آيا عمليات استشهادى فلسطينيان، از نظر اسلام و حقوق بشر مشروع است؟
در يك تحليل واقعبينانه و با درك شرايط تاريخى و وضعيت كنونى فلسطينيان، مىتوان گفت ملّتى كه سرزمين آبا و اجدادىاش به وسيله بيگانگان غصب و از كليه حقوق مادى و معنوى خويش محروم گرديده و نتيجهاى جز ضرر و عقبنشينى از راههاى طى شده نديدهاند، نمىتوانند نظارهگر نابودى تدريجى خويش و سرزمينشان باشند. در چنين شرايطى كه رژيم صهيونيستى زبانى به جز خشونت و زور نمىفهمد و با تمامى قوا و به پشتيبانى دولتهاى استكبارى و با استفاده از سكوت و بىتفاوتى مجامع بينالمللى، به نسلكشى ملت فلسطين پرداخته است، راهى جز دفاع و مقابله به مثل باقى نمانده است.

از نظر دينى، اكثريت قريب به اتفاق بزرگان اهل سنت و مراجع شيعه، بر مشروع بودن عمليات استشهادى فلسطينيان صحه مىگذارند. مفتى مصر، «قرضاوى» به عنوان يك عالم متفكر اهل سنت، علامه فضلاللَّه به عنوان مرجع تقليد شيعه و حتى مراجع شيعى ايرانى، چون حضرت آيتاللَّه فاضل لنكرانى عمليات و حركت استشهادى را در شرايط كنونى فلسطينيان، تأييد مىكنند.(1)
حضرت امامرحمه الله در تقدير و تأييد عمليات استشهادى شهيد حسين فهميده، از او به عنوان «رهبر» نام برد. به هر حال اگر اين حركات از زاويه دينى و انقلابى و نيز شرايط كنونى نگريسته نشود، طبيعى است كه نمىتوان در داورى منصف و جامع عمل كرد(2).
در اسلام هدف از جنگ دفاعى، رفع حمله، سركوب پيمان شكنان و تجاوزگران بيگانه، بيرون راندن آنان از سرزمينهاى اشغالى، آزادسازى آن مناطق، دفاع از جان و مال مسلمانان و عقيده و مرام اسلامى است. انجام دادن اين نوع جهاد- كه در زمره واجبات عينى است بر تمامى مسلمانان، اعم از زن و مرد، در كليه قرون و اعصار و مادامالعمر لازمالاجرا است.(3)
آيات متعددى از قرآن كريم مسلمانان را به جهاد دفاعى ترغيب مىكند: «وَ قاتِلُوا فِى سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ»(4) «و در راه خدا جهاد كنيد با كسانى كه با شما مىجنگند» و «اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ»(5) «هر جا مشركان را يافتيد بكشيد و از شهر و ديارشان برانيد، چنان كه آنان شما را از وطن آواره كردند».
[از سوى ديگر مجموعه عملياتهاى استشهادى فلسطينيان، آثار و نتايج بسيار مطلوبى در برداشته و به اسرائيل و تمامى پشتيبانان آن فهمانده است كه ملّت فلسطين، زنده و بيدار است و هرگز تسليم نابودى و نقشههاى شوم آنان نمىشود] و همچنين باعث شده تا مهمترين مسئله اسرائيل (تأمين امنيت) را- كه براى آن هزينههاى بسيار زيادى متحمل شدهاند با چالشهاى جدّى مواجه كند و خواب راحت را از ديدگان آنان بربايد.
عمليات استشهادى، جوانههاى اميد به پيروزى را در قلب ملّت مظلوم فلسطين، رويانيده و انتفاضه مردمى فلسطين را به حركتى زنده، پويا و پرتوان، تبديل كرده است. در هر صورت عمليات استشهادى ملّت فلسطين در شرايط كنونى، از مصاديق جهاد دفاعى است كه از نظر اسلام و حكم عقل و حقوق بينالملل، امرى كاملًا مشروع است.
به علاوه از نظر تاريخى چنين حركتى، اختصاص به ملّت مظلوم فلسطين ندارد بلكه در همه انقلابهاى بزرگ دنيا و در مواردى كه خاك يك سرزمين به اشغال در مىآيد و چنين اقداماتى ديده شده و از جايگاه بالايى برخوردار است. به عنوان نمونه موقعى كه آلمانها، خاك فرانسه را اشغال كردند، چنين اقداماتى در عملياتهاى پارتيزانى در فرانسه، صورت مىگرفت. وقتى يك نفر براى آزادى سرزمين خود، جانش را فدا مىكند، نه تنها ضد ارزش نيست بلكه ارزشمند و ستودنى است.(6) در برخى جوامع اسلامى در قرن 18- كه بخشهايى از هندوستان امروزى محسوب مىشوند براى بيرون راندن استعمارگران اروپايى، به عملياتهاى انتحارى متوسل مىشدند.
گرچه ما ميان عملیات استشهادی و عمليات انتهاری تفاوت مبنايي قائل هستییم.که اولی واجب و دومی حرام است که جای بحث دارد و آن را به وقت دیگر موکول می کنیم.
«كاميكازه»- كه در فرهنگ سياسى دنيا در زمينه عملياتهاى انتحارى شهرت يافته است نام يك خلبان ژاپنى بود كه در خلال جنگ جهانى دوم، هواپيماى نظامى خود را به قلب ناوهاى نظامى آمريكا كوبيد. اين اقدام از آن به بعد، به يك استراتژى مهم ژاپنىها عليه آمريكا تبديل شد و امروزه نيز، كاميكازه براى ژاپنىها مورد تقدير و تحسين است.(7)
از ديدگاه حقوق بينالملل نيز، طبق ماده 51 منشور، حق دفاع براى ملت مظلوم فلسطين وجود دارد و اين حق طبيعى براى آنان به رسميت شناخته شده است. آنان مىتوانند براى جلوگيرى از تجاوز و يا گسترش آن، اقدامات لازم را انجام داده و همه گونه آمادگى دفاعى و رزمى را براى خود فراهم آورند و عملًا براى سركوب خصم از آن استفاده كنند.(8)

اولين شرط دفاع مشروع از ديدگاه حقوق بينالملل، مقابله با تجاوز مسلحانه است كه بر اساس تعريف مجمع عمومى ملل متحد از تجاوز، دولت اسرائيل متجاوز محسوب مىشود. بر اساس ماده اول قطعنامه، تجاوز عبارت است از: «كاربردنيروى مسلح به وسيله يك دولت، عليه حاكميت، تماميت ارضى و يا استقلال سياسى دولتى ديگر يا كاربرد نيروى مسلح در راههايى مغاير منشور ملل متحد»(9). مسلماً دولت نامشروع و غاصب اسرائيل مصداق واقعى متجاوز است و حق دفاع و مقابله به مثل براى فلسطينيان، كاملًا مشروع است. البته چه بسا رژيم صهيونيستىنيز از اين مواد قانونى سوء استفاده نموده، مبارزان فلسطينى را به عنوان تروريسم معرفى كند اما آنچه مهم است، آشنايى افكار عمومى با مبانى اسلامى و اصول حقوق بشر است كه با استناد به آن، بتوان از مقاومت و مبارزه مشروع فلسطينيان دفاع كرد و نزد وجدان عمومى جهانيان، احقاق حق فلسطينيان را به رسميت شناساند.
پىنوشت
(1) ر. ك: فصلنامه حضور، ويژه فلسطين، بهار 1381، ش 40، صص 42- 13.
(2) ناصرپور، حسن، عمليات استشهادى در فلسطين، ص 07.
(3) محمدرضا ضيائى بيگدلى، اسلام و حقوق بينالملل، تهران، ص 821.
(4) بقره (2)، آيه 091.
(5) همان، آيه 191.
(6) ر. ك: فصلنامه حضور، ويژه فلسطين، بهار 1381، ش 40، صص 42- 13.
(7) ناصرپور، حسن، عمليات استشهادى در فلسطين، ص 07.
(8) اسلام و حقوق بينالملل عمومى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه، ص 62.
(9) به نقل از: نشريه» مركز مطالعات عالى بينالملل «اسفند 1365، مقاله» مفهوم تجاوز در حقوق بينالملل «.
آيا عمليات شهادتطلبانه فلسطينيان مصداق سخن (هدف وسيله را مشروع مىكند)نيست كه خود با اسلام در تناقض است؟
یعنی این که هدف که شکست هیمنه دشمن صهیونیستی است ،وسیله نامشروع و غیر عقلائی مثل عملیات استشهادی را توجیه می کند؟
توجيه وسيله با هدف قصهاى ديرپا است و اختصاصى به اصول ماركسيسم ندارد و به صورتهاى متفاوت نمود مىيابد از جمله اين كه «براى جلوگيرى از گناه بزرگ، ارتكاب گناه كوچك منعى ندارد» يا «بعد از مدتها سختى و تلاش و كوشش در راه تحصيل، چه اشكال دارد كه براى موفقيت در امتحان مرتكب خلاف شد و تقلب نمود» يا «وقتى زن و بچه انسان گرسنهاند و منتظر يك لقمه نان، ارتكاب خلاف چه اشكالى دارد» يا «مرام مذهبى وقتى شرافت دارد، چه فرق مىكند كيفيت برگزارى آنها چگونه باشد» يا «اصل دل انسان است كه بايد پاك باشد، ديگر نماز و روزه و... هيچ نقشى ندارد» و هزاران نمونه و مصداق ديگر كه هر روز بارها و بارها از ناحيه شيطان و نفس بر ما عرضه مىگردد اما بيانات روشنگر قرآن و روايات و سنت حضرات معصومين (ع) و حكم صريح عقل و فطرت، به صراحت اين مغالطه را آشكار مىسازد كه هيچ گاه نبايد براى رسيدن به هدفى درست، از وسيله نادرست بهره برد. بارها حضرات ائمه (ع) با عمل و گفتار خويش اين اصل نفسانى و شيطانى را انكار كرده، راستى و درستى را اثبات كردهاند. اين كه حضرت اميرالمؤمنين (ع) مدتها خانهنشين بودند، براى در هم شكستن همين اصل ناروا بود زيرا به كرّات، خلافت به ايشان عرضه شد فقط به شرط تبعيت از سنت خلفاى پيشين، اما ايشان زير بار نمىرفتند و بسيارى افراد در برابر اين صلابت حضرت، همين اصل را مطرح مىكردند كه «چه اشكال دارد شما اين شرط را بپذيريد، اما به ظاهر در عوض حكومت عدل، جبران كننده اين تبعيت صورى مىگردد» يا در ماجراى مخالفت طلحه و زبير، بعضى به حضرت مىگفتند كه «چه اشكال دارد كه براى سكوت و رضايت افراد سرشناس، به آنها باج بدهيد تا در سايه سكوت آنها، بناى حكومت استحكام يابد» رنجها و شكنجههاى ائمه دين (ع) براى اثبات اصل عدالت صداقت، راستى بود زيرا اگر آن بزرگواران لحظهاى به سردمداران غاصب روى خوش نشان مىدادند، بهترين وضعيت براى آنها مهيا مىگشت. با اين مقدمه روشن مىشود كه اين اصل ناروا كه «هدف وسيله را توجيه مىنمايد»، هيچ تناسبى با قيام مردم مظلوم فلسطين عليه رژيم اشغالگر قدس ندارد و ارتباط اين دو بسيار مهم است. وقتى مردم مظلوم و بى دفاع فلسطين تحت شديدترين حملات اشغالگران غاصب صهيونيستى به سر مىبرند، شما پرتاب سنگ و حملات شهادت طلبانه عليه مزدوران اسرائيلى را هماهنگ با اصل توجيه وسيله مىدانيد در حالى كه هيچ تناسبى بين ايثار و از جان گذشتگى و توجيه وسيله وجود ندارد آيا در حصار اين همه جنگافزار و سلاح و در غربت غيرت- كه بيشتر دولتها مست قدرت و كامروايى خويشند- ملتى كه تنها براى اثبات مظلوميت، خون دارد و جان و ايمان براى بروز اين خشم مقدس، سنگ دارد و مشت


و تنها مرهم دردها و زخمهايش، اشك است و ناله و افغان وقتى يك جوان در بهار زندگى اش جان خويش را در راه هدفش فدا مىكند، تا عيش مشتى شهركنشين اسرائيلى منقّص گردد و خواب از چشمان نابيناى گروهى غاصب ربوده شود، چه ارتباطى با اصل توجيه وسيله دارد؟ با قبول این بيان اين كه هدف مشروع نمىتواند وسيله نامشروع را توجيه نمايد، اما ارتباط اين اصل با جنبش انتفاضه مردم فلسطين قابل پذيرش نيست.یعنی عملیات استشهادی وسیله ای کاملا معقول و مشروع برای ضربه زدن به دشمن است .و چگونه این وسیله نامشروع و غیر معقول باشد در حالی که هیچ وسیله و سلاحی برای مبارزه و مقاومت وجود ندارد و تسلیم دشمن شدن عین ذلت و خواری است و مرگی خاموش است.و یک مسلمان وظیفه دارد تا زمانی که سلاح برای تهیه نکرده از این وسیله استفاده کند .واین مطلب از آیه کریمه (وعدوا لهم ما استطعتم من قوه)نیز قابل استفاده است که برای مقابله با دشمن هر چیزی را که می توانید آماده کنید .گرچه در ادامه آیه مصادیقی را ذکر فرموده ولی این فقط نمونه است.

واکنون که مبارزان فلسطینی هم به منابع تسلیحات دسترسی دارند مثل زدن پاتک به انبارهای مهمات حکومت خودگردان و سازمان فتح ،و هم قدرت ساخت سلاح ها و موشک ها را دارند گویا دیگر نیازی به عملیات استشهادی احساس نمی شود.و مبارزان باید در پی راه هایی باشند که بتوانند ضربات مهلک تر و در عین حال کم هزینه تر را به رژیم در حال احتضار اسرائیل بزنند.والبته با حفظ روحیه شهادت طلبی،و هیچ گاه نباید این روش و آرمان مقدس شهادت طلبی کم رنگ شود و جای آن را روش های تجربه شده و یا نشده سیاسی بگیرد که آن روز روز شکست مسلم ماست.اما باید به این نکته توجه کرد که اسلام نگفته که شما جان خودت را بی دلیل از دست بدهی یعنی یک مبارز با حفظ روحیه شهادت طلبی و آمادگی برای شهادت و طلب این فیض از خدا ،از کم هزینه ترین و پر اثرترین وسایل برای شکست دشمن استفده می کند.

والبته این نکته قابل توجه است که عملیات استشهادی گزینه ای است که در ضرورت اعمال می شود یعنی در اسلام هدف از جنگ و مقاومت در وهله اول پیروزی است و اگردر این راه شهادت هم نصیب شد که سعادت عظیم است .ولی یک مومن هدف از مبارزه اش را شهادت نمی داند .او نمی رود که کشته شود بلکه می رود که دشمن اسلام را بکشد.(توخود حدیث مفصل بخوان از این مجمل).
اينكه فلسطين از قديم به يهوديان تعلق داشته است آيا اكنون آنهابه اين سرزمين سزاوارتر نيستند ؟
اگر مقدارى درباره ماهيت اسرائيل و تاريخ بنىاسرائيل مطالعه شود، ديدگاه بهترى نسبت به موضوع پيدا خواهيم كرد.
موضوع اسلام و يهوديت در بين نيست كه فرمودهايد (پيش از اسلام) آنها در آن سرزمين بودند. پيش از اسلام تعدادى يهودى و اكثريت مسيحى در آن سرزمين ساكن بودهاند، با گسترش اسلام مردم همان سرزمين اكثراً به اسلام گرويدند، مسيحيان طى جنگهاى متوالى (جنگهاى صليبى) به دنبال تسلط بر قدس بودند كه براى مدتى نيز آن را به اشغال درآوردند ولى بالاخره صلاحالدين ايوبى آنان را از آن سرزمين بيرون راند. پس مردم فلسطين همان كسانى هستند كه در آن زندگى مىكردهاند. همين مردم تا اكنون نيز در سرزمين فلسطين زندگى كرده و بخشى از آنان نيز به اجبار از سرزمين خود رانده شدهاند (ميليونها نفر) اما مدعيان كنونى اسرائيل اكثراً مهاجرانى هستند كه از سرتاسر دنيا (اروپا، روسيه، آمريكا و.) به آن سرزمين كشانده شدهاند.
اما از نظر دينى و آياتى از قرآن كه به آن استناد كردهايد: الف) در آيه وَ أَوْرَثْنَا اَلْقَوْمَ اَلَّذِينَ كانُوا يُسْتَضْعَفُونَ مَشارِقَ اَلْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا،(1). مقصود بنىاسرائيل هستند كه در تحت سيطره فراعنه بودند و با نابودى آنها بنىاسرائيل در آن سرزمين حاكميت يافتند. در اين جا چند نكته قابل تأمل است: بنىاسرائيل چه كسانى هستند و سرنوشت تاريخى آنان چه شد؟ جواب اين كه بنىاسرائيل فرزندان حضرت يعقوب بودند كه در زمان حضرت يوسف به مصر مهاجرت كرده و در آن سرزمين ساكن شدند و نسل آنها رو به فزونى گذاشت به طورى كه حداقل نفوس آنها را در زمان حضرت موسى، 000 600 نفر نوشتهاند.
اين عده اكثراً به موسى ايمان آوردند و پس از نابودى فراعنه در مصر و سرزمينهاى مجاور آن- از جمله فلسطين- حاكميت يافتند. حكومتهاى حضرت سليمان (ع) و داود (ع)، نيز از جمله حكومتهاى بنىاسرائيل به شمار مىرود. قرنها پس از بعثت موسى (ع)، حضرت عيسى (ع) مبعوث گرديد و گروهى از بنىاسرائيل به آن حضرت ايمان آوردند و مركزيت اين ايمان نيز در بيتالمقدس و فلسطين بوده است و عدهاى از بنىاسرائيل نيز كفر ورزيده و حتى در صدد قتل حضرت عيسى (ع) برآمدند، ازاينرو بنىاسرائيل تركيبى از يهوديان و مسيحيان شدند تا زمان اسلام كه عده زيادى از آنان، به اسلام گرويدند و لذا بيتالمقدس، داراى اكثريت مسلمان و اقليتى از مسيحيان و يهوديان شد كه در كنار هم نوعاً همزيستى داشتند.
حال آيا به دليل آن كه در زمانى يهوديان در منطقه فلسطين به حاكميت رسيدند، صحيح است كه گفته شود همواره بايد چنين باشند. اين فلسفهاى است كه با هيچ معيارى سازگارى ندارد يعنى، نه از آيات قرآن چنين چيزى استفاده مىشود و نه اين كه گفته شود: اگر مردمى در 3000 سال پيش در جايى حاكميت يافتند اكنون نيز بايد چنين باشد، فلسفه قابل قبولى است.
همچنين «تفضيل بنىاسرائيل» در آيه وَ فَضَّلْناهُمْ عَلَى اَلْعالَمِينَ،(2) به معناى برترى آنان در همه زمانها و مكانها نيست بلكه در برههاى از زمان آنان برترى يافتند، همانگونه كه اقوام ديگر نيز چنين بودند.
نكته ديگر آن كه اگر كسى بخواهد به قرآن استدلال كند، نبايد تنها يك آيه را ببيند، چرا كه «القرآن يفسر بعضه بعضاً» آيات قرآن را بايد در كنار يكديگر ديد مگر در قرآن نيامده است كه: ضُرِبَتْ عَلَيْهِمُ اَلذِّلَّةُ أَيْنَ ما ثُقِفُوا،(3) بر يهود مُهر ذلت و بيچارگى در هر نقطهاى كه باشند خورده است و مگر اين همه مذمت و توبيخ درباره آنان وارد نشده است و در لسان قرآن مورد لعن قرار نگرفتهاند؟ پس اگر با نگرشى جامع به آيات قرآن بنگريم، دچار اشتباه نخواهيم شد و درخواهيم يافت كه برترى آنان در برههاى از زمان بوده و ملعون و ذليل بودن آنان در همه ادوار ديگر تاريخ. حال ما فرض ديگرى مىكنيم، (به فرض محال) كه اصلاً خداوند سند بيت المقدس را براى بنىاسرائيل صادر كرده است.
سؤال: چرا خداوند بيت المقدس را به بنىاسرائيل داده و براى آنها سند صادر كرده است؟ پاسخ: بدان جهت كه آنان به موسى (ع) ايمان آورده و به فرمانهاى او گردن نهاده بودند.
حال مىپرسيم: آيا يهوديان فعلى، واقعاً تابع حضرت موسى (ع) هستند؟ خير، تابعان واقعى حضرت موسى (ع) مسلمان هستند چرا كه بشارت به ظهور پيامبر آخرالزمان، از تعاليم اساسى تورات و انجيل بوده است. حتى مهاجرت يهود به اطراف مدينه به جهت انتظار بعثت آن حضرت بوده است.
يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ*،(4) فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ،(5) اكنون مىگوييم: وارثان واقعى سرزمين فلسطين و هر سرزمين ديگرى كه خداوند- بر فرض به مؤمنان به پيامبرى- اختصاص داده باشد، مسلمانان هستند كه تابعان واقعى انبيا به شمار مىروند: لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ.(6) براى توضيح بيشتر ر. ك: مسأله فلسطين، الهى آوارگان فلسطين، عليزاده سرگذشت فلسطين، هاشمى رفسنجانى مسأله فلسطين، هادى خسروشاهى فلسطين مال كيست، هزارخانى درباره فلسطين، منير شفيق
پىنوشت
(1) (اعراف، آيه 137)
(2) (بقره، آيه 47)
(3) (آلعمران، آيه 112)
(4) (بقره، آيه 146)
(5) (بقره، آيه 89)
(6) (بقره، آيه 285)
يكى از پرحادثهترين مناطق جهان، كشور فلسطين است. اين كشور از غرب به درياى مديترانه، از شمال به لبنان، از شرق به رود اردن و سوريه، و از جنوب به جزيره سينا محدود است.
ادامه مطلب
چرا اسرائيل با مردم فلسطين مى جنگد؟ آيا اسرائيل
زمينهاى فلسطين راخريده است؟
درگيرى اسرائيل با فلسطينيان به خاطر آن است
كه فلسطينيان حاضر به پذيرش سلطه غاصبانه
صهيونيستها بر سرزمين خويش نيستند و اينكه
گفتهاند اسرائيل سرزمين فلسطين را خريدارى كرده
سخن پوچى است و تنها چيزى كه وجود داشته اين است
كه برخى از سرمايه داران يهود به تدريج اقدام به خريد زمين
از مسلمانان فلسطينى كردند ولى مقدار و حدود آن بسيار ناچيز
و اندك است و در حدى نيست كه بتواند موازنه قدرت را به نفع
يهوديان تغيير دهد. علاوه بر آنكه مشروعيت نظام حاكم تنها به
داشتن املاك نيست. بلكه يكى از معيارها اكثريت نفوس است آن
هم به طور طبيعى نه با آواره ساختن مسلمانان و وارد كردن
يهوديان از كشورهاى بيگانه.

