز مغنیه است که به هزار و یک اسم مشهور بود از جمله قاتل ، شبه و ثعلب ایران(روباه ایران).
«برگرفته از خاطره گویی های استاد ماندگاری و سید ابراهیم سید مرتضی از رز مندگان جنگ 33 روزه»
این مطلب برای هفته پیش بود ولی اشتغالات آن را به تاخیر انداخت...
مغنیه شهید شد وبه دست صهیونیست ها نیز شهید شد و شکی در این نیست اما سوال این جاست که واقعا سازمان موساد آنقدر قدرت دارد دارد که دشمنان خود را درهر جای دنیا شناسایی کند و شکار کند هرچند او عماد مغنیه شبه باشد؟ و اگر این طور باشد کلاه ما پس معرکه است و شاید هیچ گاه نتوانیم بر این دشمن غیر قابل نفوذ تسلط یابیم و در این صورت دسته مخصوص موساد«ایگور» معنای اصلی خودش را دارد که به معنای گردوی غیر قابل شکستن است.
اما صورت دیگری هم امکان دارد که سازمان جاسوسی یک نیروی پوشالی است مانند ارتشش . وگه گاه بعض ترور ها را انجام می دهد و گاهی هم کارهای دیگران را به نام خود می زند و البته گاهی هم از حالت انفعال بدر می آید...که در این صورت معنای ایگور عوض می شود که شهید مغنیه گفته بود ما این گردوی غیر قابل شکست را در جنگ 33 روزه شکستیم.
یعنی واقعا موساد شبح حزب الله را شناسایی کرده بود و به راحتی از زنده آن صرف نظر کرده آیا واقعا موساد که بتواند مغنیه را شناسایی کند،به مرده اش رضایت می دهد ...
این هادبافتنی هایی ایت که از شماره پنج شنبه بعد از شهادت مغنیه روزنامه الوطن به دست می آید
اما با دقتی خاص معلوم می شود که این حرف ها بوی حقیقت نمی دهدبه عللی چند :
1-پایگاه مقاومت در اولین موضع گیری و خبر از چند و چون حادثه به نقل از یک منبع آگاه چنین می نویسد:
یکی از فرضیه های قوی ای که مطرح شده این است که موساد با همکاری دستگاه اطلاعاتی یکی از کشورهای عربی تصادفاً این عملیات را انجام داده باشند. یعنی آنها از طریق جاسوسانشان مطلع شده اند که قرار است جلسه ای با حضور چند شخصیت برجسته امنیتی در این ساختمان تشکیل شود و بعد از انجام عملیات متوجه شده اند که شخص ترور شده حاج رضوان بوده. در صورت صحت این فرضیه عملاً ادعاهایی که پس از ترور شهید عماد مغنیه توسط اسراییلی ها مبنی بر توازن ترس با حزب الله و بازگشت اقتدار موساد مطرح شده همه بی اساس است. چون موساد مدت هاست که تلاش می کند یکی از رهبران فلسطینی حاضر در دمشق را ترور کند و موفق به اینکار نشده.»
از این خبر معلوم می شود که اسرائیل به شکار کوچکی از فلسطینیان رضایت دتشت و این شکار را از دهانش بزرگ تر می دید .اصل خبر
2-جدئون عیزرا وزیر محیط زیست اسرائیل و از افسران ارشد سابق موساد در نخستین موضع گیری رسمی گفت کمن نمی دانم ئچه کسی این کار را انجامک داده اما این ترور قابل تحسین و مایه افتخاراست »
3- تلویزیون اسرئیل ساعاتی پس از انفجار، با اعلام خبر ترور مغنیه عکسی قدیمی از وی نشان داد که این نشان گر این است که مغنیه هرگز شناسایی نشد و گرنه چطور ممکن است که او را شناسایی کرده باشند اما عکسی از او نداشته باشند.
این ها همه نشان گر این است که این گردو به دست علمدار مقاومت شکسته شده و دیگر نمی تواند با تجهیزات پیشرفته جاسوسی آمریکایی برتری خود را به اثبات برساند....و این رشته سر دراز دارد.............

رفته بودم حج در گوشه ای با شیخ عبدالله ادیب(یا ادبی تردید از منه)در گوشه ای ایستاده بودیم جوانی از دور هویدا شد.داشت جلو می آمد آقای ادیب اورا شناخت و صدایش کرد جوان جلو آمد وسلام و احوال پرسی کرد.من که نمی شناختمش .شیخ او را معرفی کرد« عمادمغنیه» ومرا نیز .آنها همدیگر را در آغوش کشیدند ومن نیز با او دیده بوسی کردم اما او مرا در آغوش کشید و با جثه تنونمندش تمام محبتش را به من منتقل کرد و گفت:حاج آقا دعا کنید خداوند شهادت را نصیب من کند.وخدا چه زود حاجتش را براورده کرد و او را به حضور پذیرفت.
(حاج آقای فرازی امام جمعه چالوس)
سی سال گذشت پر از درد و رنج و پر جهاد و مبارزه تنگاتنگ با دشمن ,دشمن تا بن دندان مسلح اما دل به دنیا بسته و ترسو بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (14حشر)آنها از مرگ می ترسند واز شیران مقاومت نیز.چرا که خداوند خود فرموده: سَنُلْقي في قُلُوبِ الَّذينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِما أَشْرَكُوا بِاللَّهِ ما لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ بِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمينَ (151آل عمران).
این ترس در آنها ریشه دارد نه اینکه مال امروز و دیروز باشد ,ریشه ای کهن دارد آنها از علمدار ترسی عجیب دارند مگر یادت نیست عاشورای 61 و مقتل علمدار را .وقتی دشمن در خود توان حمله و نبرد مستقیم را ندیدطور دیگر عمل کرد یکی گفت چکار می کنید مگر می شود با اینها رو در رو جنگید مگر نمی دانید که او پسر حیدر کرار است وباران سنگ و نیزه و تیر شروع شدوزره عباس شد مثل تیغ های جوجه تیغی واین چنین علمدار را کشتند از پشت نخل ها و امروزخفاشان در دل شب تاریک تو را نکشتند که، جاودانه ات کردند و تو پر کشیدی و حیات یافتی و بگذار آنها نفهمند که لایغقلونند .
اگر آن روز علمدار را کشتند و گمان کردند که کار تمام است غاغل از این که علم هیچ وقت از دست علمدار زمین نیفتاده و علم سرپاست پس با رفتن تو نیز علم نخواهد افتاد تا آن که به دست منتقم بیفتد وآن وقت اوست و دشمن زبون و...
20 سال تحت تعقیب بودی مرد سایه نامیده شدی در جنگ 33 روزه آبری نداشته دشمن را ریختی ،25 میلیون دلار برای خبری از تو و... اما حالا دیگر به نفس مطمئنه رسیدی ومنتظریم ببینیم رویش صدها مرد سایه و صدها علمدار و صد عماد مغنیه را .مبارکت باد این مرگ سرخ که حیفت بود که در بستر بمیری تو باید شهید می شدی تو باید مرگ ئرا می کشتی وچه شیرین به مزد زحمات سی ساله ات رسیدی.

